دو تا جملهای که از داخل این کتاب خیلی دوست داشتم:
«آنکس که غریب نیست شاید که دوست نباشد.»
«من از آن که دو انگشت بر او باشد انگشت بر میدارم.»
هراس دارم از وقتی که کارای خوبم به چشمم میاد. خدایا دور کن این حس رو و نزار اون قطرهی خوبی هم که به دست میارم آلودهش کنم.
اِسراء"
شکسته است دلم را غمِ زمانه چنان که آرزو نتواند دَرو قرار گرفت... - اسیر شهرستانی
هر چه در این ظرف شکسته ریختم، از دست رفت...
وقتایی که نماز اول وقت میخونم، جدی احساس سبکی میکنم.
هر چی مشکله تو زندگیم به خاطر این کمتوجهیم به نمازه، خدا لعنت کنه شیطونو.
وقتی نماز اول وقت باشه، قشنگ خدا رو حس میکنی... و میفهمی واقعاً مشکلاتی که داری چقدر کوچیکن.
برای من که اینطوره...
ولی وقتی دیر میشه، انگار فقط میخونم که رفع تکلیف بشه و کل نماز با حس خجالت و ناراحتی میگذره... این حسهای دستساز و مزاحم، حس خوب نماز رو ضایع میکنه.
شما خودت باشی آدمی که هر موقع حوصلهاش کشید بیاد سمتت خوشت میاد؟ من که نه.
حالا چیزی که خودمون دوست نداریم برا خدا باشیم؟ ظلمه حقیقتاً.