دلم گرفته. نه برای تو. برای آن روزهایی که فکر میکردم تو معنیِ «ماندن» هستی. حالا میدانم تو هم مثل بقیه بلدی بروی. فقط بلد بودی جوری بروی که انگار نه، اصلاً نبودی.
موجها میآیند و میروند. من اما ماندهام. روی همین ساحلِ سرد ؛ با انتظاری که در نهایت پوچ است...