ᴇᴛᴇʀɴɪᴛʏ
ی آهنگی داره تو ذهنم پلی میشه...
ستآره ها نهفتند
در آسمانِ ابری
دلم گرفته اِی دوست
هوای گِریه با من ؛
«برای اولین بار در زندگیام، به این فکر کردم که چقدر بودن در کنار یک آدم تنها میتواند بیمعنی باشد. ما هر دو در سلولهای خودمان زندانی بودیم، فقط دیوار بینمان کمی نازکتر بود.»
_آلبرکامو ، بیگانه