eitaa logo
تکامل
482 دنبال‌کننده
125 عکس
71 ویدیو
62 فایل
⇜این کانال به منظور ارائه مباحث مرتبط با فلسفه، کلام، نظریه تکامل، اخلاق، اندیشه اسلامی و اسلامی‌سازی علوم انساني می‌باشد.
مشاهده در ایتا
دانلود
وی در جای دیگر گفته دکارت را نقل می کند که معتقد بوده است، حیوانات نفس ندارند و تنها انسان نفس دارد. جمله ای که به نظر دنت، دکارت را منفور حیوان دوستان قرار داده است. دنت در آنجا تصریح می کند که نفس انسانی چیزی غیر از مغز نیست اگر چه این مغز بسیار شگفت آور و پیچیده است و تفاوت زیادی با مغز حیوانات در توانایی دارد؛ ولی در عین حال تفاوت ما و حیوانات، تفاوت در اندازه و توانایی مغز است و نه تفاوت متافیزیکی.
کتاب دیگری که وی در این زمینه نگاشته است، کتاب آزادی تکامل می یابد است(Freedom Evolves ) عبارت وی در آن کتاب در مورد نبود بعد مجرد و روح در حقیقت انسانی :
هیچ کدام از اجزاء تشکیل دهنده تو نمی دانند که تو کیستی و اهمیتی هم نمی دهند.... این مسئله که ما یک بعد ماورائی (روح) در وجودمان داریم که در مرکز فرماندهی بدن قرار دارد سال ها اغواکننده بوده است. اما الان این را می دانیم که این ایده با تمام جذابیتش، دیگر به وسیله علم زیست شناسی که به صورت عام و مغز شناسی به صورت خاص، حتی کوچکترین حمایتی هم نمی شود. (D. C. Dennett 2003, 2)
هدایت شده از كتابِ آخوند
💡 فوق العاده مبتکرانه جهان ✏️ استاد کیهان شناسی دانشگاه آریزونا و برنده جایزه های تمپلتون، فارادی و کلوین! 🔶 قوانین فیزیک نشان می دهند که محصول یک طراحی فوق العاده مبتکرانه اند.جهان باید یک هدفی داشته باشد. اسناد فیزیک با قاطعیت نشان می دهد که این هدف، شامل ما نیز می شود و ما نیز بخشی از آن هدف هستیم. ✅ نقد الحـاد و آتئیسمـْ ⚠️ @Naghde_elhad
هدایت شده از كتابِ آخوند
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔶آیا نظریه تکامل با باور به خدا در تضاد است؟ 📝استدلال های تکامل گرایانه علیه آتئیسم نقدی بر فرگشت طبیعت گرایانه بر اساس نظریات فیلسوف دین آمریکایی ،آلوین پلانتینگا 🌐 نقد الحاد و آتئیسم 🆔 @Naghde_elhad
این کانال از طرف بنده حمید امامی فر دکترای فلسفه علوم انسانی، به منظور ارائه محتویات، دروس و ... در موضوع داروینیسم و لوازم آن در علوم انسانی و همچنین نقد و بررسی آن میباشد.
اثرات منفی داروینیسم ۱- فلسفه‌ای که حزب نازی ساخت بر همین مبنا بود. او تحت تأثیر تکامل، اصل قدرت را تئوریزه کرد. در تنازع بقای بی وقفه آنچه به کار می‌آید اخلاق دینی نیست بلکه قدرت طلبی است. اگر خوب آن است که باقی می‌ماند، قدرتمندی برترین فضیلت است. بنابراین خوب با قدرت مساوی است و بد با ضعف برابر است و هرکس می‌خواهد قوی و قهرمان باشد باید خود را از شر زندگی اخلاقی رها سازد (نیچه، ترجمه آشوری، ۱۳۸۲). اصل تکامل، فلسفه‌ای برای نژادپرستی هیتلر و قدرت پرستان ساخت که میلیون ها نفر را در جنگ جهانی دوم به نابودی کشانید. ۲- راسل، فیلسوف مشهور انگلیسی در قرن بیستم، نیز تحت تأثیر نظریه داروین به نظریه‌ای برعکس نیچه رسیده است که به همان اندازه غیر انسانی است. او در کتاب عرفان و منطق می‌گوید: «انسان محصول عللی است که هیچ گونه عنایتی به مقصد و مقصودی که به آن رسیده‌اند، ندارد. منشأ او، سیر او، بیم و امیدهای او، عشق و عقاید او چیزی جز نتیجه هم‌نشینی تصادفی اتم‌ها نیست. ماده قدرتمند، خوب و بد نمی‌شناسد، از تخریب نمی‌ترسد و بی پروا پیش می‌رود. بر انسان است که دندان بر جگر بگذارد و از محکومیت خویش خم بر ابرو نیاورد» (دریا بندری، ۱۳۶:۱۳۶۲). این جبرانگاری منفی که انسان را تحت اسارت طبیعت و در بند ماده بی‌رحم گرفتار می‌سازد نیز از پیامدهای نظریه تکامل بود.
۳- رقابت اقتصادی آزاد و به طور کلی نظام سرمایه‌داری افسار گسیخته و تبدیل جامعه بشری به قطب‌های غنی و فقیر و در نتیجه قوی و ضعیف نیز محصول استفاده نادرست از نظریه داروین و تقلید از مشی طبیعت و تسری آن به حوزه انسانی بود.
واکنش اندیشمندان مسیحی در برابر نظریه تکامل ۱- کتاب مقدس، آفرینش انسان را به صورت دفعی و بدون واسطه به دست خداوند می‌دانست. از این رو کشیشان نص‌گرای مسیحی با توسل به متن کتاب مقدس در دفاع از مقام انسان، یکسره نظریه تکامل را باطل اعلام کردند زیرا نظریه تکامل آفرینش را تدریجی می‌دانست و این آشکارا با ظاهر آیات تورات ناسازگار بود (گرین، ۱۹۶۱). ۲- از نظر هاج از حوزه کلیسای پرینستون آمریکا، نظریه تکامل با آنچه کتاب مقدس و اهل کتاب بطور کلی درباره ماهیت و سرنوشت انسان مطرح می‌کنند ناسازگار است لذا اندیشه‌ای ملحدانه است. به اعتقاد او هرچند تحولات گسترده‌ای در سیر تکوینی حیوانات رخ داده است، نمی‌توان گفت «انسان همانا میمون تکامل یافته است» (هاج، ۱۶۵:۱۸۷۲). ۳- آلفرد راسل والاس (۱۹۱۳-۱۸۲۳) که خود طبیعی‌دان، و در سال ۱۸۵۸ مستقلاً به نظریه انتخاب طبیعی رسیده بود در آثار متأخرش مطرح کرد که انتخاب طبیعی نمی‌تواند قوای دماغی عالی‌تر انسان را توجیه کند و این پرسش مهم را مطرح کرد که چگونه می‌توان استعدادهای هنری و ذوقی و اخلاقی انسان را که هیچ سهمی در بقای او ندارد با نظریه انتخاب طبیعی تبیین کرد. پس عقل و تدبیر عالی‌تری جریان تکامل نوع انسان را هدایت کرده است (والاس، ۳۵۶:۱۸۷۱). ۴- توماس هنری هاکس‌لی که خود از طرفداران داروین بود به شدت با نظریه اخذ ارزش‌های اخلاقی از نظریه تکاملی مخالفت کرد و بر این نظر بود که راه و روش زندگی انسان را نمی‌توان از انتخاب طبیعی یا با تقلید از قانون جنگل به دست آورد. او صریحاً گفت که «اخلاق انسانی نظریه و شیوه گلادیاتوری را طرد می‌کند» (هاکس‌لی، ۸۱:۱۸۹۶). ۵- فورس انگلیسی (۱۸۳۳-۱۷۸۱) از هاکس‌لی که داروینیست سرسختی بود، می‌پرسید آیا رد تبار پدری یا مادری خویش را تا میمون گرفته است؟ (باربور، ترجمه خرمشاهی، ۱۲۱:۱۳۶۲). ۶- در برابر این مخالفت‌ها، هرچند اولین واکنش واتیکان محکومیت شدید نظریه تکامل بود به تدریج کاتولیک‌ها محتاطانه نظریه تکامل را پذیرفتند و در سال ۱۹۴۳ در یکی از جلسات واتیکان گفتند که شیوه بیان و تعبیرات کتاب مقدس همان شیوه بیان عصر نویسندنگان اناجیل است (والتر، ۱۹۶۰). ۷- منشور پاپی در ۱۹۵۰ با تفکیک جسم و روح، آنچه را داروین درباره تکامل انسان از دیگر موجودات زنده گفته بود مخصوص بدن انسان دانست و آنچه را آفریده مستقیم خداوند است به روح مربوط دانست (پیوس دوازدهم، ۱۹۵۰ و فادر گیل، ۱۹۶۱). ۸- اما برداشت