زنگ مجازی_ جنگ ترکیبی
«خیالبافی و کلیگویی»
به قلم: عزیزالله محمدی(امتدادجو)
روزنامه کیهان، دوشنبه، ۱۹ آذر ۱۴۰۳ صفحه تصویر روز(۸)
✅شکست رسانه ای
✅شبکه «من و تو»
✅پرده های چند لایه رسانه ای.
✅سطوح ادراکی و شناختی.
✅وقایع سوریه.
✅شانتاژ خبری و شایعه.
✅شبکه اینترنشنال
✅مخاطب و آگاهی.
✅کلمات و ثمره معنایی.
✅پلورالیسم، نظم نوین جهانی، لیبرالیسم.
✅فاکس نیوز(عملیات برای آزادی)
لینک مطلب:
https://kayhan.ir/fa/news/301233
لینک کانال:
@Emtedadjo
بپسند:
باید که فقط دلبر من، اینجا بپسندد
هر چیز که شعر است «لیلا» بپسندد
گفتم که تو «لیلا»ی منی، غمی نیست
چشمش نگران شد؛ گفتا! بپسندد؟
گفتم بپسند، یا نپسند، فرق ندارد!
گفتم که ولی کاش که ما را بپسندد
هر بار دل ما را به کلامی خون کرد
زخمی شده ام او، تنها! بپسندد
هر بار نوشتم که «دوستت دارم»
گفتش که چرا!؟ چرا!؟ حاشا بپسندد.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
فرهنگ مقاومت
گفتگوی شفاهی با یک قهرمان شاخص
امیر، سرتیپ احمد شاهرخی
به اهتمام و تنظیم: عزیزالله محمدی(امتدادجو)
روزنامه کیهان، چهارشنبه، ٢١ آذر ۱۴۰۳ صفحه فرهنگ مقاومت(۷)
لینک مطلب:
https://kayhan.ir/fa/news/301432
لینک کانال:
@Emtedadjo
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز تصویری از ورود گروههای تکفیری به حرم حضرت زینب را دیدم.
آجرک الله یا صاحب الزمان(عج)
بهانه ای هست حتما در نیامدنت
بگو خانه را چگونه مهیا کنیم
که لااقل مهمان ما شوی.
دستمان از دعا کوتاه
و برای استمداد بلند است.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
38.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گناه چیست؟
کسی بیاید بگوید که گناه چیست؟
صلاح کجاست؟ اشتباه چیست؟
آتش شراره می کشد، می سوزم
به این فکر می کنم که«آه» چیست؟
نفسی که از سینه بیرون می آید!؟
یا بگویم که این«پناه» چیست!؟
پناه می برم به «آه» از شراره
لحظه می دانی یا که «گاه» چیست؟
روز و شب یکیست، در این جنون
شب چیست؟ ظهر! یا پگاه چیست؟
من یک نفرم، تسلیم چشم تو
این همه لشکر؟این سپاه چیست؟
با اخم، با زخم، با پیشانی بلند
ابرو، لب، نمی دانی نگاه چیست؟
روبه روی آینه نایست نمی فهمد او
این تویی یا که قرص ماه چیست؟
من کیستم؟ چیستم؟ گم شده ای شاید
نمی دانم چرا؟ نمی دانم این راه چیست؟
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
گناه چیست ۲.mp3
زمان:
حجم:
5.2M
گناه چیست؟
کسی بیاید بگوید که گناه چیست؟
صلاح کجاست؟ اشتباه چیست؟
آتش شراره می کشد، می سوزم
به این فکر می کنم که«آه» چیست؟
نفسی که از سینه بیرون می آید!؟
یا بگویم که این«پناه» چیست!؟
پناه می برم به «آه» از شراره
لحظه می دانی یا که «گاه» چیست؟
روز و شب یکیست، در این جنون
شب چیست؟ ظهر! یا پگاه چیست؟
من یک نفرم، تسلیم چشم تو
این همه لشکر؟این سپاه چیست؟
با اخم، با زخم، با پیشانی بلند
ابرو، لب، نمی دانی نگاه چیست؟
روبه روی آینه نایست نمی فهمد او
این تویی یا که قرص ماه چیست؟
من کیستم؟ چیستم؟ گم شده ای شاید
نمی دانم چرا؟ نمی دانم این راه چیست؟
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
1_15574993901
حجم:
523.7K
زنگ مجازی_ جنگ ترکیبی
«تروریسم مسئله هدایت و بحران معنا»
به قلم عزیزالله محمدی(امتدادجو)
روزنامه کیهان، شنبه، ۲۴ آذر ۱۴۰۳ صفحه تصویر روز(۸)
لینک کانال:
@Emtedadjo
زنگ مجازی_ جنگ ترکیبی
«تروریسم مسئله هدایت و بحران معنا»
به قلم عزیزالله محمدی(امتدادجو)
روزنامه کیهان، شنبه، ۲۴ آذر ۱۴۰۳ صفحه تصویر روز(۸)
لینک کانال:
@Emtedadjo
«خیابان روشن فکر»:
کلاه ندارم که بر سر بگذارم،
و بی کراوات،
بی کفشهای واکس خورده،
بدون اتوی شلوار،
و بدون کُتی که فاستونی باشد.
خیابان را تا به انتهای چهارراه بعدی می روم
- خیابان پر از آدمهای شبیه به هم هست، که موهایشان را از لای شانه رد کرده اند
و بوی ادکلن هایشان نفس را بند می آورد.
