eitaa logo
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
117 دنبال‌کننده
245 عکس
182 ویدیو
0 فایل
࿔𝗜𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗡𝖺𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗚𝗈𝖽~ بـہ خانـہ قصـہ هاے خاص خوش اومـבے ،نوشتن ؋ـقط نوشتن نیست اینجا آغاز یک ماجرا است 🤍🦢 Star:²⁹/¹/¹⁴⁰⁵ ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ •رمان‌اشک‌های‌بی‌پایان‌فصل‌¹درحال‌پارت‌گذاری...
مشاهده در ایتا
دانلود
دارم میرم بیرون پارت نداریم امشب متاسفانه
1 میلیارد تومن اونقدر پول کمیه که ادم باهاش نمیتونه حتی یه ماشین درست بخره ولی انقدر زیاده که که تا آخر عمرت هم کار کنی پولش جمع نمیشه جدی دیگه خستم.
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
#اشک_های_بی_پایان #فصل_۱ #پارت_۲۴ #نفس شام که تموم شد رفتم توی اتاقم گوشیم رو به هوایی اینکه یه پی
گوشی قطع کردم و بیخیال از تمام دنیا چشمام رو بستم و به سه نکشید خوابم برد صبح با صدای داد و بیداد از خواب پریدم اول ترسیدم سریع از اتاقم دراومدم ببینم چی شده نیما : بزن دیگه این گل این گل این گل و گلللللللللللللل گل برای اسپانیا نفس : یا خدا چیشده ؟ جنگ شده ؟ زلزله اومده؟ آدم مرده ؟ کودتا شده ؟ مردم انقلاب کردن ؟؟(ترس و تندتند حرف زدن ) سامان : 🤣🤣 نیما: نه چیزی نیست آجی جام جهانی داشتیم میدیدم 🤣 فیروزه : چقدر بهتون گفتم یکم آروم تر حرف بزنید دخترم مرد از ترس 😒 نفس : م. ما. مامان (گریه و هق هق ) فیروزه: چیزی نیست دخترم گریه نکن داداش و بابای بیکارتن هی داد میزنن چیزی نیست حالت خوب مادر 💓 نفس: ترسیدم (گریه ) سامان : ببخشید دخترکم باید یکم آروم تر حرف میزدیم معذرت میخوایم آقای فردوسی قرن شما نمیخواین چیزی بگید ؟؟ نیما: چی بگم خو ؟؟ فیروزه: تو باغ نیست اصلا 🧑‍🦯🙏 نفس : خوبم خوبم نمیخواد شما حرفی بزنی اصلا آقای فردوسی قرن نیما: کی خواست اصلا حرف بزنه که تو میگی نزن ^^ فیروزه : ای مرگ 🧑‍🦯 سامان : نیما جان دلت کتک میخواد ها 🙏🎀 نیما : نه غلط کردم چیزی نبود آجی الان خوبی ؟ ببخشید که داد زدم ترسوندمت نفس : اشکال نداره حالا بازی کجا و کجا ؟؟ نیما : اسپانیا و انگلیس نفس: اعععع خب من طرف اسپانیا ام سامان : ایش ایش ایش خانوادگی تصمیم گرفتین روبه روی من وایسید فیروزه و نیما رو ولش کن تو دیگه چرا میری تو تیم اینا نفس نفس : بابا خو تیم مورد علاقه امه :اا +داشتم فوتبال نگاه میکردم که اسپانیا یه گل خورد ولی سه تا زد و بازی تمام شد اسپانیا برد نیما : و تمامممممممممممممم اسپانیا برنده شدددددددد + نیما کل خونه رو داشت می‌دوید و آخر پرید و حرکت رونالدو رو زد سامان : بشین سر جات تو گرد پای رونالدو هم نیستی اداش رو در میاری فیروزه: چشه پسرم از رونالدو هم بهتره 💓 نیما : فداتشم بانوی زیبا ^^ سامان : من گشنمهههههه:/ نفس : منم گوشنمه مامان فیروزه: بیاید سر سفره غذا آماده است سامان : خوب چرا نمیگی :/ فیروزه : یادم رفت ^^🤷‍♀ سامان : ای خدا یه عقلی به زن من بده یه صبری هم به من ^^ فیروزه : بیا بشین پا سفره کم حرف بزن مرد وگرنه با دمپایی میام ها سامان : بیا ببینم تو قوی تری یا من ^^ فیروزه : معلوم من نیما و نفس : میشه ما هم یه چیزی بگیم ؟؟ فیروزه و سامان : خیرررررررر نیما : غلط کردیم :اا نفس: من گشنمهههههههه(داد) فیروزه : باشه دختر بزار الان برات میکشم :// نفس: اههه:]] سامان : گشنه ات میشه هیولا میشی بابا جان بخور بخور یه وقت نیای مارو بخوری 😐 نفس: بابا گشنمه حرف نزن(دهن پر ) فیروزه : راستی من الان باید برم مطب شب دیر میام‌خودتون غذا سفارش بدین سامان : منم امشب خونه نیستم باید برم کارخونه خیلی کار دارم اصلا شاید نیام خونه نیما : منم باید برم سر ساختمون ببینم کارگر ها دارن چیکار میکنن + با دهن پر و چشم های درشت شده هی سرم بین مامان و بابا و نیما می‌چرخید نمی‌فهمیدم چی میگن خو یعنی چی من خونه تنها چیکار کنم 😭 نیما : چته چرا اینجوری نگاه میکنه ؟؟ +خواستم حرفی بزنم که غذا پرید تو گلوم به سرفه افتادم داشتم خفه میشدم ^^ سریع بابا یه لیوان آب پر کرد داد دستم مامان هم هی میزد به کمرم سامان : جانم بابا بهتر شدی؟ نفس : آخیششششش داشتم خفه میشدم اره بهترم نیما : خوب اگه یکم آروم غذا بخوری اینجوری نمیشه +یه چشم غره بهش رفتم که خفه شد ^^ نفس: خوب من خونه تنها چیکار کنم ؟؟ فیروزه : برو پیش یگانه یا بگو یگانه بیاد اینجا + با شنیدن اسم یگانه چشمام برق زد ذوق کردم نفس : اخجونننننن یگانه بزار بهش زنگ بزنم +رفتم گوشیم رو برداشتم گشتم دنبال اسم یگانه آها پیداش کردم خندم گرفت با اسمی که سیوش کرده بودم PIC:شریک جرمم زدم رو اسمش با دومین بوق جواب داد یگانه : سلاااااااممممممممممممممممم بلوندی من🎀 نفس : سلامممممممم جیگر طلا 😭✨ خوبی ؟ یگانه : خوبم بلوندی تو چطوری ؟؟ نفس : منم خوبم چیکار میکنی ؟ یگانه : هیچی والا مثل همیشه تو خونه ام ^^ نفس : خوب پس من یه دو ساعت دیگه میام پیشت یگانه: اخجونننننننننن پس باید شب بمونی پیشم وگرنه نمیزارم بری نفس: نمیدونم شاید موندم شایدم نه یگانه: نمیدونم نداریم باید بمونی >> نفس: باشه 😂 یگانه : اخجوننننننننن پس پیژامه پارتی تو راهههههه نفس : آره یگانه : خوب پس خداحافظ من برم بیرون خوراکی بخرم تا تو بیای نفس : باشه برو بای جیگر طلا یگانه : بای بلوندی +گوشی رو قطع کردم و‌رفتم به مامان بابا و نیما اطلاع دادم که میرم پیش یگانه شب هم میمونم و فردا برمیگردم میخوام غذیه رابطه ام با حامی و جریان دیشب رو به یگانه بگم خیلی بهم داره فشار میاره میخوام یه نفر حداقل بدونه البته دو نفر چون علیرضا میدونه ^^🙏 ادامه دارد .. نویسنده: کیمیا