𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
#اشک_های_بی_پایان #فصل_۱ #پارت_۲۵ #نفس گوشی قطع کردم و بیخیال از تمام دنیا چشمام رو بستم و به سه
حامی: میدونم باهام قهری میدونم من دیشب اشتباه کردم تند رفتم قلبت رو شکوندم ولی خب تو هم درک کن که تو تمام خوشگلایات باید برای من باشه دوست ندارم کسی دیگه ای بهت چشم داشته باشه که اگه کسی به قلبک من چشم داشته باشه خودم با دست های خودم تیکه تیکه اش میکنم چون نمیتونم ببینم که تو به کسی غیر از من فکر میکنی چون اون موقع است که من دیگه آدم قبل نیستم دیونه میشم البته الان هم دیونه ام ولی دیونه ی تو
+ با این حرفش خندیدم یه خنده ریز که از چشم حامی دور نموند و اونم خندید
حامی : تو که میخندی انگار دروازه ها بهشت رو برام باز کردن انقدر که قشنگ خنده ها :)
+خجالت میکشدم حرفی بزنم میخواستم هم نمیتونستم فقط دوستاشتم گوش بدم به حرفای قشنگ عاشقونه اش انقدر که قشنگ حرف میزنه آخه چطور امروز انقدر دلبر شدی تو پسر من 🤍
حامی : آخ که من عاشق همین حجب و حیا ات شدم
نفس : بسه دیگه زبون ریزی حرکت کن
#حامی
یه بوسه ارومی روی موهاش کاشتم و گفتم
حامی : رو دوتا چشم هام دلبرکم
+ماشین به حرکت در اومد داشتم توی پلی لیست ماشینم میگشتم تا یه موزیک پیدا کنم و یه آهنگ و پیدا کردم صداش رو زیاد کردم
همونطوری که داشتم رانندگی میکردم موزیک پخش شد و صداش توی ماشین پیچید ، ناخودآگاه باهاش همخونی کردیم
{آرزو هام برا تو، نرسیدن برا من
لحظهی دیدار برا تو، این دل تنگ برا من
کل تهران برا تو، اگه شد جنگ برا من
همین آهنگ برا تو}
به اینجاش که رسید چشمکی به نفس زدم و دستاشو توی دستام گرفتم و بردم بالا و همزمان گفتیم:
{ولی تو برا من:)
تو برا من، تو برا من
تو برا من، تو برا من
برا من، برا من }
ادامه دارد ...
نویسنده : Kimia gon😂💘