جز مرگ دیگرم چه کس اید به پیشباز
رفتیم و همچنان نگران تو باز پس
ما را هوای چشمهی خورشید در سر است
سهل است سایه گر برود سر در این هوس
تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود یا نشود
حرفی نیست اما...
نفسم می گیرد
در هوایی که نفس های تو نیست.