eitaa logo
🇮🇷Essential English Words🇮🇷
3.6هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
116 ویدیو
14 فایل
🙊Stop Talking, Start Walking🏃‍♀️🏃 🦋 ادمین👈🏽 @soft88 ⁦♥️⁩روزی۵ #صلوات لیسانس مهندسی کامپیوتر ۴ سال تو کانون ایران زبان خوندم دانشجوی مترجمی زبان اصطلاحات و پادکست🙃 @English_House گروه eitaa.com/joinchat/4007067660C220529a69d
مشاهده در ایتا
دانلود
36.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴ناگفته‌هایی از هوش مصنوعی و اینترنت بدن/بخش اوّل ⁉️شبیه‌سازی دنیای هوشیار یا Sentient World Simulation چیست؟ 🔸این شبیه‌سازی از دو بخش تشکیل می‌شود: یک بخش آن انسان‌ها هستند و بخش دیگر یک سوپر کامپیوتر یا کامپیوتر کوانتومی که هر ثانیه از افرادی که به آن‌ها متصل است را می‌تواند بفهمد و القا کند. 🎥ویدیو همراه با زیرنویس فارسی و به زبان اصلی است. 🏡 @English_House 🏡
originate [əˈrɪdʒəneɪt] v. To originate somewhere is to start there. → The idea of democracy originated in Ancient Greece. نشأت گرفتن، سرچشمه گرفتن، آغاز شدن یا کردن کلمه originate از جایی یعنی شروع شدن از آنجا. → ایده دموکراسی در یونان باستان آغاز شد. ➖➖➖➖➖➖➖➖ remainder [rɪˈmeɪndə:r] n. The remainder of something is what is left. → He took a bite of the apple, then gave me the remainder of it. باقیمانده کلمه remainder چیزی همان چیزی است که از آن باقی می‌ماند. → او یک گاز از سیب خورد، سپس باقیمانده‌اش را به من داد. باقیمانده، پس مانده 🌸 @Essential_English_Words 🌸
retrieve [rɪˈtriːv] v. To retrieve something is to find it and get it back. → She retrieved her mail from the mail box. بازیابی کردن، پس گرفتن، بازیافتن، دوباره به دست آوردن کلمه retrieve چیزی یعنی آن را پیدا کرده و پس بگیرید. → او نامه هایش را از صندوق پستی برداشت ( نامه قبلاً توسط مأمور پست در آنجا قرار داده شده بود (ذخیره شده بود) و حالا او دارد آن را از حالت ذخیره خارج کرده و بازیابی می‌کند.). ➖➖➖➖➖➖➖➖ shallow [ˈʃælou] adj. If something is shallow, it is not deep. → The kids were playing in the shallow water. کم عمق، سطحی اگر چیزی shallow باشد، عمیق نیست. → بچه‌ها در آب کم عمق بازی می‌کردند. 🌸 @Essential_English_Words 🌸
slope [sloup] n. A slope is ground that is not flat. → The slope to the top of the mountain was very steep. شیب، سراشیبی، سرازیری یک slope زمینی است که صاف نیست. → شیب به سمت بالای کوه بسیار تند بود. ➖➖➖➖➖➖➖➖ span [spæn] v. To span a length of time is to last that long. → His work began in 1999. It has spanned many years since then. در بر گرفتن (زمان)، امتداد داشتن، طول کشیدن، به طول انجامیدن کلمه span یک دوره زمانی به این معنی است که به آن اندازه دوام بیاورد. → کار او در سال ۱۹۹۹ آغاز شد و از آن زمان چندین سال به طول انجامیده است. 🌸 @Essential_English_Words 🌸
superstition [suːpərstiʃən] n. A superstition is something magical that people believe is real. → It is a superstition that Friday the 13th is an unlucky day. خرافات، موهومات یک superstition چیزی جادویی است که مردم باور دارند واقعی است. → این یک خرافات است که جمعه سیزدهم روز نحسی است. ➖➖➖➖➖➖➖➖ sympathy [ˈsɪmpəθɪ] n. Sympathy is a feeling of being sad for another person. → I felt sympathy for my sister so I got her a balloon to cheer her up. همدلی، همدردی، دلسوزی یک sympathy احساس غمگین بودن برای شخص دیگری است. → من دلم برای خواهرم سوخت، بنابراین یک بادکنک برای خوشحال کردنش برای او خریدم. 🌸 @Essential_English_Words 🌸
vibrate [vaɪˈbreɪt] v. To vibrate is to shake very hard. → The machine made his whole body vibrate as he broke up the ground. لرزیدن، ارتعاش داشتن کلمه vibrate یعنی خیلی سخت تکان خوردن. → دستگاه باعث شد تمام بدن او بِلَرزد، در حالی که او زمین را می‌شکافت. ➖➖➖➖➖➖➖➖ wander [ˈwɒndə:r] v. To wander is to walk without going to a certain place. → The boys like to wander in the woods and look at birds. پرسه زدن، سرگردان راه رفتن کلمه wander یعنی بدون رفتن به مکان مشخصی راه بروید. → آن پسرها دوست دارند در جنگل پرسه بزنند و به پرندگان نگاه کنند. 🌸 @Essential_English_Words 🌸
داستان کوتاه 🏆 The Magic Cup Paul and John were brothers. They fought all the time because they both wanted to be leaders of the agency they both worked at. There was a superstition in their town about a magic cup. People said the cup was in a volcano located far away. Anyone who retrieved the cup would have their wish come true. John and Paul both wanted to find it. Then they could become the leader. They both left to find the cup. Before their trip, their mother said they should work together. They dismissed that idea. Even though their trips originated from the same house, each wanted to travel alone. فنجان جادویی پاول و جان برادر بودند. آنها همیشه با هم دعوا می‌کردند زیرا هر دو می‌خواستند رهبر آژانسی باشند که در آن کار می‌کردند. در شهرشان خرافاتی در مورد یک فنجان جادویی وجود داشت. مردم می‌گفتند که فنجان در یک آتشفشان دورافتاده قرار دارد. هر کسی که فنجان را پیدا کند، آرزویش برآورده می‌شود. جان و پاول هر دو می‌خواستند آن را پیدا کنند. سپس می‌توانستند رهبر شوند. هر دو برای یافتن فنجان رفتند. قبل از سفرشان، مادرشان به آنها گفت که باید با هم کار کنند. آنها این ایده را رد کردند. با وجود اینکه سفرهایشان از یک خانه شروع می‌شد، هر کدام می‌خواست به تنهایی سفر کند. 🌸 @Essential_English_Words 🌸
@Essential_English_Wordsthe magic cup.mp3
زمان: حجم: 1.62M
They were both miserable during the trip. They had to navigate small boats across shallow rivers and climb difficult slopes. Their journey spanned many days. When they finally got close to the volcano, the ground began to vibrate and the volcano erupted. Ash filled the sky and lava covered everything. John climbed to the top of a hill to keep from getting burned. A few moments later, his brother went up the same hill. They were confined to the hill until the lava cooled down. هر دو در طول سفر احساس بدبختی می کردند. آنها مجبور بودند با قایق‌های کوچک از رودخانه‌های کم‌عمق عبور کنند و از دامنه‌های صعب‌العبور بالا بروند. سفرشان چندین روز طول کشید. وقتی بالاخره به آتشفشان نزدیک شدند، زمین شروع به لرزیدن کرد و آتشفشان فوران کرد. خاکستر آسمان را پر کرد و گدازه همه جا را پوشاند. جان برای اینکه نسوزد، به بالای تپه‌ای صعود کرد. چند لحظه بعد، برادرش به همان تپه رفت. آنها تا زمانی که گدازه سرد شد، در تپه محبوس بودند.
🇮🇷Essential English Words🇮🇷
#short_story #story #audio_story #word #vocabulary #english #pronunciation #لغت #کلمه #انگلیسی #زب
زمان: حجم: 863.8K
They talked about the things they had seen while wandering around the country. They felt more sympathy and affection for each other than ever before. They decided that fate had brought them together. The next day they left to finish the remainder of the trip together. Everything seemed much easier. When they finally found the cup, they learned that it didn’t make wishes come true. It was only an ordinary cup. But the trip to reach the cup taught them to work together and love each other. آنها در مورد چیزهایی که در حین گشت و گذار در اطراف کشور دیده بودند صحبت کردند. آنها نسبت به یکدیگر دلسوزی و محبت بیشتری نسبت به قبل احساس می‌کردند. آنها به این نتیجه رسیدند که سرنوشت آنها را گرد هم آورده است. روز بعد آنها رفتند تا بقیه سفر را با هم به پایان برسانند. همه چیز آسان‌تر به نظر می‌رسید. وقتی بالاخره فنجان را پیدا کردند، متوجه شدند که آرزوها را برآورده نمی‌کند. فقط یک فنجان معمولی بود. اما سفر برای رسیدن به فنجان به آنها یاد داد که با هم کار کنند و یکدیگر را دوست داشته باشند. 🌹 اللهم عجل لولیک الفرج 🌹 🌸 @Essential_English_Words 🌸
پایان درس ۱۷✔️ 🔄 میانبر به ابتدای درس ۱۷ سطح ۳ eitaa.com/Essential_English_Words/7066 🔄 میانبر به دروس سطح ۱ eitaa.com/Essential_English_Words/4875 🔄 میانبر به دروس سطح ۲ eitaa.com/Essential_English_Words/6558 🌺 اصطلاحات ، پادکست @English_House 🌺 گروه چت و رفع اشکال انگلیسی eitaa.com/joinchat/4007067660C220529a69d 🌺 گروه ویس انگلیسی eitaa.com/joinchat/1052901407C14f1434408 🌺 گروه دوستانه زبان آلمانی eitaa.com/joinchat/921895063C7a9e5f7d7f