eitaa logo
Ethereal
19 دنبال‌کننده
6 عکس
3 ویدیو
0 فایل
اِتِریال(Ethereal): این کلمه در ادبیات انگلیسی به معنای چیزی است که بیش از حد زیبا و ظریف است که گویی به این دنیا تعلق ندارد. *اینجا ۳۰ شهریور پاک خواهد شد.
مشاهده در ایتا
دانلود
ــ★ــ
Ethereal
همه‌چی آقای بلایت،همه‌چی
دهِ شهریور چهارصد و پنج🌳: اون خواب وحشتاکی که میشه از روش فیلم ساخت،کنار بابا خوابیدن، ساعت ۷:۳۰، تمیزکاری، کتاب خوندن،یکم نقاشی،ریاضی،ریاضی،ریاضی،عدس پلو، دیدن ویدئو سه تفنگدار، بازم ریاضی،زنده شدن خاطرات کودکی،حموم. *امروز: ۸.۹/۱۰
این منم،ایران.نه نامی به نقشه که آوازی در اعماق قرون.زنی که از ازل بوده و تا ابد خواهد بود. نه بر جسمی در گذر زمان، که بر جان تاریخ، ریشه‌دار. جهانی از عشق و نبرد در سینه‌ام نهفته است. مرا چون ققنوسی در نظر آور که از خاکستر دوران، دوباره جان می‌گیرد و بر فراز آسمانِ هستی، بال می‌گشاید. نفس من، هوای گرم خوزستان است و اشک شوقم، رود جاری کارون و در نگاهم آفتاب تمدن می‌درخشد. اگر روزی مرا خواندی، نه از زبان جغرافیا، که از زبان عشق بخوان. من مادر آن آزادگانی هستم که در آغوشم نسل ها از جان گذشتند تا نام من جاودانه بماند.در ژرفای وجود من آرش‌ها بالیده‌اند و قهرمانی آموختند‌.کمانگیرانی که تیر رهایی را از فراز دماوند پیر، به جان دشمن افکندند. در سینه‌ی مردان من، آتشی است که از غیرت آریوبرزن شعله می‌گیرد و در نگاهشان، استواری صخره‌های زاگرس. آنان که جان را در طبق اخلاص نهاده و پیشکش مادر خویش، ایران، کرده‌اند. نامشان در دفتر زمان، چونان ستارگان، می‌درخشد و یادشان، تا ابد، در رگ‌های این خاک جاری است. آن دلیرانی که در قاموس وطن،واژه‌ی تسلیم را نمی‌شناسند،آن بزرگانی که ازهر قوم و نژاد و با هر زبان و اعتقاد تا ابد لا به لای چین های دامن گل‌ گلی‌ام خواهند ماند هرگوشه از تنم نشانی از نور و نغمه دارد،هرکدام با زبان و فرهنگی،اما همه یک صدا را در گوش تاریخ نجوا میکنند گیلان گیسوان سبزم که بر شانه‌های البرز آرمیده است. اصفهان، نگینی فیروزه‌ای بر انگشتر تاریخ است، با قصه‌هایِ هزار ساله. خراسان، دل پر تپش شرق، با آوای دلنشین شاهنامه و حافظ راز های کهن سینه‌ام سرزمیی که نخست آفتاب بر او می تابد و مرا به زندگی دوباره فرا میخواند. و خوزستان، قامت برافراشته در برابر باد و آفتاب و نبض تپنده ام تهران،ستیره‌کم درخترکی ست سیاه چشم و دلداده، در دامان من آرمیده است. از ولیعصر تا انقلاب، تپش قلب او، هماهنگ با نبض من است. دماوند مجنون چندین و چند ساله تهران، پیر اما هنوز استوار چراکه او محافظ قسم خورده ی دیرین تهران و ایران است من، مادری‌ام که تفاوت‌ها در چشمم رنگِ عشق می‌گیرند. در گستره‌ی پهناورم، هر گویش، یک ترانه‌ی تازه است و هر نژاد، یک رنگ جاودانه در وجودم. از آفتاب سوزان بلوچستان تا کوهستان‌های سرد آذربایجان، از نخلستان‌های جنوب تا جنگل‌های شمال،همه چون ریشه‌های یک درخت کهن، در عمق خاک من پیوند خورده‌اند صدای ساز صوفیانه در قونیه‌ی وجودم، نجوای شعر حافظ در جانم، و شور جسورانه شهرهای سهراب در دست‌هایم، همه نمایانگر روحی است که در میان تنوع، همبستگی یافته. من همان خاکی‌ام که در آن، در فرهنگ هر شهر، آیین هر قوم، و هنر هر خطه، انعکاسی از خود می‌یابم.این تفاوت است،نه تفرقه، بلکه سرود وحدت من است؛ سرودی که با آن، قرن‌هاست در برابر طوفان‌ها ایستاده‌ام و به خود آموخته‌ام که بزرگترین قدرت، در عشق به هم و مهر به وطن است آری، من ایرانم؛ سرزمین دلیران، سوخته ‌ام ولی شکسته نه،مادری که از ازل تا ابد، ققنوس‌وار، از میان خاکستر تاریخ، دوباره سر بر می‌آورد.هر نسیم صبح یادگار ایستادگی مردمان من است و هر پژواک غروب نشان آزادی شهرهایم و هر اختر این چرخ بلند به زبان آور سرود وحدت وجودیم.تا زمان هست و انسان می اندیشد نام من در لب ها خواهد بود زیرا من با عشق فرزندانم زنده‌ام،قسم به شرافت کوروش و پاکی خون سیاوش که ایران،سرزمین آن آریاییانِ آریاست.
ــ★ــ
https://eitaa.com/who_i_am0_0/305 کاش واسه منم اون روز نمی‌رسید))