eitaa logo
امتداد جو. بسپار سر هر ثانیه ما عاشق باشیم.
168 دنبال‌کننده
470 عکس
242 ویدیو
33 فایل
شعر. یادداشت. داستانک.
مشاهده در ایتا
دانلود
فرهنگ مقاومت «استاندارهایی برای صلح جهانی» به قلم؛ عزیز الله محمدی(امتدادجو) روزنامه کیهان: چهارشنبه، فرهنگ مقاومت صفحه ۷ لینک مطلب: https://kayhan.ir/fa/news/303421 لینک کانال: @Emtedadjo
زنگ مجازی_ جنگ ترکیبی «تکنیک های برساخته برای انتخاب» به قلم: عزیزالله محمدی(امتدادجو) روزنامه کیهان، شنبه ۶ بهمن ۱۴۰۳ تصویر روز صفحه ۸ لینک مطلب: https://kayhan.ir/fa/news/304469 ✅القائات. ✅دوگانه سازی. ✅رسانه های سلطه ✅انتخاب بد از بدتر. ✅تکنیک تعمیم. ✅ابهام آفرینی. ✅کنشگری. لینک کانال: @Emtedadjo
(تقدیم به رحمة للعالمین، به جان زمین، به شور آسمان، به نازنین پیام آور یقین، به محمد امین): نور در نور در حرا آمد صدایی و بر کشید خاک قد افراشته تا آسمان آیه در آیه بارید این صدا: ُ لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ وبعد... بخوان‌؛بسم ربک الذی خلق چون بسته شده بود ز علق خواند و کشید جامه به تن در لرز گفت: یا ایها المزمل... یا ایها المدثر... جامه زتن بر کشید و بلند سینه گشاد کرد و باز دوباره گفت: الم نشرح لک صدرک... جهان در آینه شمایلش را ستود و گفت: ان الله ملائکة یصلون علی النبی... من ایمان آوردم صلو... و تسلیم شدم و فرستادم صلوات بر محمد(ص) عزیزا... محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo
ستوده نامید تورا که ما به ستوه نیاییم. . . . عیب از مسلمانی ماست. عزیزالله محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo پی نوشت: هفتادو دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.
تقدیم به بانوی کریمه خانم معصومه: بگو میان آمدنت از دور تا رسیدنت به نزدیک مرگ ایستاده بود بانو! تو هم عاشق بودی! به امام رضا قسم. عزیزالله محمدی (امتدادجو) @Emtedadjo
19.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
می خواهم بروم بالا از نردبانی که تو ساختی بالای بالاتر! بالاتر از آسمانی که تو ساختی پیش تمام ستاره ها بایستم، رو به تو به ستاره ها بگویم از کهکشانی که تو ساختی من غریبِ میان ستاره ها هستم تک و تنها باید برسم به انتهای جهانی که تو ساختی جهانت «نقطه» ای بیش نیست و من هم «نقطه‌»ای خط می شود «نقطه» از پایانی که تو ساختی من در امتداد «نقطه» های بی پایان و بعد... می شوم چنین عاشق به بارانی که تو ساختی «نقطه نقطه »فرو‌می ریزم به هر کجا که هستی دریا می شوم از این طوفانی که تو ساختی دریا می شوم و می رسم به ساحل جنون مجنون می شوم از شمع عرفانی که تو ساختی می شناسمت تو را! از ایل آهوانی یا جیران بگذار بگویم از این همه حیرانی که تو ساختی گشتم تمام عمر کوچه های جهان را هر روز ندیدم ایمانی، جز ایمانی که تو ساختی رسم است مسلمان را که قبله بشناسد حتما می چرخم گِرد تو یا عید قربانی که تو ساختی دورت بگردم نازنینم، عشق را مرنجان چنین یا بکُش مرا! یا بگیر این جانی را که تو ساختی عزیزالله محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo
من نقطه ام.mp3
زمان: حجم: 9.6M
