بزرگترین مشکلی که با بزرگسالی دارم اینه که
بهر حال مجبوری فردای شبی که مردی پاشی
دوباره زندگی کنی ...!!
بابا بزرگم میخواست غیبت کنه میگفت
فلانی( پسرعموم) یه شلوارک کوتاه بالای زانوش میپوشه بعدم که پا میشه میره تو اتاق در اتاقو قفل میکنه ،حالا جدا از اینکه اینا چیزه بدیه من خودم همینطوریم تو خونه
مامانم هی با چش میگفت نگاه یعنی اینا بده نگاه از اینکارا نکن😂😂
حس خیلی خوبی داره زمستون امسال میتونم با دوستام برم برف بازی بدونه اینکه امتحان ریاضی داشته باشم
دیگه مدیرمو نمیبینم که اذیتم کنه یا معلمای که دائم بهم توهین میکردن همکلاسی های بدجنسی که حاضر بودن من بمیرم ولی نمره اضافه نگیرم و زیرآب زن بودن
وقتمو تو اون زندان ترسناک نمیگذرونم
درسته میخوام دوباره درس بخونم ولی این بار با ارامش بیشتری