3) تراب:
}فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَة{ (حج: 5) «ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه و آنگاه از خون بسته شده.» ظاهر این آیه و آیات مشابه (روم: 20؛ غافر: 67؛ کهف: 37؛ فاطر: 11) این است که همه مردم از خاک سپس از نطفه آفریده شدهاند و این با فرگشت سازگار است نه نظریه خلقت مستقل. در پاسخ، همان جوابی که در ذیل خلق از طین ذکر شد تکرار میشود.
به نظر برخی (مشکینی، بیتا: 33؛ سحابی، 1387: 172و 178) واژه «ثم» که فاصله میان خلق از خاک و خلق از نطفه را میرساند با فرگشت سازگاری دارد. انسان از زمانی که خلقتش از خاک شروع شد و مراحل تکامل تدریجی را طی کرد از تکسلولی تا حیوان تا نطفه انسان، زمان زیادی کشید که از آن با «ثم» تعبیر شده است.
سخن فوق از جهات متعددی قابل نقد است؛ اولا اگر به «ثم» تمسک میکنند «ثم» فاصله میلیونها سال را شامل نمیشود. (مکارم شیرازی، 1409: 6، 624) ثانیا منظور از خاک میتواند اشاره به عناصر سازنده انسان باشد. ثالثا به قرینه آیات دیگر (سجده: 7-8؛ ص: 71-74) انسانی که از خاک آفریده شد حضرت آدم است و نسل او از نطفه. بنابراین شروع خلقت انسان که با آدم بود از خاک بود سپس در ادامه، انسانها که نسل او بودند از نطفه به وجود آمدند.
) صلصال: (الرحمن: 14)
«(به خاطر بیاور) هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشری را از صلصال (گل خشکیدهای همچون سفال) که از گل بدبویی گرفته شده میآفرینم هنگامی که کار آن را به پایان رساندم و در او از روح خود دمیدم، همگی برای او سجده کنید. همه فرشتگان سجده کردند جز ابلیس.» (حجر: 28-31)
ظاهر آیات فوق این است که انسانی که از صلصال آفریده شد همان حضرت آدم است که ابلیس از سجده بر او امتناع ورزید.
6) آب (ماء): (سجده: 7-8)
«و اوست آن که از آب، بشری آفرید، پس او را دارای رابطه خویشاوندی نسبى و سببى قرار داد.» (فرقان:54) «و خداوند هر جنبندهای را از آبی آفرید.» (نور:45) }وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیّ{ یعنی «و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم.» (انبیاء:30)
برخی میگویند اطلاق دابه (جنبنده) حضرت آدم را نیز شامل میشود بنابرین حضرت آدم مسبوق به توالد است و از آب (نطفه) تشکیل شده است. «کل شیء» همه گیاهان و حیوانات و نیز انسان را شامل میشود. برخی نیز این آیات را همسو با ایده تکامل مبنی بر شروع حیات از دریا میدانند. (مشکینی، بیتا: 23؛ سیدقطب، 1412: 6، 111)
در پاسخ میتوان گفت اولا این عموم با آیاتی دیگر (ص: 71-74) که خلق آدم را از خاک میدانند تخصیص خورده است. توضیح این آیات در ابتدای نوشتار آمده است. ثانیا مراد از خلق از آب، میتواند اشاره به مواد تشکیل دهنده انسان باشد چه در آغاز خلقتش و چه بعد از خلقت که حدود هفتاد درصد بدن از آب است و این با نظریه دینی خلقت نیز سازگار است. اگر مراد از آب، نطفه باشد اشاره به خلقت انسانها از راه توالد دارد و شخص حضرت آدم همانطور که پیشتر بیان شد به دلیل آیات دیگر از شمول آن خارج است. (مکارم شیرازی، 1374: 13، 396
7) علق:
}خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَق{ (علق: 2) یعنی «انسان را از خون بستهای خلق کرد.» عموم آیه شامل هر انسانی از جمله حضرت آدم میشود. (مشکینی، بیتا: 26و42) آفریده شدن حضرت آدم از علق، با فرگشت سازگار است. این عمومیت در آیاتی دیگر نیز آمده است. (نحل: 4؛ انسان: 2)
در پاسخ میتوان گفت اولا عمومیتی در کار نیست این قضیه مهمله است. کلام مثبت، دلالت بر وجود فی الجمله دارد نه بالجمله. ثانیا عموم یا اطلاق این آیه با آیاتی دیگر (ص: 71-74) که خلق آدم را از خاک میدانند تخصیص و تقیید میخورد. (مصباح یزدی، 1384: 347)
- اگر فرگشت از سوی گروهی، نظریه علمی نامیده میشود، چرا دانشمندانی به مخالفت با آن مبادرت میورزند؟ فرگشت را نمیتوان نظریه اثبات شده تلقی کرد زیرا در میان دانشمندان مخالفانی دارد. برخی از مخالفان، اصل فرضیه تکامل را رد میکنند و تبدیل موجودی از یک گونه به گونه دیگر را نمیپذیرند. برخی از مخالفان، بعضی از اصول و مقدمات فرضیه تکامل را انکار میکنند. از جمله دانشمندان مخالف میتوان به افراد زیر اشاره کرد:
جیم جی بال (Jim J. Bull) استاد زیستشناسی مولکولی در دانشگاه تگزاس، تکامل کوچک (در حد تغییر صفات غیر ذاتی) را پذیرفته و تکامل بزرگ (در حد تغییر انواع) را نمیپذیرد. (صباغی، 1358: ص182) واتسون از قول وادینگتون، ژنشناس انگلیسی، میگوید تصادفی بودن تغییرات به این میماند که آجرها تصافی ساختمان شوند. (واتسون، 1366: ص21) هنری روویر، استاد کالبدشناسی دانشکده پزشکی پاریس، تغییرات را برنامهریزی شده و مورد هدایت خدا میداند. (روویر، 1358: ص195) فرید وجدی نقدهایی از دانشمندان بر فرگشت نقل کرده است. (فرید وجدی، 1971: 1، 703)
مؤسسه دیسکاوری (Discovery Institute) اولین بار فهرست اختلاف عقیده با دارونیسم را در سال 2001 چاپ کرد. سایت دیسکاوری اسم و مشخصات دانشگاهی دانشمندان مخالف فرگشت را در معرض دید قرار داده است.[1] در فیلم مستند اخراج شده (Expelled) محصول 2008 به کارگردانی فرانکویسکی (Frankowski Nathan) و نویسندگی میلر (Kevin Miller) با اجرای بن استین (Ben Stein) با دانشمندانی مصاحبه شده است که در آمریکا به علت طرح بحث خلقت هوشمند و مخالفت با فرگشت از دانشگاه اخراج شدهاند. برخی از دانشمندان نامبرده در فیلم فوق عبارتند از:
جاناتن ولز (Jonathan wells) دکترای زیستشناسی مولکولی و سلولی و دکترای مطالعات دینی
ریچارد ون استرنبرگ (Richard Von Sternberg) دکترای زیستشناسی نظری و تکامل مولکولی
کارولین کروکر (Caroline Crocker) دکترای ایمونوفارماکولوژی
دیوید برلینسکی (David Berlinski) فوق دکترای ریاضی و زیست شناسی مولکولی و دکترای ریاضیات
ویلیام دمسکی (William Albert Dembski) دکترای ریاضیات و فلسفه
گویلرمو گونزالس (Guillermo Gonzalez) دکترای نجوم
پاول نلسون (Paul Nelson) دکترای فلسفه
جان پولکینگهورن (John Polkinghorne) دکترای فیزیک ریاضی
استفان مایر (Stephen C. Meyer) دکترای تاریخ و فلسفه علم
مایکل اگنور (Michael Egnor) دکترای پزشکی از دانشگاه کلمبیا
در این جا ذکر این نکته به جا است که وارثان حقیقی زیست شناسی تکاملی داروین، به صورت منطقی امثال دنت و داوکینز می باشند. به بیان دیگر آنچه که امثال دنت و داوکینز به آن معتقد می باشند همان چیزی است که به صورت تمام و کمال داروین ارائه کرده است با کمک هایی که به آن نظریه از سمت ژنتیک شده است. اگر تکامل را به صورت یک بسته کامل در نظر بگیریم که با هم یک مجموعه صفر تا صد را تشکیل می دهند، انتخاب طبیعی به صورت کور و بدون غایت و روش شناسی انحصاراً مادی جزء اساسی آن است. با این حساب هیچ جایگاهی برای موجودات مجرد به عنوان خالق در عالم ماده و یا تاثیر گذار در رفتار و کنترل انسان که اساسا خارج از دسترس ماده و مادیات و آزمایشگاههای مادی است وجود ندارد. ممکن است، گفته شود که شاید خود داروین چنین باوری نداشته است و نه حتی خود وی بلکه نظریه ای که وی مطرح ساخت به خودی خود نسبت به خدا باوری و خداناباوری یکسان است. البته این مهم نیست که خود داروین در نهایت چه باوری داشته است، چرا که نظریه تکامل با انتخاب طبیعی با توصیفی که در فصل دوم نقل کردیم به صورت منطقی موجب تقابل با مبانی دینی و خدا خواهد بود؛ یعنی اگر عنصر انتخاب طبیعی را آنگونه که داروین در کتاب خود قرار داده است و از آن دفاع کرده و اساسا عنوان کتاب داروین هم تکامل بوسیله انتخاب طبیعی است، به صورت جدی مورد لحاظ قرار دهیم، این نظریه نمی تواند چنین لوازمی نداشته باشد.
ذکر نقل قولی از خود وی مفید است که نشان می دهد که هم نظریه تکاملی که وی مطرح ساخته چنین لازمه ای در الهیات دارد و برهان نظم را که به نظر وی شاید بهترین برهان برای وجود خداوند بوده است را مخدوش کرده است. وی می گوید:
ناممکن بودن تصور اینکه این جهان بزرگ و شگفتانگیز به همراه جانهای ذیشعور ما از یک تصادف پدید آمده است از دید من برهان اصلی برای وجود خداوند است؛ ولی اینکه آیا این برهانی باارزش واقعی است، امری است که هرگز قادر نبودهام درباره آن حکمی صادر کنم. (F. Darwin 2010, 306)
هم اینکه خود وی متاثر از نظریه اش بوده است؛ که البته دلالت بر بی دین بودن وی نیز دارد یعنی اگرچه وی خود را لا ادری گرا وصف می کند ولی لاادری گرایی در حقیقت همان کفر است. داروین می گوید:
من در سهمگینترین افتوخیزهایی که دراثنای زندگی خود داشتهام هرگز یک ملحد به معنای منکر وجود خداوند نبودهام. من تصور میکنم بهطورکلی البته نه در تمام مقاطع زندگی، «ندانمگو» خواندن من توصیفی بایستهتر باشد و این امر با گذشت عمرم شدیدتر شده است. (Barbour 1997, 59)و (ف. . کاپلستون 1393, 121)
نقل این عبارات نه به خاطر تحقیر داروین به وسیله کفر است، چرا که اساسا کافر بودن و یا نبودن وی برای ما اهمیتی ندارد، آنچه که مهم است تاثیر نظریه وی و لازمه این نگاه در به وجود آوردن چنین اعتقاداتی است که در مرحله اول روی خود وی تاثیر گذار بوده است، و در مراحل بعدی ابزار دستی برای بی دینی در عصر فعلی شده است. نظریه تکامل نظریه ای است مانند دیگر نظریات که باید مورد بررسی قرار گیرد، اما بحث در این است که خود این نظریه، در ابعاد ماوراء طبیعی هم رسوخ کرده است و نمونه اش، بی دین کردن خود داروین با نظریه اش است، یعنی داروینی که در ابتدا یک مسیحی معتقد است بعدها به اعتراف خود وی اعتقاد وی به خداباوری با همین نظریه، فروکش می کند و تحلیل می رود. ثانیا نشان دادن اینکه بهترین و نزدیک ترین دیدگاه به خود نظریه داروین که بنیان گذار این مکتب است همین قرائت های الحادی آن است.