عاجزم .. از چی بگم ..
حس میکنم کلمات از وصفِ این حس و حال عاجز میشه.
اینجا لحظه لحظه بهشت و تجربه میکنم .
دیگه گرما معنایی نداره ..
من عاشق ِاحترام عراقیا شدم (:
من عاشق ِ اعتقادات راسخشون شدم .
عاشق پذیراییا شدم . عاشق گرماهای اینجا(: ،
عاشق اذانی ك بالاخره روی عراق تنظیم شد .
من برای بیان کردن این حس و حال شیرینی ك بهم هجوم آوردن ناقصم ، عاجزم ، ناتوانم بخدا(((:
امام حسین تو کی هستی ك همه اینجا برات جون میدن((((((:؟
مطمئنم وقتی پامو بزارم تو خاک ِایران، حتی دلم برای ماء بارد ها هم تنگ میشه . برای راهت، کوچه پس کوچه های عراق، ون ها، و ..حرمت(((:
یک جایی میرسه ك فقط میبینی روحت داره از جونت جدا میشه اما نمیتونی توصیفش کنی...
من دلم و قلبم و بین راه ِعشاق جا میگذارم...
تا به الان هرچی گفتم دوستت دارم دروغ بوده ..
حالا که دارم فکر میکنم من بدون ِشما نمیتونم زندگی کنم(((:
بهشت ؟ مگه خاکِ کربلا نیست ؟!
"التیامِ زخمهام"
حس میکنم نمیتونم همه شو نگاه کنم، برای ِ یه بار اولی ۴ روز موندن ظلمه ..
به هرکی غیر از تو حساب کردم ، سوءتفاهم بوده .
- حسینِ بیکسای عالم / ۱۲۸ -
التیام ِزخمام ؟!
۸ روز دور از تهران و غصه هاش ، در سامرا و سردابِ مولا ، کاظمین خانه دوم ، نجف خانه پدری ، مسجد کوفه و دیدن ِ محراب جانان ، مزار ِشهید ذوالفقاری/وادی السلام ، مشایه و سفرِ پیاده روی ِ شیرینی ك میتوانست جان را به مُرده تزریق کند ، مائ بارد ، شمردن ِعمود ها یکی پس از دیگری ..و بعد از سختی های شیرین ِبسیار؛ رسیدن به کربلا حرم ِسیدالشهدا((((: ، زانوی ِ غم بغل گرفتن در بین الحرمین و همزمان شنیدن صدای ِزنده ستوده ، دردِدل کردن با ائمه ، خواندنِ شیرین ترین زیارت عاشورا و امین الله ِعمر ، بغل کردن ِضریحِ عمو عباس ، بوسیدن ِضریح امام حسین((: ، پذیرایی سکان ِعراقی ، رفقایِ همسفر و ..
به یاد ِهمگی، و به نیابت از رهبرم، عزیزجون، اجداد و مادرم .✨
-اربعین ِ۱۴۴۸ .
زخم ؟!
دیگر زخمی وجود ندارد و تا اطلاع ثانوی روزگار با تمام قوا و زورش نمیتواند هیچ زخم ِ دیگری بر روح و قلبم وارد کند و زمانه نمیتواند ذره ای ناراحتم کند .
زخمها گاهی درمان هم میشوند،
چگونه؟! با دیدن حریمش (((: