زمزمهی شب: پایان یک دوران برای آغاز یک رؤیا
"هنگامی که آخرین پرتوهای نورِ روز، پشتِ پردهی غبارِ ستارهای محو میشود و تاریخِ زمینی به تکرارِ خود میایستد...
این لحظه، پناهگاهی است که از جنسِ خیالِ محض خلق شده؛ جایی که قوانینِ روزمره، برای ادای احترام به آسمان مخملیِ مشکی، از نفس میافتند. اینجا، مرزِ بینِ خاطرات حکشده بر کاغذهای لطیف و نجواهای بادهای سردِ سیاراتِ دوردست، به کلی از بین میرود.
رمز گشاییِ سکوت:
اجازه دهید قلبِ این خزانه، با ریتم آرام خود، شما را به عمق خواب ببرد. باز کردن هر صحیفهی اکلیلی، سفر به هزارتویی از رویا است؛ رویاهایی که با نور ستارگان کهن پوشانده شدهاند.
برجهای مه گرفتهی قلعهی رؤیا، آمادهی نگهبانیاند.
آرامش مطلق، برای کسانی که برای پرواز آمادهاند.
شب بخیر.💕
سلام رفقا، اریکام
خواستم بگم نتم تموم شد برای همین نتونستم بیام
دلم براتون تنگ میشه.
تا اونموقع اگه لف دادید اشکال نداره...
همسایه ها چقدر راهشو بلدید، ماشالله
فور میزنید بعد میگید عزل کن؟
متاسفم واقعا
ممنونم که سطح شعورتونو بهمون نشون میدید
متشکرممم🤏🏻
⭕️فور حساب نشه!
𝗘𝗿𝗶𝗰𝗮'𝘀 𝗩𝗮𝘂𝗹𝘁^᪲¦فور نزن
شبتون بخیر رفقا بعدا میام و به سرزمین ها سفر میکنیمممم
میشه بگید الان شما کی هستین