بعضی ادم ها اروم اروم باهات سرد میشن
یهو به خودت میای میبینی دلت واسه روزای اولی که اشنا شده بودین تنگ شده ...
«ما میان دو دم به دنیا میآییم—نخستین دم که ما را به فریادی میکشد، و آخرین دم که چون رازی که هرگز نفهمیدیم میلغزد و میرود. در این میان، از تکّههای نور و غبار، کلیساهایی از معنا میسازیم، فقط برای آنکه بنگریم زمان چگونه با حوصلهٔ آب که سنگ را شکل میدهد، آنها را ذرهذره حل میکند. عشق، زیباترین زخم است. حافظه، بیرحمترین شبح. و امید؟ دروغی آرام است که به تاریکی میگوییم تا کمتر شبیه پایان باشد.»