می خواهم بروم بالا از نردبانی که تو ساختی بالای بالاتر! بالاتر از آسمانی که تو ساختی پیش تمام ستاره ها بایستم، رو به تو به ستاره ها بگویم از کهکشانی که تو ساختی من غریبِ میان ستاره ها هستم تک و تنها باید برسم به انتهای جهانی که تو ساختی جهانت «نقطه» ای بیش نیست و من هم «نقطه‌»ای خط می شود «نقطه» از پایانی که تو ساختی من در امتداد «نقطه» های بی پایان و بعد... می شوم چنین عاشق به بارانی که تو ساختی «نقطه نقطه »فرو‌می ریزم به هر کجا که هستی دریا می شوم از این طوفانی که تو ساختی دریا می شوم و می رسم به ساحل جنون مجنون می شوم از شمع عرفانی که تو ساختی می شناسمت تو را! از ایل آهوانی یا جیران بگذار بگویم از این همه حیرانی که تو ساختی گشتم تمام عمر کوچه های جهان را هر روز ندیدم ایمانی، جز ایمانی که تو ساختی رسم است مسلمان را که قبله بشناسد حتما می چرخم گِرد تو یا عید قربانی که تو ساختی دورت بگردم نازنینم، عشق را مرنجان چنین یا بکُش مرا! یا بگیر این جانی را که تو ساختی عزیزالله محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo
«قلب» شب شد. مرد خودش را رسانده بود پشت بام. صدا نمی آمد. همه جا سکوت بود جز دل بی قرار او. صدای قلبش بلند شده بود. مرد به آسمان نگاه کرد. هوا در کشمکش ابر و باران و باریدن بود. مرد دستی لای موهای خودش کشید. نفسی عمیق را از سینه بیرون داد. بخار از حرارت درونش بیرون جست. نفسها با ابر یکی شدند. صدای قلب بیشتر شده بود. ابرها متراکم تر. ابر ها در فکر باران و رعد. مرد در فکر ضربان قلب. ابر ها به هم پیوستند و آسمان را نور درخشانی گرفت. صدای مهیبی آمد؛ اما! قبل از صدا نوری تمام پشت بام را روشن کرده بود. مرد دست روی قلبش گذاشت و صدای رعد که رسید؛ قلب هم جور دیگر تپید. قلب! نگران بود و بعد... روی تخت بیمارستان کسی می گفت: خوبی!؟ چشماتو بازکن! تو را خدا چشماتو باز کن. مرد! خیالش پر شده بود از ابر، از باران، از رعد، از نور، از صدا. از صدایی که شبیه انتظار پشت تلفن هست. مرد! منتظر بود که شاید کسی از در بیاید. یا که کسی گوشی را پاسخ بدهد. الو... الو... عزیزالله محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo
حوالی چشمش بود. نزدیک نگاهش. مابین دو مردمک. همان را می گویم. همان تیری که آمد از درون جغرافیای تماشا! -از سر اراده بود. می خواست بجنگد. با دلش و دلم... عزیزالله محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo
شرح نمی دهد! قصه همیشه کوتاه است: «مهم نیست» راست می گوید: مهم نیست! عشق را می توان سر برید؛ اگر... در دولت «ابوبکرالبغدادی» وزیر جنگ باشی! عزیزالله محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo
«نامه» دوباره نشست پشت میز. دستش را برد سمت رایانه. صفحه سفیدی را روی وورد باز کرد. صفحه کلید را کشید سمت خودش. نگاهش را دوخت به رایانه. فراموش کرد چه می خواست بنویسد. تکیه داد به صندلی. پاهایش را گذاشت روی هم و بعد روی میز. خیره به صفحه نمایشگر رایانه و صفحه سفید وورد باقی ماند. من چه می خواستم بنویسم!؟ واقعا چه!؟ چرا می خواستم بنویسم!؟ از کجا می خواستم شروع کنم!؟ آها! می خواستم نامه بنویسم. یک نامه ای که «مهم» است. یک نامه پر از گلایه‌. نه از آن گلایه های معمول. از آن گلایه های که باید در موردش فکر کنم. مثلا بنویسم: چرا دوستم نداری!؟ چرا !؟ یا بنویسم: سلام ماه من. من تو را دوست دارم. به همین سادگی و صمیمیت. وبعد پاهایش را از روی هم و از روی میز برداشت. انگشتانش را گذاشت روی صفحه کلید. ساعتها نوشت چرا!؟ و نوشت چرا!؟. نامه که به پایان رسید، انتهای آن پرسشی نوشت«مهم نیست!؟ و آن را ذخیره نکرد. رایانه را خاموش کرد و با خودش گفت: چرا!؟... چرا!؟... ارادتمند: عزیزالله محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo