حدیث ثقلین داوکینز
وی در مورد آنچه بعد از مرگ انسان از وی باقی می ماند می گوید:
وقتی ما می میریم دو چیز بعد از ما باقی می ماند: ژن و میم. ما ماشین هایی هستیم که برای انتقال ژن ها پدید آمده ایم.ولی این جنبه ی ما بعد از سه نسل به فراموشی سپرده می شود. بچه ها یا حتی نوه ممکن است شباهت هایی به ما داشته باشد، مثلا از نظر سیمای چهره، از نظر استعداد موسیقی، رنگ مو. اما با گذشت هر نسل سهم ژنی ما نصف می شود. زیاد طول نمی کشد که آن سهم دیگر به حساب نمی آید. ممکن است ژن های ما همیشه زنده باشند اما آن مجموعه ای از ژن ها که هر یک از ما را میسازد محکوم به فناست. (داوکینز, بی تا, ص. 286)
نظریه تکامل چیزی است که در عین این که همه خیال می کنند آن را فهمیده اند آنچنان ساده هم نمی نماید داوکینز در ژن خود خواه می گوید:
. تکامل چیزی است که علی رغم تلاش همتاسازها و امرزوه ژنها برای پیشگیری از وقوع آن، خواهی نخواهی رخ می دهد. ژاک مونو در سخنرانی اش درباره هربرت اسپنسر در قالب گفته ی طنز آمیزی خیلی خوب به این نکته اشاره کرده است: یک جنبه ی عجیب دیگر نظریه تکامل این است که همه فکر می کنند آن را می فهمند. (داوکینز, بی تا, ص. 52).
داوکینز در ژن خودخواه نظریه تکامل را از حیث جایگاه پذیرش عمومی مانند نظریه چرخش زمین به دور خورشید می داند و شدیدا از اینکه حتی رشته های علوم انسانی با بی توجهی به نظریه تکامل به کار خویش ادامه می دهند ناراحت است. وی می گوید:
امروزه نظریه تکامل تقریبا همان قدر مورد تردید است که نظریه گردش زمین به دور خورشید. اما هنوز مفهوم کامل تکامل داروینی را بسیاری از افراد آن طور که باید متوجه نشده اند. هنوز جانور شناسی یک رشته ی فرعی در دانشگاه محسوب می شود و حتی آنها که در این رشته تحصیل می کنند، تصور درستی از اساسی بودن اهمیت فلسفی آن ندارند. فلسفه و رشته هایی که با عنوان علوم انسانی شناخته می شوند هنوز طوری تدریس می شوند که انگار داروینی وجود نداشته است. (داوکینز, بی تا, ص. 31)
عبارت داوکینز در ساعت ساز نابینا قابل توجه است وی می گوید: قصد دارم خواننده را نه تنها به این موضوع ترغیب کنم که اتفاقا دیدگاه جهانی داروین حقیقت دارد، بلکه می خواهم نشان بدهم که اصولا این تنها تئوری شناخته شده ای است که می تواند راز هستی ما را حل کند. این موضوع موجب می شود که این تئوری به شکل مضاعفی رضایت بخش باشد. یک مورد خوب می تواند نشان دهد که داروینیسم نه تنها در مورد این سیاره، بلکه در مورد کل کائنات حقیقت دارد Dawkins, 1986, 1991, 2006, p. xiv.
. نظریه تکامل مانند همه نظریههای علوم تجربی مخالفینی دارد و با نقصها و سؤالهای جدی که هنوز به آن پاسخ داده نشده است، روبرو است. غرض از ذکر بیانات دانشمندان تکاملی، بیان اهمیت نظریه تکامل و عدم سادهانگاری آن است. با عرض تأسف در دهههای اخیر در فرهنگ اسلامی، نمیتوان کار معمولی چه رسد به کاری جدی در قبال تأثیرات منفی نظریه تکامل در علوم انسانی، نام برد حتی در مورد نقد و بررسی لوازم کلامی و انسانشناختی هم چند مورد که از انگشتان دودست تجاوز نمیکند را نمیتوان پیدا کرد. که با عرض تاسف همگی با استفاده از منابع درجه چندم نگاشته شده است . شاید یکی از دلایل آن نگاه سادهانگارانه و دستکم گرفتن این نظریه است. علت این سادهانگاری در بین جامعه علمای دینی شاید این تصور بوده است که کتابهایی که در نقد نظریه تکامل نوشته شده است کافی است و دیگر نظریه تکامل نظریهای منسوخ است و اطاله کلام در مورد آن و پژوهش مجدد در این زمینه مصداق بارز اتلاف وقت است. آقای رحیمپور ازغدی در سال 93 در سخنرانیای که در دانشگاه خوارزمی در سالروز شهادت شهید مطهری داشته اند، در قسمتی از صحبت خود چنین بیان میکنند: «امروزه نظریه داروین تقریباً منسوخشده و چندان مطرح نیست اما 60، 70 سال پیش این نظریه علمی و قطعی تلقی میشد» جالب اینجاست که دقیقاً در تابستان همان سال مدرسه تابستانی تکامل در انجمن حکمت و فلسفه برگزار شده است. https://snn.ir/fa/news/313484 این در حالی است که سالانه در دنیا تعداد زیادی کتاب در بحث تکامل نگاشته میشود و خیلی از آنها به فارسی ترجمه میشود. شایانذکر است که نظریه تکامل یکی از پرطرفدارترین و یگانه نظریه زیستشناختی نوینِ پذیرفتهشده توسط زیستشناسان فعلی جهان و ایران خودمان است. در سال 93 و 97 دو مدرسه تکاملی در مجمع عالی حکمت اسلامی و دانشگاه شریف برگزار شده است که نظریهپردازان تکاملی و طرفداران این نگاه در آنجا به تبیین نظریه خود پرداختهاند و این نشان از استقبال به این نظریه و آثار آن حتی در ایران است. این جلسات با عنوانهایی نظیر تکامل و معرفتشناسی، تکامل و ذهن، تکامل و فلسفه اخلاق... برگزارشده است و در سال 98 این بحثها در دانشگاه تهران در حال ادامه است. هیچ جای دنیا شاید هرگز چنین تصوری وجود نداشته باشد که نظریه تکامل باطل شده و یا کهنه و منسوخ است، بلکه آن را بهترین تبیینکننده در علوم زیستی و طبعاً تفسیر ماهیت و تکون انسان میدانند و نظریهای میدانند که بیشترین شواهد برای تأیید در زیستشناسی را دارا است که نمونههایی که از عبارات دانشمندان بیان کردیم در این زمینه به نظر کافی میرسد. البته این بدان معنا نیست که نظریه تکامل مخالفینی حتی در زیستشناسی ندارد بلکه همیشه عدهای بودهاند که این نظریه را باطل میدانستهاند و شواهدی جدی و قابلتأمل در مورد آن ارائه کردهاند ولی همیشه ایشان در اقلیت بودهاند.
بهصورت کلی میتوان گفت که نظریه تکامل بااینکه نظریهای زیستشناختی در مورد انسان است؛ ولی بهنوعی تمام عرصههای مربوط به انسان را تحت تأثیر قرار داده است. حوزههای پزشکی، اعتقادی، درمان، روانشناسی، اخلاق، جامعهشناسی، سیاست، حقوق .... . رد پای نظریه تکامل را در همین عصر فعلی بهصورت کاملاً پررنگ در همه این عرصهها میتوان مشاهده کرد
لیدیمن در کتاب مشهور فلسفه علم خود می گوید: امروزه تئوری تکامل را نه بهعنوان یک تئوری که بهعنوان یک حقیقت علمی در جوامع علمی پذیرفته و آن را تدریس میکنند. قدرت و تأثیر نظریه تکامل داروین به حدی است که حتی دانشمندان بزرگی مانند فروید، تلاش دارند که کار خود را در بحث سرکوب جنسی به قدرت نظریه داروین و همتراز با او جلوه دهند و یا فردی مانند انگلس، نظریه مارکس را در توانایی و قدرت علمی به نظریه داروین تشبیه میکند
در دنیای امروز تکامل اجتماعی به عنوان یک حقیقت در مدارس و دانشگاههای دنیا تدریس میشود. در کلیه زمینه های مرتبط با علوم اجتماعی، فرضیات تکاملی به عنوان مبنای این علوم در قالب کتابهای درسی و در دوره های مختلف به دانش آموزان و دانشجویان عرضه میشود. جان دیویی یکی از پر نفوذترین فیلسوفان آمریکایی، فلسفه اش براساس داروینیسم بنا شده است.
علوم انسانی رایج، گرچه تفاوتهای بزرگی با علوم طبیعی دارند، لیکن از نظر جهان بینی حاکم بر آنها، هر دو تابع جهان بینی تکاملی میباشند. به بیان دیگر علوم انسانی نیز همانند علوم طبیعی تحت سیطره و نفوذ کامل جهان بینی مادی، تکامل انسان را محصول طبیعی محیط زیست تصور میکند. رنه دوبوس میگوید:
«مفاهیم تکاملی همچنین در مورد سازمانهای اجتماعی و هنر نیز اعمال شده است. در حقیقت اغلب احزاب سیاسی، دین شناسی، جامعهشناسی، تاریخ یا هنر مفاهیم تکاملی را به عنوان مبانی دکترین خود آموزش می دهند؛ برهمین اساس، بیولوژی تئوریک (مدلهای تکاملی در بیولوژی) تمام فرهنگ غرب را بهطور غیر مستقیم و از طریق مفهوم تغییر تکاملی تاریخی تسخیر نموده است: مقاله آمریکن اسکالر
مریل وین دیویس در کتاب «داروین و بنیادگرایی مسیحی» سلطه و اهمیت نگاه تکاملی را چنین توضیح می دهد:
تئوری تکامل، یعنی دگرگونی و سازگاری در طول زمان، نقطه عطفی در تاریخ روشنفکری جهان به حساب آمده و پایه و اساس درک عمومی ما شده است
بهصورت کلی میتوان گفت که نظریه تکامل بااینکه نظریهای زیستشناختی در مورد انسان است؛ ولی بهنوعی تمام عرصههای مربوط به انسان را تحت تأثیر قرار داده است. حوزههای پزشکی، اعتقادی، درمان، روانشناسی، اخلاق، جامعهشناسی، سیاست، حقوق .... . رد پای نظریه تکامل را در همین عصر فعلی بهصورت کاملاً پررنگ در همه این عرصهها میتوان مشاهده کرد.
حال اگر بخواهیم گامی در عرصه فرهنگ و اسلامی سازی و احیای علوم انسانی اسلامی برداریم چاره ای جز این ندرایم که نسبت به این نگاه به انسان فکری کنیم
مقام معظم رهبری می فرمایند:
پایه و مبنای علوم انسانی ای که امروز در غرب مطرح است، از اقتصاد و جامعهشناسی و مدیریت و انواع و اقسام رشتههای علوم انسانی، بر مبنای یک معرفت ضد دینی و غیر دینی و نامعتبر از نظر کسانی است که به معرفت والا و توحیدی اسلامی رسیده باشند. [بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از اساتید دانشگاه ها. 26/9/1383].