اگر تو مرا نخواهی محو و ناپیدا خواهم شد. گویی که هرگز نبودهام و وجود هم نداشتهام. اگر تو مرا نخواهی از تو آنقدر دور میشوم که حتی به خاطرم نیاوری و این تنها برای احترام به تو و دوست داشتنت است.
از نامه های کافکا به فلیسه
هدایت شده از پریکوچکغمگین
این ساکت صبور که چون شمعسر کرده درکنار غم خویشبا این شب دراز درنگش جانش همه ی فغان و دریغ است فریادهاست در دل تنگش در خلوت غم آور مرجان پی هاي هاي گریه شبی نیست اما خروش وحشی دریا گم میکند دراین ظب طوفان فریادهای خسته وی رابس در حصار این شب دلگیر ماندم نگاه بسته به روز نهم چون گیاه رسته بن چاه یک یک ستاره ها به سرمنچون اشک پر شدند و چکیدند نایی نرست آخر از این چاه تا ناله هاي من بتواند روزی به گوش رهگذری گفتوز خون تلخ من گل سرخی دراین
از طرف شهرساختگی
به استرا زیبا 🕯 .