هدایت شده از -Saudade
https://eitaa.com/joinchat/2713847276Cea0a478907
گپ ِما تشریف میاری نازبلا ،؟
𝗘𝗿𝗶𝗰𝗮'𝘀 𝗩𝗮𝘂𝗹𝘁^᪲¦فور نزن
چشاتو ببند... یه نسیم خنک میپیچه دور گوشات، بوش عجیبه... ترکیب دود و کتابای قدیمی. یه صدای جغد
هری میشه بهم یاد بدی چجوری با چوب دستی کار کنم؟
هرماینی میشه چند تا از کتاباتو قرض بگیرم؟
رون میشه از اون خوراکی های خوشمزت به منم بدی؟
𝗘𝗿𝗶𝗰𝗮'𝘀 𝗩𝗮𝘂𝗹𝘁^᪲¦فور نزن
چشاتو ببند... یه نسیم خنک میپیچه دور گوشات، بوش عجیبه... ترکیب دود و کتابای قدیمی. یه صدای جغد
وارد که میشی، هوای معطر عطر کتاب و شیرینیهای گرم چند دقیقه جذابیت رو بیشتر میکنه. صداهای دانشآموزها رو میشنوی که در حال بحث و خندیدن هستن.
از کنار تالار بزرگ میگذری و دلت میخواد بایستی و به جادوگرهایی که غذا میخورند و معجونهای جادویی درست میکنند نگاه کنی. هر کسی با جادوگری خاص خودش درگیرشه؛ یکی داره با جادو قاموس بالا میاد، یکی دیگه در حال یادگیری چه جوری دوربینش رو با جادو کنترل کنه.
همین طور که جلوتر میری، متوجه میشی که جغدی پرندهها و حتی سنجابها با تو همراهن. در انتهای راهرو، در آبی تیره شکاف داره که به کتابخانهی جادویی ختم میشه. کتابهایی با جلدهای نقرهای و طلایی، پر از دستنوشتههای قدیمی و رازهایی که قرنها فراموش شدهاند.
در کتابخانه، صدای آرامشبخش ورق زدن صفحات و همرنگی جادوگرها با پرندگان جادویی تو رو به خود جذب میکنه. تو حس میکنی بخشی از این جهان جادویی هستی، جایی که میتونی رویاهای واقعیات رو با جادو بسازی.
و ناگهان، صدای قهری از کلاس درس نزدیک به گنجینههای جاودانهی سحر و جادو، توجهت رو جلب میکنه. شاید اینجا جاییه که میتونی خودت رو پیدا کنی، همونطور که همیشه آرزوش رو داشتی.
به همین خاطره که با شجاعت و اشتیاق به سمت صدا میری... به سمت چیزهایی که ذهنت رو درگیر کرده و قلبت رو به تپش میندازه. آیا این سفر شروع یک ماجرای جدید برای تو خواهد بود؟
𝗘𝗿𝗶𝗰𝗮'𝘀 𝗩𝗮𝘂𝗹𝘁^᪲¦فور نزن
وارد که میشی، هوای معطر عطر کتاب و شیرینیهای گرم چند دقیقه جذابیت رو بیشتر میکنه. صداهای دانشآمو
بله این یه ماجرای جدیده
توی هاگوارتز اتفاقات عجیبی میوفته و ما عاشق همینیم
بیایید با هم این حس رو زنده کنیم. کمی خیالبافی:
صبح زود در قلعه:
هوا هنوز خنک و مرطوبه. تو توی اتاق خوابگاهت (شاید گریفیندور با اون شومینه دنج، یا شاید اسلیترین با اون زیرزمینهای مرموز!) بیدار میشی. نور کمرمق از پنجرههای قدی باریک به داخل میتابه و گرد و غبار جادویی که توی هوا معلقه رو روشن میکنه. صدای قدمهای سنگین روی سنگفرشهای راهروها و زمزمهی دور و مبهم اساتید به گوش میرسه.
کلاس معجونسازی :
بوی تند و عجیب مواد شیمیایی و گیاهان ناشناخته توی هواست. پروفسور اسنیپ، با اون نگاههای نافذش، داره نگاهت میکنه. تو کنار دیگ مسی بزرگت ایستادی. قلبت تند میزنه... نکنه یه ذره اشتباه کردی و معجونت منفجر شه؟ محاسباتت باید (مثل ریاضی!) دقیق باشه تا اشتباهی یه قارچ سمی رو با یه برگ دماژدها عوض نکنی!
تالار بزرگ :
سقف تالار، که انگار آسمون واقعی بالای سرته، پر از ستارههای درخشان و ابرهای در حال گذر. صدها شمع شناور، نور گرم و طلاییشان را روی میزهای چوبی بلند میاندازند. بوی مرغ بریان، سیبزمینی تنوری و شیرینیهای جادویی همه جا پیچیده. همه دارند با هم صحبت میکنند، خنده میکنند و شایعات اسرارآمیز هفته را رد و بدل میکنند.
راهروهای پرپیچوخم و کتابخانه:
راهروها پر از رازه. یک لحظه اونجا یک تابلوی سخنگو با یه رمز عبور عجیب منتظره، لحظه بعد یه تندیس غولپیکر با یه در مخفی پشتش ظاهر میشه. کتابخانه... اوه، کتابخانه! جایی که هر قفسه، یک ماجراجویی جدید رو قفل کرده. حس میکنی پشت هر جلد کتاب، یک راز پنهان شده که فقط تو میتونی کشفش کنی!
شب در قلعه:
سکوت سنگین و اسرارآمیز قلعه بعد از نیمهشب. تو یا داری زیر پتو برای آزمون سخت جادوی دفاع در برابر نیروهای سیاه درس میخونی، یا شاید داری با نقشهی غارتگران (Marauder's Map) قدمهای مخفیانه برمیداری تا ببینی کی داره کجا میره.
هنوز تموم نشده ها
امروز کلا قراره توی سرزمین هاگوارتز کنار هری و هرماینی و رون باشیممم فرشته ها،
در آخر هم قراره یک آهنگ اکلیلی (عاشقشم) بفرستم که وایب هری پاتر رو بده💕