-خیابان پر از مقاله های نوشته نشده
و پر از داستانهای عاشقانه،
-خیابان پر از دردهای دست فروش
و پر از کافه های شلوغ
- خیابان تا به چهارراه بعدی
دستهای پر هیجان پسرها و دخترها را رها نمی کند؛
اِلّا به عطسه ای!
- خیابان دانش را گاه
فقط در سبیل یک پسر که موهایش را هم "دم اسبی"بسته
و گاه در فریاد بلند دختری که به ظن اش تنها، روسری اش مانع فکر او شده؛ می جوید
و آنها می پندارند:
روشن!
فکر!
هستند!!!
به اندازه ی عبورشان از روبروی سردرِ دانشگاه تهران
و به اندازه ی نمره هایی که با هزار خواهش
و هزار تمنا از استاد می گیرند.
-خیابان بوق بلند شرکت های تبلیغاتی هست
که بی دروغ آنها نمی توان زیست؛
ما هر روز، در هر عبور و در هر صدا
دروغ استنشاق می کنیم؛
دروغ می شنویم؛
و به دروغ بزرگ می شویم؛ و بزرگتر!
- قصه ی ما را سالها بعد
خیابان به فرزندانمان تعریف خواهد کرد
و حتما خیابان به فرزندانمان خواهد گفت:
تمام کتابهای مردی که تمام عمرش را صرف مطالعه آنها کرده بود
به قیمت چند وعده غذای کودکی
به فروش رفت.
و تمام جهانِ اندیشه نویسندگان بزرگ
در حجم چند کیلوی مختصر، فقط برای چند وعده غذا خلاصه شد.
-خیابان سالها بعد شاید ما را به خاطر نیاورد؛ اما!
خاطره هایمان را حتما شاعری
در پشت پنجره های بسته
پشت میزی که سیگاری هم به لب دارد
و فنجان قهوه ای
خواهد سرود.
- شاعر شعری خواهد سرود
که چهارراهها بی چراغ باشند و عبورها آسان!
- شاعر شعری خواهد سرود
که خِرد و اندیشه را
لباس یا ادکلن یا رنگ موی سر
و یا رژلب تعیین نکند.
-شاعر برای "روشن" شدن "فکر"
"نما" را هم پسوند خوبی می داند
و "روشن فکر نما"
خیابان را هم
شاعر را هم
و فکر را هم به ستوه آورده؛
با سیگاری که بر لب دارد
باکلاه کجی که بر سر دارد
با اعتراضش به زمان، به زمین
بی تحرک
و با حجم یک شکم
که پر از ودکاست.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
در پاسخ به گزافه گویهای نتانیاهو احمق:
گفتیم که جهان بار دیگر آباد خواهد شد
شیطان به خیالش هست که آزاد خواهد شد
نشسته در کمینِ حَد و حُدودِ بالا و پایین
همنشین وَهم و خیال و باد خواهد شد
ما سرزمین غیرتیم، یعنی که «ایران» عزیز
وعده ی صادق(۳)، لا یخلف المیعاد خواهد شد
جنوب یا شمال، خزر یا فارس ترین خلیج
چه فرق می کند وقتی که جَهاد خواهد شد
زبان داریم کُهَن، پهلوان!رستم، آیینمان رزم
شد به حرف، نشد به سیلی ارشاد خواهد شد
ما ارتشیم،زمین، آسمان، دریا، فدایی ملت
به هر سو بنگرد صهیون، آتش ایجاد خواهد شد
تُرک، لُر، کُرد، فارس، بلوچ، ...همه یک پیکریم
نعره شیر از دهان «ایران» فریاد خواهد شد
گزافه می گوید گاهی احمقی از احمقان آن سو
خدا بخواهد آنسو هم ایرانی بنیاد خواهد شد.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
زمان:
حجم:
3.3M
(و «شهید» برای عشق اعتبار است؛ و او خواهد آمد):
حالا نوبت توست، جهان گیر و دار دارد
خسته شدیم ما، نگو، آمدنت کار دارد
بسته ایم دل به ظهور، کمی تعجیل کن
گفته ایم به همه شیعه، شهریار دارد
ناممان بد، کارمان بد، خودمان بد
این همه بد، وای! چه افتخار دارد!!!
دود، آتش، فتنه، یکسره می کُشَند ما را
در پی هم «شهید»، باز «شهید» اعتبار دارد
تهدید، تطمیع، تحریم و ظلم می کنند
بگو! خودت بگو: هنوز جای انتظار دارد؟
مُنتظریم، باشد! جان که هنوز داریم
چون که شمشیر تو نامِ «ذوالفقار» دارد
کاش بیای از راه، تا که همه ببینند
خونِ خدا مُنتَقِم، و دستِ اقتدار دارد.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo
57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه پیوندی:
تو بودی که عشق را برایم هدیه آوردی
حالا چگونه شد که چنین تو با من سردی؟
نمی خوابم شبی را که تو نگویی جانم!
در آن لحظه پریشانم که کجا تو می گردی
اصلا همه ی حق با تو، من! دیوانه ام
دیوانه را چرا به زنجیر محبت نمی بندی؟
کمی از خودت بگذر، عشق چون کوزه ایست
تَرَک می خورد مثل«لبت» وقتی که می خندی
عشق از حادثه می آید که دو روح در آن
به هم پیوستند و خالقش گفت: «چه پیوندی»
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
@Emtedadjo