متجددان مسیحی از خداوند و کتاب مقدس و انسان، کاملاً تحت نفوذ و تأثیر نظریه تکامل بود. آنها کتاب مقدس را کتاب الهی نمی‌دانستند هرچند آن را الهام‌بخش می‌دانستند. در انتقاد از برداشت‌های سنتی راجع به خداوند می‌گفتند: پیشینیان خدا را از جهان جدا می‌انگاشتند ولی بر اساس نظریه تکامل، خداوند حال در طبیعت و ساری و جاری در آن است؛ همچنانکه خداوند را حال در انسان می‌دانستند، تحت تأثیر تکامل می‌گفتند خداوند از درون و در هیأت تکامل مداوم عمل می کند نه با دخالت و دستکاری از خارج در اشیا، البته خداوند محبوس در طبیعت نیست؛ همچنانکه روح آدمی محبوس در جسم او نیست؛ در این برداشت از نظریه تکامل، نه تنها ضد دینی نیست بلکه از آن استفاده‌ای کلامی و اعتقادی شده است (پیچر و کندی، ۱۹۰۷ و ابوت، ۱۸۹۷). ۹- ریتسچل متکلم پروتستان آلمانی (۱۸۸۹-۱۸۲۲) تحت تأثیر کانت و برای اینکه نظریه داروین و دیدگاه‌‌های مسیحی درباره انسان در برابر هم قرار نگیرد، حوزه انسان را از حوزه طبیعت جدا کرد؛ آنچه در انسان اصالت دارد روح است و جسم به حوزه طبیعت مربوط است و سخنان داروین تنها در این قلمرو معتبر است نه درباره کل شخصیت انسان (ریتسچل، ۱۹۰۲). ۱۰-کاتولیک‌های معاصر معتقدند واقعیات علمی راجع به تکامل قابل قبول است ولی وجود یک جدّ بی‌همتای انسانی نمی‌تواند مورد نقض علمی واقع شود زیرا آنچه مورد تحقیق علمی است جسم اوست نه روح. بنابراین وجود آدم ابوالبشر واقعی، حقیقتی وحیانی است ولی لزومی ندارد همچون بنیادگرایان (ارتدوکس‌ها) بر معنای ظاهری آن حمل شود یا همچون پروتستان‌ها کتابی و تمثیلی دانسته شود بلکه بهتر است آن را تاریخ تمثیلی یک حقیقت عینی بدانیم؛ یعنی بیانی تمثیلی از حادثه‌ای واقعی که با تعابیری متفاوت از آنچه واقعاً رخ داده است بیان می‌شود (فادرگیل؛ ۱۹۶۱).
۱۱-تکامل زیستی داروین پس از نقض و ابرام‌های فراوان، گرچه نتوانست بسیاری از دانشمندان را قانع کند، جهان نگری ایجاد شده توسط دیدگاه داروین سبب شد که دانشمندان به نگرش مثبت از آن رضایت دهند. از این رو امروزه سخن از تکامل فرهنگی به جای بحث از تحولات زیستی درباره انسان اهمیت بیشتری پیدا کرده است. جولیان هاکس‌لی نوه توماس هنری هاکس‌لی تکامل انسان را بیشتر روانی اجتماعی می‌داند تا زیستی. از نظر وی استعدادهای ذهنی و روانی و به ویژه زبان آدمی به عنوان یک تفهیم و تفاهم کنایی قابل مقایسه با حیوانات نیست. لذا همانطور که در گذشته دور، دوزیستان با وارد شدن به خشکی اندام‌های جدیدی پیدا کردند، انسان هم با وارد شدن به حوزه فرهنگی باید بکوشد اندیشه و اهداف آگاهانه‌اش را به عنوان اندام‌های تحرک روانی اجتماعی از میان تنگناهای هستی به کارگیرد (هاکس‌لی، ۱۹۲۷).
نقد پلنتینگا بر تکامل_باوری داوکینز نسخه PDF.pdf
حجم: 207.3K
📙 بخوانید| نقدِ پلانتینگا بر تكامل باوریِ داوكينز پس از آنكه در قرن هفدهم ميلادي مدعاي تعارض علم جديد و دين، در بستر مناقشات ميان احكام نجوم جديد و آموزه‌های كتاب مقدس مسيحي، شكل گرفت، داروينيسم سربرآورده در قرن 19جبهه جديدی گشود وبر آتش تعارض در بسترمناقشه ميان آفرينشگرايي، به منزله يكي از آموزه‌های اصلي كتاب مقدس مسیحي، و تكامل گرايي زيست شناختی دامن زد ومدعی شد كه اين آموزه دينی استحكام و اتقان علمي ندارد. داوكينز، به عنوان يكي از مدافعان پر سر و صداي داروينيسم، نيروهای كور طبيعی را براي توضيح پيدايش انسان كافي دانست و به بي نيازی از خدا حكم كرد. پلنتينگا، ضمن كوشش بـراي صورتبندی تكامل باوري، دو مدعاي اصلي تكامل باوري، يعنی «تصادفي» بودن تكامل و همچنين مدعاي منشأ مشترك، را به چالش ميگيرد و تاكيد مي كند كه نتايج مورد نظر تكامل باوران به طور خاص، و مدعيان تعارض علم و دين بـه طور عام، نه برعلم، بلكه بر پايه تركيب از علم و طبيعتگرايي متافيزيكي استوار است. اوافزوده طبيعتگرايي متافيزيكي به علم را نه پذيرفتنی ميداند و نه ذاتی. تبيين‌های علمی، بلكه علم جديد را با باورهای ديني سازگارتر مي پندارد. @Naghde_elhad
متاثر بودن نیچه از داروین در اخلاق قدرت محورانه را عده ای نقد کرده اند و معتقدند که نیچه نگاه ضد داروینی داشته است. این نگاه ایشان مستند به عبارات خود نیچه است که در آن گاها به نقد داروینیسم پرداخته است. برای مثال وی در کتاب اراده قدرت قطعه684 می گوید: گویند که مخلوقات بدوی نیاکان کسانی هستند که اکنون وجود دارند، اما نگاهی به جانوران و گیاهان دوران سوم زمین شناسی صرفا اجازه می دهد به سرزمینی هنوز کشف نشده فکر کنیم که انواعی را در خود سکنی می دهد که در جای دیگر وجود ندارند، و حال آن که آنهایی که در جایی دیگر وجود دارند در آن مفقود هستند. (نیچه 1377, ص 529) یا عبارت دیگر وی در همان قطعه که نسبت به پیشرفت گونه انسان اعتراض می کند: دید کلی من. گزاره نخست: انسان به عنوان یک گونه در حال پیشرفت نیست. به انواع برتر به واقع می توان دست یافت، اما طولی نمی کشند(بعد از مدتی از بین میروند). سطح گونه فراتر نمی رود(یعنی برخلاف داروین که می گفت گونه ها تغییر می کنند). (نیچه 1377, ص 529) یا مثلا در عبارت دیگری می گوید: این که گونه ها نشانگر پیشرفتی هستند نا معقول ترین ادعا در جهان است. این که اندام های فراتر از فروتران تحول یافته باشند در یک مورد هم به اثبات نرسیده است. می بینیم که چگون فروتران به خاطر تعدادشان، ترفندبازی شان و حیله گری شان می چربند. نمی بینیم که چگونه یک تغییر تصادفی مزیتی به بار آورد، دست کم نه برای دوره ای چنین طولانی؛ این که چرا یک دگرگونی تصادفی باید چنین نیرومند شود چیز دیگری است نیازمند توضیح. (نیچه 1377, 532)