eitaa logo
əʇəɹuıʇʎ
164 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
303 ویدیو
51 فایل
•[جناب بند زده پای مرا گیسوی زنجیری تو]• زندگی نمیکنی دخترم!زندگی کن! با موهای کوتاه یا بلند، با دامن گلدار یا شلوار لی، با رژ قرمز یا بدون رژ قرمز؛ زندگی کن حیات جان!🕊 اساتید تبادل و حمایتی نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
راستی یه چیزی بهتون بگم تئوری هر فیلی کلا اینجوریه که لایه های پنهان فیلم رو باز میکنه و براتون توضیحش میده و ممکنه که کلا دید شما رو نسبت به فیلم عوض کنه پس...اول برید فیلم های در جستجوی نمو و کورالین رو ببینید و بعد بیاید تئوریش رو ببینید چون اگه قبل دیدن فیلم تئوریش رو بیینید بعد نمیتونید به چشم سابق فیلم رو ببینید و راجع به داستان واقعی آنابل خب از اسمش مشخصه که ترسناکه و چون داستان واقعی هست میزان ترسش صد در صد بیشتره پس اگه راحت میترسید داستان آنابل رو نبینید 🍃🙂💔
خب بچه ها فیلم ها رو دیدید نظرتون چیه شما چیزی دیگه ای راجع به این سه تا فیلم میدونید؟
əʇəɹuıʇʎ
#عمل_به_قول داستان واقعی آنابل #وحشت
راستی مصاحبه اد و لورن در آخر فیلم واقعیه 😐💔🍃
Evan BandEvan-Band-Goli-320.mp3
زمان: حجم: 6.2M
چشم تو خبر میدهد از خانه خرابی
خب بچه ها ۱۲۰ تا بشیم این دوتا رو هم میزارم فقط ۱۱ نفر دیگه مونده تا ۱۲۰ تایی شدن🙂😁
هدایت شده از دلبــــر!
امروز دوباره دیدمش... بعد از ۱۸ سال! تو تاکسی، روی صندلی جلو نشسته بودم. تو دنیای خودم بودم که یه صدای خیلی خیلی آشنا گفت: مستقیم... فکر کنم قلبم برای چند لحظه از حرکت وایساد! راننده چند متر جلوتر توقف کرد. در ماشین باز شد و صاحب اون صدای آشنا نشست تو ماشین. جرئت این‌که برگردم عقب و نگاهش کنم رو نداشتم. از آینه بغل ماشین نگاه کردم. خودش بود... خشکم زد. توی یه لحظه کوتاه تموم بدنم بی‌حس شد. داشت به بیرون نگاه میکرد. یک لحظه سرش رو چرخوند و نگاهمون توی آینه ماشین به هم برخورد کرد. به سرعت نگاهش رو ازم گرفت. نمیدونم اونم من رو شناخت یا نه... توی تموم مسیر از توی آینه ماشین داشتم نگاهش میکردم. مثل همون موقع‌ها بود. فقط چنتا خط روی پیشونیش اضافه شده بود... کاش هیچ وقت به مقصد نمی‌رسدیم، همون‌طور که ۱۸ سال پیش نرسیدیم... اما رسیدیم! - آقا، ممنون. پیاده میشیم. ماشین متوقف شد. در ماشین باز شد. در حالی که داشت کرایه‌رو به راننده میداد اسمم رو صدا زد! تموم بدنم یخ کرد. برگشتم. می‌خواستم به اندازه ۱۸ سال دلتنگی، با تموم وجودم بگم "جانم"... اما پسربچه‌ای که از ماشین پیاده شده بود زودتر از من گفت: بله مامان؟! لرزش اشک توی چشمام باعث شد تصویر پسرک رو تار ببینم. نگاهش کردم و بهش لبخند زدم. اونم نگاهم کرد، اونم لبخند زد.. @Smokerrr
https://harfeto.timefriend.net/16168479928953 حرف بزنید یکم توی ناشناس🙂🌨
خانه‌ام را خراب می‌خواهی؟...دست در دستِ دیگری برگرد دست در دستِ دیگری برگرد...خانه‌ام را خراب خواهی کرد ♥️