-ما را در این سرا سر بریدند
سرمان را وقتی به خیال سپردند.
خونمان آغشته به عشق
و عشق!
تنفری بود که از خویش داشتیم
و پنداشتیم!
آن که دیگریست،
یار است.!!!
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
رودخانه را شنا کردم
و تو بعد از من!
دریا را جستجو می کنی؟!
پیدا نشدنهایم را فقط!
به گوش نهنگها بخوان.
آنها با مرگ دسته جمعی
خودشان را به ساحل خواهند رساند.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
طناب من پوسیده بود
و قعر چاه تو بی انتها!
.
.
.
...وقتی که نامم شد: آدم.
پیشه ام: عشق.
✳️✳️✳️
حالا! هزاره هایست که فریاد می زنم!
و هیچ صدایی به بالا نمی رسد.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
چه فرق می کند
کیش بدهی
یا که مات شوی!
شاه و سرباز، هر دو به یک قاعده می میرند
وقتی که «بازی» یعنی:
پایان.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
تصویری بساز از یک نماز!
من!
قبله رها کرده ام.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
شاخه ها رمز و راز ریشه ها هستند؛
مثل ... مسلمانی!
که از جهل سر بر آورد.
✳️✳️✳️
و انکار!
سوی دیگر اصرار است.
به هر چه قسم
من تو را به یاد نمی آورم!
.
.
.
جز مثل نفس!!!
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
ضمیرمن میان آدمها گم شده است
هر کس خودش را "تو" می نمایاند
من جان خویش را وا می نهم
- قتل! مگر چیست!؟
قصاص جان خویش را
از آدمها، نه!
از تمام شعرهایی خواهم گرفت
که ضمیرش "تو"نباشی.
- تو را،
بخشیده ام به نامت
که نمی دانم چیست!!!
عزیزا... محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
یا که بیا!
یا که نیامدنت، بهایی دارد.
✳️✳️✳️
بگو که برگرداند؛
باد!
نغمه ی داوود را
یا که سلیمان پس بدهد
نگین انگشتری خویش را.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
برای همه ی کفرهایم
دنبال دروغ مقدسی بودم
و پیغمبران
صف به صف
به غسل ایستاده بودند
بی آنکه بدانند؛
تطهیر من،
یک نگاه تو را کم داشت.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
- هرگاه به تو می رسم از پا می افتم
- هر گاه به من می رسی از نفس!
سهم «آینه» از «آینه» تکرار خویشتن است؛
خروش تو در مقابل سکوت من.
عزیزالله محمدی (امتدادجو)
@Emtedadjo
توی خیابان حجمی از تو
مثل سوزن
درون انبار کاه
و شهر!
پر از من
که به دنبالت می گردد.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
می ترسم از روزی که نباشم
و نباشد کسی که نام تو را، تکرار کند؛
تکرار شود ای کاش! تا که من زنده ام،
نام تو
هزار بار
در یک نفسِ من.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo