اِسراء"
اینجا جریان از این قراره که امام حسن(ع) تو جنگ با معاویه هست، جنگی که به نفع امام داره پیش میره... ف
اینو حتماً بخونید، اگر نخوندید.
حقیقتاً دلسردم از رابطه با آدما؛
چون با سطح آب ماجرا رو قضاوت میکنن، زیاد به عمق نگاه نمیکنن.
عمق رو زمانی نگاه میکنن که بخشیش ریخته شده باشه تو آکواریوم... من همون آدمی هستم که شیرجه میزنم تا خودم ببینم؛ حتی به قیمت غرق شدنم.
من یه غرق شده توی عمق آبم که کسی برای پیدا کردنش تلاشی نمیکنه.
دیگه از بالا نگاه کردن و انتظار کشیدن خسته شدم، میخوام برم تو عمق بیشتر.
این حرفهای به ظاهر کلیشهای زخمای قلبم به خاطر تموم وقتایی که منتظر بودم شاید کسی پیدا بشه فقط با حرفای یک سمت مخالف من، منو قضاوت نکنه، و بیاد حرفای منم بشنوه.
درسته منم یه زمانی سطحی نگر بودم، درسته هول داده شدم و افتادم تو عمق... درسته.
من اومدم بالا و این سری خودم شیرجه زدم.
اِسراء"
این حرفهای به ظاهر کلیشهای زخمای قلبم به خاطر تموم وقتایی که منتظر بودم شاید کسی پیدا بشه فقط با ح
حتی یک نفر هم نیومد، یک نفر!
این دنیا بهم فهموند یک نفر هم انتظار زیادیه.
این که راحت همه چی رو میتونی زیر سوال ببری دلیلی بر متعصب نبودن تو نیست، شاید هنوز عقیدهی محکمی پیدا نکردی که به خاطرش تعصب بکشی.