eitaa logo
امتداد جو. بسپار سر هر ثانیه ما عاشق باشیم.
169 دنبال‌کننده
470 عکس
242 ویدیو
33 فایل
شعر. یادداشت. داستانک.
مشاهده در ایتا
دانلود
و دوباره اربعین: مرا لب به یک "لبیک" تا تو می رساند با پاهای تاول زده. عزیزالله محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo
انداره ای هست برای تمام کرانها درد فراق تو را، اما! بی کران ها می دانند. عزیزالله محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo
روایت زندگی سردار شهید «محمود باقری» فرمانده موشکی هوافضای سپاه از زبان برادرش 🔰 یک انسان کم‌نظیر و امام حسینی(ع) 👤 🔸شهید محمود باقری، فرمانده موشکی هوافضای سپاه پاسداران از جمله کسانی بود که جنگ را تجربه و پس از جنگ روزگارش را با کار علمی و نظامی‌گری طی کرد و به تجهیز جبهه مقاومت پرداخت و عملیات‌های وعده صادق یک و دو را فرماندهی کرد. او کم حرف می‌زد و بیشتر عمل می‌کرد؛ کمتر شناخته شده بود اما بیشتر خودش را می‌ساخت. محمود در مکتب امام حسین و در هیئت و مسجد بزرگ شد و هرچه که می‌خواست بشود و یا داشته باشد را از آستان امام حسین(ع) می‌خواست و شهادت را همواره آرزو می‌کرد. 🔻من! قاسم باقری، برادر کوچک‌تر سردار شهید، محمود باقری هستم که از ایشان سنم شش سال کمتر بود. برادرم در رکن‌آباد یزد متولد شد. بنا به دلایلی که موضوع خانوادگی بود؛ آقا محمود مقطعی از تحصیل را در یزد گذراند و من هم یک سال را با ایشان در همان یزد تحصیل کردم. محمود پیش یکی از خاله‌هایمان بود و از آنها مراقبت می‌کرد و کارهای آنها را انجام می‌داد. 🔻ما بیشتر از آنچه که برادر باشیم رفیق بودیم؛ اکثر هیئت‌های که می‌رفتیم با هم بودیم و یا مسافرت‌ها را با هم می‌رفتیم و هم‌مسلک و هم‌مشرب و خیلی نزدیکی با هم بودیم که به همین دلیل، شهادت ایشان و خلاء حضورشان برای من بسیار دردناک و سخت است. ما یک برادر را هم حدود سه ماه پیش از دست دادیم که این موضوع، سنگینی غم ما را بیشتر کرد. 🔻حاج محمود اهل هیئت بود و علاوه‌بر هیئت هفتگی که در محل داریم به جلسات حاج منصور هم خودش را می‌رساند و همیشه صحبت ما با هم این بود که کجا هیئت برویم. ما یک هیئت خانوادگی هم داشتیم که به شدت مقید به برگزاری و تداوم آن بود. البته انس زیادی با جلسات حاج منصور داشت و با محافظینش تقریباً در جلسه به صورت ناشناس حضور پیدا می‌کرد. 🔻پیش از تعویض محل زندگی حاج محمود که به اصرار تیم حفاظتی صورت گرفته بود؛ یک هیئت ماهانه در منزل ایشان در همان محل خودمان برگزار می‌شد که مداح این جلسه و هیئت همین آقا جواد حیدری بود؛ اما می‌توانم بگویم که حاج محمود بزرگ شده هیئت و جلسات حاج منصور است و از دهه شصت ما با این هیئت انس گرفتیم. 🔻در رفاقت هم برای همه با معرفت بود؛ ختم ابوی و اخوی بزرگ ما بود و جمعیت بسیار زیادی از راه‌های دور و نزدیک و غریبه و آشنا آمده بودند؛ گفتم: محمود! جمعیت خیلی زیاد آمدند! گفت: قاسم! من برای همه این آدم‌ها دور و نزدیک و شهرستان رفتم. و من تعجب کرده بودم که محمود چطور با این همه مشغله و دغدغه از باب معرفت و رفاقت و یا از باب مسئولیت حتی به این مسائل هم که شاید کسی از او توقع نداشت توجه داشت و سعی می‌کرد جوانب دوستی و رفاقت را در همه ابعاد چه با همکاران و چه با خانواده و چه با اهالی محل داشته باشد. 🔻من نکته‌ای اضافه کنم که اصلاً شهادت حاج محمود به وحدت مجموعه‌هایی که لااقل من می‌شناسم روح تازه‌ای دمید و حتی اختلاف‌های جزئی هم که وجودشان در هر مجموعه‌ای بدیهی است را کنار زد و احیاناً اگر کسانی هم از گود هیئت و مسجد و... دور شده بود در این محرم دیدیم که برگشتند؛ خون حاج محمود برکت داشت. https://kayhan.ir/001KJL @Kayhan_Online @Emtedadjo
213.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایت خاص از زندگی سردار شهید«محمود باقری» فرمانده موشکی هوافضای سپاه: «یک انسان کم نظیر و امام حسینی(ع)» گفتگو و تنظیم: عزیزالله محمدی(امتدادجو) ✅قصه الله اکبر ✅انفجار نور ✅مردان پیشرو ✅اَبَر مردان قهرمان ✅رفیق گرمابه و گلستان ✅رفیق با معرفت ✅هیئت و مسجد ✅حاج منصور و حاج محمود روزنامه کیهان، چهارشنبه ۲۲ مرداد۱۴۰۴ صفحه فرهنگ مقاومت(۷) لینک: https://kayhan.ir/fa/issue/3340/7 کانال: @Emtedadjo
285.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صدایت باران، چشمت دریا، نگاهت به یلدا می ماند اسیرم اکنون، به گرداب و طوفانی که اینجا می ماند من اینجا غرقم در آن چشمت که اقیانوس و دریایست بگو مومن، بگو کافر، من آن دِیرم که تنها می ماند بیا بنشین کنار من! که ناقوس است صدای قلبم تپشهایش خبر دارد از رازی که از نجوا می ماند همیشه اینچنین بوده که بعد از مرگ طوفانی افق در چشم ساحل باز ، تماشایی و زیبا می ماند گره افتاده در کارم که امروز عاشق تر از فرداست نمی دانم«دیروز» مُرد یا که«امروز» و«فردا»می ماند!؟ غریبم، مسافر، یا عابری چون ابر و باد در دنیا وقتی که من نیستم، فرقی ندارد! از من همین معنا می ماند عزیزالله محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo
200.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤚👇زنگ مجازی -جنگ ترکیبی(ستون ثابت) «گفتمان سازی سامانه های روایت سازو دیپلماسی رسانه ای» ✍به قلم: عزیزالله محمدی(امتدادجو) روزنامه کیهان، شنبه۲۵ مرداد ۱۴۰۴ صفحه تصویر روز(۸) لینک مطلب: https://kayhan.ir/fa/news/316451 ✅تقویت گفتمان های سیاسی ✅دسته بندی رسانه های منطقه ای ✅پروپاگاندای محاسباتی ✅سکوی های دیجیتال ✅روایت سازی دو گانه ✅بات ها و راویان مجازی ✅ریسک جنگ ✅رسانه های شرقی. کانال @Emtedadjo
206.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شرح ندارد «عاشقی» دلتنگم! همین! مثل «قطره» ای برای دریا «مشک»خودش تشنه تر است ورنه! به جرعه ای سیراب می کند کام مرا عزیزالله محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo
161.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در خور تو نیافتم به واژه هم متاعی کریم! از بس که توئی عزیزالله محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo
103.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پابرهنه و غریب خسته از راه دور نه! نیامدم همین جا سلام همین جا درود همین جا به اذن دخول دل بسته ام به صحن و سرای انقلاب به پنجره فولاد و یک کاسهٔ آب نذر کبوترهای حرمت تا که فراموشم نکنی عزیز ا... محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo
74.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نرنجید ز دستم که کم سخن شده ام دلتنگ برای قصه های کُهَن شده ام گم شده ام من میان من با فراوانی من اینهمه من، من اسیر اینهمه من شده ام خسته و رنجور من آمدم از راه دور دلتنگتر از اُویس و از یَمَن شده ام شبیه قصه ی ضامن و یک آهو محتاج به آغوش و به یک تَن شده ام بر تو سلام بر تو شاه موسی الرضا(ع) من چه بد، چقدر عهد شکن شده ام خیره به گنبد، خیره به بارگاه منم تَرکِ دیار خود، فراموشِ وطن شده ام لطف، مرحمت، دست یا عنایتی ... بی دفاع و من عاریِ جوشن شده ام سکوت می کنم اصلاً، نگاه تو کافیست تاریک بودم آه، چقدر روشن شده ام عزیزالله محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo
163.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صدای پای کسی می آید غریب و آشنا مثل شعر! که تمام نمی شود؛ مثل عشق! که «یاعلی»گفتیم؛ و آغاز! یعنی: چرا من! برای تو نمی میرم!!!؟ 💚💚💚 پابرهنه و غریب خسته از راه دور نه! نیامدم همین جا سلام همین جا درود همین جا به اذن دخول دل بسته ام به صحن و سرای انقلاب به پنجره فولاد و یک کاسهٔ آب، نذر کبوترهای حرمت تا که فراموشم نکنی 💚💚💚 همیشه می لرزد گامهایم در تردید رفتنها و ماندن خیال وحشتی هست؛ که دچار جنونم می کند اما! برای دیدن تو، نه دچار تردیم نه خیال وحشت دارم تنها تسکین پاهای خسته ام می شوی که از راه دور آمدند -چشمهایم را می بندم و کبوترانه طواف می کنم ضریح و گنبدت را تا که شاید سکوت سالهای تنهایی را بلند فریاد کنم و بگویم آقا! من محتاج نگاه تو هستم محتاج ضمانتی که پریشانی آهوانه ام را التیام بخشد و زبانم را که بند آمده از بی بند و باری تخیل و سیب و گندم و آدم و حوا شاید تو باز کنی تا بگویم لااله الاالله لاشریک لک لبیک لا!!! من که آدم نیستم تا فریب بخورم من ضریح تو را دارم؛ یعنی که بهشت! یعنی دم مسیحایی پشت پنجره فولاد یعنی ید بیضایی که روشن می کند مسیر تاریک رفننم را یا که حتی، با تو می شود ایمان را دوباره ساخت با اشکهایی که دست به سینه ایستاده ام روبروی ضریحت أأدخِلُ یابن رسوالله... أأدخل یابن رسوالله... أأدخل یابن رسوالله... عزیزا... محمدی(امتدادجو) @Emtedadjo