این کانال از طرف بنده حمید امامی فر دکترای فلسفه علوم انسانی، به منظور ارائه محتویات، دروس و ... در موضوع داروینیسم و لوازم آن در علوم انسانی و همچنین نقد و بررسی آن میباشد.
اثرات منفی داروینیسم
۱- فلسفهای که حزب نازی ساخت بر همین مبنا بود. او تحت تأثیر تکامل، اصل قدرت را تئوریزه کرد. در تنازع بقای بی وقفه آنچه به کار میآید اخلاق دینی نیست بلکه قدرت طلبی است. اگر خوب آن است که باقی میماند، قدرتمندی برترین فضیلت است. بنابراین خوب با قدرت مساوی است و بد با ضعف برابر است و هرکس میخواهد قوی و قهرمان باشد باید خود را از شر زندگی اخلاقی رها سازد (نیچه، ترجمه آشوری، ۱۳۸۲).
اصل تکامل، فلسفهای برای نژادپرستی هیتلر و قدرت پرستان ساخت که میلیون ها نفر را در جنگ جهانی دوم به نابودی کشانید.
۲- راسل، فیلسوف مشهور انگلیسی در قرن بیستم، نیز تحت تأثیر نظریه داروین به نظریهای برعکس نیچه رسیده است که به همان اندازه غیر انسانی است. او در کتاب عرفان و منطق میگوید:
«انسان محصول عللی است که هیچ گونه عنایتی به مقصد و مقصودی که به آن رسیدهاند، ندارد. منشأ او، سیر او، بیم و امیدهای او، عشق و عقاید او چیزی جز نتیجه همنشینی تصادفی اتمها نیست. ماده قدرتمند، خوب و بد نمیشناسد، از تخریب نمیترسد و بی پروا پیش میرود. بر انسان است که دندان بر جگر بگذارد و از محکومیت خویش خم بر ابرو نیاورد» (دریا بندری، ۱۳۶:۱۳۶۲).
این جبرانگاری منفی که انسان را تحت اسارت طبیعت و در بند ماده بیرحم گرفتار میسازد نیز از پیامدهای نظریه تکامل بود.
۳- رقابت اقتصادی آزاد و به طور کلی نظام سرمایهداری افسار گسیخته و تبدیل جامعه بشری به قطبهای غنی و فقیر و در نتیجه قوی و ضعیف نیز محصول استفاده نادرست از نظریه داروین و تقلید از مشی طبیعت و تسری آن به حوزه انسانی بود.
واکنش اندیشمندان مسیحی در برابر نظریه تکامل
۱- کتاب مقدس، آفرینش انسان را به صورت دفعی و بدون واسطه به دست خداوند میدانست. از این رو کشیشان نصگرای مسیحی با توسل به متن کتاب مقدس در دفاع از مقام انسان، یکسره نظریه تکامل را باطل اعلام کردند زیرا نظریه تکامل آفرینش را تدریجی میدانست و این آشکارا با ظاهر آیات تورات ناسازگار بود (گرین، ۱۹۶۱).
۲- از نظر هاج از حوزه کلیسای پرینستون آمریکا، نظریه تکامل با آنچه کتاب مقدس و اهل کتاب بطور کلی درباره ماهیت و سرنوشت انسان مطرح میکنند ناسازگار است لذا اندیشهای ملحدانه است. به اعتقاد او هرچند تحولات گستردهای در سیر تکوینی حیوانات رخ داده است، نمیتوان گفت «انسان همانا میمون تکامل یافته است» (هاج، ۱۶۵:۱۸۷۲).
۳- آلفرد راسل والاس (۱۹۱۳-۱۸۲۳) که خود طبیعیدان، و در سال ۱۸۵۸ مستقلاً به نظریه انتخاب طبیعی رسیده بود در آثار متأخرش مطرح کرد که انتخاب طبیعی نمیتواند قوای دماغی عالیتر انسان را توجیه کند و این پرسش مهم را مطرح کرد که چگونه میتوان استعدادهای هنری و ذوقی و اخلاقی انسان را که هیچ سهمی در بقای او ندارد با نظریه انتخاب طبیعی تبیین کرد. پس عقل و تدبیر عالیتری جریان تکامل نوع انسان را هدایت کرده است (والاس، ۳۵۶:۱۸۷۱).
۴- توماس هنری هاکسلی که خود از طرفداران داروین بود به شدت با نظریه اخذ ارزشهای اخلاقی از نظریه تکاملی مخالفت کرد و بر این نظر بود که راه و روش زندگی انسان را نمیتوان از انتخاب طبیعی یا با تقلید از قانون جنگل به دست آورد. او صریحاً گفت که «اخلاق انسانی نظریه و شیوه گلادیاتوری را طرد میکند» (هاکسلی، ۸۱:۱۸۹۶).
۵- فورس انگلیسی (۱۸۳۳-۱۷۸۱) از هاکسلی که داروینیست سرسختی بود، میپرسید آیا رد تبار پدری یا مادری خویش را تا میمون گرفته است؟ (باربور، ترجمه خرمشاهی، ۱۲۱:۱۳۶۲).
۶- در برابر این مخالفتها، هرچند اولین واکنش واتیکان محکومیت شدید نظریه تکامل بود به تدریج کاتولیکها محتاطانه نظریه تکامل را پذیرفتند و در سال ۱۹۴۳ در یکی از جلسات واتیکان گفتند که شیوه بیان و تعبیرات کتاب مقدس همان شیوه بیان عصر نویسندنگان اناجیل است (والتر، ۱۹۶۰).
۷- منشور پاپی در ۱۹۵۰ با تفکیک جسم و روح، آنچه را داروین درباره تکامل انسان از دیگر موجودات زنده گفته بود مخصوص بدن انسان دانست و آنچه را آفریده مستقیم خداوند است به روح مربوط دانست (پیوس دوازدهم، ۱۹۵۰ و فادر گیل، ۱۹۶۱).
۸- اما برداشت متجددان مسیحی از خداوند و کتاب مقدس و انسان، کاملاً تحت نفوذ و تأثیر نظریه تکامل بود. آنها کتاب مقدس را کتاب الهی نمیدانستند هرچند آن را الهامبخش میدانستند. در انتقاد از برداشتهای سنتی راجع به خداوند میگفتند: پیشینیان خدا را از جهان جدا میانگاشتند ولی بر اساس نظریه تکامل، خداوند حال در طبیعت و ساری و جاری در آن است؛ همچنانکه خداوند را حال در انسان میدانستند، تحت تأثیر تکامل میگفتند خداوند از درون و در هیأت تکامل مداوم عمل می کند نه با دخالت و دستکاری از خارج در اشیا، البته خداوند محبوس در طبیعت نیست؛ همچنانکه روح آدمی محبوس در جسم او نیست؛ در این برداشت از نظریه تکامل، نه تنها ضد دینی نیست بلکه از آن استفادهای کلامی و اعتقادی شده است (پیچر و کندی، ۱۹۰۷ و ابوت، ۱۸۹۷).
۹- ریتسچل متکلم پروتستان آلمانی (۱۸۸۹-۱۸۲۲) تحت تأثیر کانت و برای اینکه نظریه داروین و دیدگاههای مسیحی درباره انسان در برابر هم قرار نگیرد، حوزه انسان را از حوزه طبیعت جدا کرد؛ آنچه در انسان اصالت دارد روح است و جسم به حوزه طبیعت مربوط است و سخنان داروین تنها در این قلمرو معتبر است نه درباره کل شخصیت انسان (ریتسچل، ۱۹۰۲).
۱۰-کاتولیکهای معاصر معتقدند واقعیات علمی راجع به تکامل قابل قبول است ولی وجود یک جدّ بیهمتای انسانی نمیتواند مورد نقض علمی واقع شود زیرا آنچه مورد تحقیق علمی است جسم اوست نه روح. بنابراین وجود آدم ابوالبشر واقعی، حقیقتی وحیانی است ولی لزومی ندارد همچون بنیادگرایان (ارتدوکسها) بر معنای ظاهری آن حمل شود یا همچون پروتستانها کتابی و تمثیلی دانسته شود بلکه بهتر است آن را تاریخ تمثیلی یک حقیقت عینی بدانیم؛ یعنی بیانی تمثیلی از حادثهای واقعی که با تعابیری متفاوت از آنچه واقعاً رخ داده است بیان میشود (فادرگیل؛ ۱۹۶۱).
۱۱-تکامل زیستی داروین پس از نقض و ابرامهای فراوان، گرچه نتوانست بسیاری از دانشمندان را قانع کند، جهان نگری ایجاد شده توسط دیدگاه داروین سبب شد که دانشمندان به نگرش مثبت از آن رضایت دهند. از این رو امروزه سخن از تکامل فرهنگی به جای بحث از تحولات زیستی درباره انسان اهمیت بیشتری پیدا کرده است. جولیان هاکسلی نوه توماس هنری هاکسلی تکامل انسان را بیشتر روانی اجتماعی میداند تا زیستی. از نظر وی استعدادهای ذهنی و روانی و به ویژه زبان آدمی به عنوان یک تفهیم و تفاهم کنایی قابل مقایسه با حیوانات نیست. لذا همانطور که در گذشته دور، دوزیستان با وارد شدن به خشکی اندامهای جدیدی پیدا کردند، انسان هم با وارد شدن به حوزه فرهنگی باید بکوشد اندیشه و اهداف آگاهانهاش را به عنوان اندامهای تحرک روانی اجتماعی از میان تنگناهای هستی به کارگیرد (هاکسلی، ۱۹۲۷).
نقد پلنتینگا بر تکامل_باوری داوکینز نسخه PDF.pdf
حجم:
207.3K
📙 بخوانید| نقدِ پلانتینگا بر تكامل باوریِ داوكينز
پس از آنكه در قرن هفدهم ميلادي مدعاي تعارض علم جديد و دين، در بستر مناقشات ميان احكام نجوم جديد و آموزههای كتاب مقدس مسيحي، شكل گرفت، داروينيسم سربرآورده در قرن 19جبهه جديدی گشود وبر آتش تعارض در بسترمناقشه ميان آفرينشگرايي، به منزله يكي از آموزههای اصلي كتاب مقدس مسیحي، و تكامل گرايي زيست شناختی دامن زد ومدعی شد كه اين آموزه دينی استحكام و اتقان علمي ندارد. داوكينز، به عنوان يكي از مدافعان پر سر و صداي داروينيسم، نيروهای كور طبيعی را براي توضيح پيدايش انسان كافي دانست
و به بي نيازی از خدا حكم كرد. پلنتينگا، ضمن كوشش بـراي صورتبندی تكامل باوري، دو مدعاي اصلي تكامل باوري، يعنی «تصادفي» بودن تكامل و همچنين مدعاي منشأ مشترك، را به چالش ميگيرد و تاكيد مي كند كه نتايج مورد
نظر تكامل باوران به طور خاص، و مدعيان تعارض علم و دين بـه طور عام، نه برعلم، بلكه بر پايه تركيب از علم و طبيعتگرايي متافيزيكي استوار است. اوافزوده طبيعتگرايي متافيزيكي به علم را نه پذيرفتنی ميداند و نه ذاتی. تبيينهای علمی، بلكه علم جديد را با باورهای ديني سازگارتر مي پندارد.
@Naghde_elhad
متاثر بودن نیچه از داروین در اخلاق قدرت محورانه را عده ای نقد کرده اند و معتقدند که نیچه نگاه ضد داروینی داشته است. این نگاه ایشان مستند به عبارات خود نیچه است که در آن گاها به نقد داروینیسم پرداخته است. برای مثال وی در کتاب اراده قدرت قطعه684 می گوید:
گویند که مخلوقات بدوی نیاکان کسانی هستند که اکنون وجود دارند، اما نگاهی به جانوران و گیاهان دوران سوم زمین شناسی صرفا اجازه می دهد به سرزمینی هنوز کشف نشده فکر کنیم که انواعی را در خود سکنی می دهد که در جای دیگر وجود ندارند، و حال آن که آنهایی که در جایی دیگر وجود دارند در آن مفقود هستند. (نیچه 1377, ص 529)
یا عبارت دیگر وی در همان قطعه که نسبت به پیشرفت گونه انسان اعتراض می کند:
دید کلی من. گزاره نخست: انسان به عنوان یک گونه در حال پیشرفت نیست. به انواع برتر به واقع می توان دست یافت، اما طولی نمی کشند(بعد از مدتی از بین میروند). سطح گونه فراتر نمی رود(یعنی برخلاف داروین که می گفت گونه ها تغییر می کنند). (نیچه 1377, ص 529)
یا مثلا در عبارت دیگری می گوید:
این که گونه ها نشانگر پیشرفتی هستند نا معقول ترین ادعا در جهان است. این که اندام های فراتر از فروتران تحول یافته باشند در یک مورد هم به اثبات نرسیده است. می بینیم که چگون فروتران به خاطر تعدادشان، ترفندبازی شان و حیله گری شان می چربند. نمی بینیم که چگونه یک تغییر تصادفی مزیتی به بار آورد، دست کم نه برای دوره ای چنین طولانی؛ این که چرا یک دگرگونی تصادفی باید چنین نیرومند شود چیز دیگری است نیازمند توضیح. (نیچه 1377, 532)
هدایت شده از نقد الحاد و آتـِـئیسمــ 🚫
📝 لی اسمولین فیزیکدان مشهور آمریکایی
✅ شاید لازم باشد تا بپرسیم که چقدر احتمال دارد که جهان به وسیلهی انتخاب های تصادفی باعث شکل گیری ستاره ها شود.
با توجه به آن که پیشتر گفته شد، تخمین این احتمال ساده است، احتمال این اتفاق ۱۰ به توان ۲۲۹ میباشد.
منبع:
https://goo.gl/W2kAik
نقد الحاد و آتئیسمـْ
@Naghde_elhad
آیاتی در قرآن کریم هست که گاهی طرفداران فرگشت به آنها استناد میکنند:
1. ظهور بعضی آیات، آفرینش همه انسانها به طور عموم - نه انسان خاصی - از منشأ واحد است: از خاک، گل، ارض، آب، صلصال، علق. اطلاق این آیات حضرت آدم را نیز شامل میشود. بنابرین همه انسانها منشأ واحدی دارند و هیچ انسانی از این حکم، مستثنا نیست. (مشکینی، بیتا: 23و31و35و46) تعبیر آیات درباره ماده اولیه انسان متفاوت است؛ انسان آفریده شد از:
1) نفس واحد: (انعام: 98؛ اعراف: 189؛ زمر: 6)
«ای مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید همان کسی که همه شما را از یک نفس آفرید و همسر او را (نیز) از جنس او خلق کرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشر ساخت.» (نساء: 1) ظاهر آیه خلقت انسان (نوع انسان) از نفس واحد است. موافقان فرگشت میگویند منظور از نفس واحد، همان موجود تک سلولی اولیه است که موجودات بعدی از او پدید آمدهاند. (مشکینی، بیتا: 47)
در پاسخ میتوان گفت دلیلی نداریم که حتما نفس واحد، منشأ واحد تکسلولی آغازین باشد. نفس واحده میتواند اشاره به حقیقت واحدی باشد که همه انسانها از آن هستند. اینکه این حقیقت واحده چیست در این آیه بیان نشده است. طبرسی میگوید طبق نظر همه مفسرین، مراد از نفس واحده، حضرت آدم است . (طبرسی، 1406: 3، 5؛ مراغی، بیتا: 4، 175) علامه طباطبایی ضمن پذیرش این نظر میگوید آیه درصدد بیان این حقیقت است که افراد انسانی از حیث حقیقت انسانی یکی هستند. (طباطبایی، 1393: 4، 135-136)
اگر منظور نفس واحده خود حضرت آدم ع باشد، عبارت و خلق منها زوجها، چه توجیهی می تواند داشته باشد، چرا که معنی آیه این می شود که از حضرت آدم، همسر وی آفریده شده است که این خیلی بعید است. جواب علامه طباطبایی به این سوال:
و ظاهر جمله مورد بحث يعنى جمله" وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها" اين است كه مىخواهد بيان كند كه همسر آدم از نوع خود آدم بود، و انسانى بود مثل خود او، و اين همه افراد بىشمار از انسان، كه در سطح كره زمين منتشر شدهاند، همه از دو فرد انسان مثل هم و شبيه به هم منشا گرفتهاند، و بنا بر اين حرف" من" من نشويه خواهد بود، و جمله مورد بحث همان نكتهاى را مىرساند كه آيات زير در صدد افاده آن است:" وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً" «2»،" وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَزْواجِكُمْ بَنِينَ وَ حَفَدَةً" " فاطِرُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً، وَ مِنَ الْأَنْعامِ أَزْواجاً يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ" «2» و نظير اين آيات آيه زير است:" وَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ" «3».
پس اينكه در بعضى از تفسيرها آمده كه مراد از آيه مورد بحث اين است كه همسر آدم از بدن خود درست شده صحيح نيست، هر چند كه در روايات آمده كه از دنده آدم خلق شده، ليكن از خود آيه استفاده نمىشود، و در آيه، چيزى كه بر آن دلالت كند وجود ندارد
ترجمه تفسير الميزان، ج4، ص: 216
2) طین:
«او کسی است که شما را از گل آفرید.» (انعام:2) «ما آنان را از گل چسبندهای آفریدیم.» (صافات: 11) در این دو آیه، ضمیر به انسانها برمیگردد بنابرین همه انسانها از گل آفریده شدهاند. آیاتی که خلق آدم را از گل مطرح میکنند به عناصر اولیه و به مواد تشکیل دهنده موجود زنده تکسلولی آغازین اشاره دارد و این نه تنها با فرگشت منافاتی ندارد بلکه سازگار نیز هست. (مشکینی، بیتا: 26؛ سحابی، 1387: 191)
«و ما انسان را از عصارهای از گِل آفریدیم. سپس او را نطفهای در قرارگاه مطمئن (رحم) قرار دادیم.» (مومنون: 12-13) ظاهر آیه فوق این است که همان انسانی که از گل است در مراحل بعدی به صورت نطفه در میآید و این با فرگشت سازگار است.
در پاسخ میگوییم دو احتمال مطرح است:
الف- اگر این مطلب (خلق از گل و سپس از نطفه) در مورد فرد فرد انسان است بنابر هر دو نظر (فرگشت و خلقت مستقل) درست درنمیآید؛ زیرا چنین نیست که هر فرد انسانی ابتدا از گل ساخته شود سپس از نطفه. مگر آنکه مراد از طین، عناصر تشکیلدهنده باشد که در آن صورت این مطلب طبق هر دو نظر درست است؛ زیرا عناصر، قبل از تشکیل نطفه شکل میگیرند سپس نطفه از آنها تشکیل میشود. (طبرسی، 1406: 6، 727؛ مکارم شیرازی، 1374: 12، 432) تنها تفاوتی که هست این است که طبق نظریه خلقت مستقل، این آیه حضرت آدم را شامل نمیشود و این با وجود آیات مخصص اشکالی ندارد.
ب- اگر این مطلب (خلق از گل و سپس نطفه) در مورد گونه و نوع انسانی باشد، طبق هر دو نظر درست است با این فرق که «خلق از گل» در نظریه خلقت مستقل، در مورد اولین انسان و نسل او است ولی طبق فرگشت، در مورد اولین موجود زنده (تک سلولی) است. توضیح آنکه مطابق فرگشت، شروع خلقت نوع انسانی از موجود تکسلولی بوده که آن از عناصر موجود در زمین (خاک) تشکیل شده بود تا رسید به انسان که از نطفه موجودات قبلی تکون یافت. طبق نظریه خلقت مستقل، اولین انسان یعنی حضرت آدم از خاک آفریده شد ولی بقیه انسانها که نسل او هستند از نطفه آفریده شدند. بنابرین آغاز خلقت نوع انسانی از خاک بوده است. با آیه سوره سجده، این احتمال تقویت میشود زیرا خلق از خاک را مختص انسان آغازین قرار داده و خلق از نطفه را مختص نسل او؛ در حالی که طبق فرگشت، بین انسان آغازین و نسل او در این جهت فرقی نیست و هر دو از نطفه هستند. در سوره سجده میخوانیم «آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد. سپس نسل او را از عصارهای از آب ناچیز آفرید.» (سجده: 7-8) در سوره «ص» میفرماید (ص: 71-74) آن بشری که از گل بود همان بود که ملائکه، مأمور به سجده بر او شدند و ابلیس سر باز زد. خلاصه آنکه عمومیت آیات خلق انسان از گل، با توجه به آیات سوره سجده و ص، مخصوص حضرت آدم است.
3) تراب:
}فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَة{ (حج: 5) «ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه و آنگاه از خون بسته شده.» ظاهر این آیه و آیات مشابه (روم: 20؛ غافر: 67؛ کهف: 37؛ فاطر: 11) این است که همه مردم از خاک سپس از نطفه آفریده شدهاند و این با فرگشت سازگار است نه نظریه خلقت مستقل. در پاسخ، همان جوابی که در ذیل خلق از طین ذکر شد تکرار میشود.
به نظر برخی (مشکینی، بیتا: 33؛ سحابی، 1387: 172و 178) واژه «ثم» که فاصله میان خلق از خاک و خلق از نطفه را میرساند با فرگشت سازگاری دارد. انسان از زمانی که خلقتش از خاک شروع شد و مراحل تکامل تدریجی را طی کرد از تکسلولی تا حیوان تا نطفه انسان، زمان زیادی کشید که از آن با «ثم» تعبیر شده است.
سخن فوق از جهات متعددی قابل نقد است؛ اولا اگر به «ثم» تمسک میکنند «ثم» فاصله میلیونها سال را شامل نمیشود. (مکارم شیرازی، 1409: 6، 624) ثانیا منظور از خاک میتواند اشاره به عناصر سازنده انسان باشد. ثالثا به قرینه آیات دیگر (سجده: 7-8؛ ص: 71-74) انسانی که از خاک آفریده شد حضرت آدم است و نسل او از نطفه. بنابراین شروع خلقت انسان که با آدم بود از خاک بود سپس در ادامه، انسانها که نسل او بودند از نطفه به وجود آمدند.