حالا که محرم شده ازتون دعوت میکنم یه سری بزنین کانال که عکس پروفایلی ، روضه ، متن ، شعر و اینا اینجا میذاریم تا یه 14 روز پس تا اون موقع بیاین از اینا استفاده کنید.
https://eitaa.com/Explosion1
🖤 انفجار خنده 🖤
فیلم سینمایی اکشن ، جنگی و کماندویی : کانی مانگا
کانی مانگا یک فیلم جنگی-اکشن ایرانی به کارگردانی سیفالله داد است. فیلم جنگی کانی مانگا محصول سال ۱۳۶۶، به کارگردانی سیفالله داد، به رویدادهای واقعی جنگ ایران و عراق میپردازد. این اثر با بازی فرامرز قریبیان، یکی از پرمخاطبترین فیلمهای دفاع مقدس در سینمای ایران است. خلاصه داستان کانی مانگا یک هواپیمای عراقی در منطقه کانی مانگا کردستان سقوط میکند و خلبانش با چتر نجات فرار میکند. گروه تکاوران ا...
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
ماجرای رحیم است که از سپاه پاسداران اخراج میشود و به کردستان میرود تا به حزب دموکرات کردستان بپیوندد. دموکراتها قصد دارند از مرز عراق سلاح و مهمات وارد کنند. اما سپاه پاسداران از این موضوع خبردار میشود و فردی را برای جاسوسی بین آنها میفرستند.
کارگردان : سیداحمد حسنیمقدم
نویسنده : سید مجید امامی
بازیگر : رضا اقاربی, مجید میرزاییان, محرم زینالزاده, علیرضا اسحاقی
Actor : آتش تقی پور
فیلمبردار : علیاصغر مبرهنی
تدوینگر : محسن عبدلی
موسیقی : فریدون شهبازیان
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
آقای حیدری كه شكاربان سالخورده منطقه جنگلی حفاظت شده است در یكی از گشت های خود به تعدادی از شكارچی های غیر مجاز برمی خورد و قصد مقابله با آن ها را دارد كه به قتل می رسد. الیاس شكاربان جوان كه داماد حیدری نیز هست نگران غیبت حیدری می شود و... ....
درباره جهنم سبز
فیلم جهنم سبز محصول ایران در سال 1374 است که توسط اسماعیل براری کارگردانی شده. از بازیگرانی که در این فیلم اکشن به ایفای نقش پرداختهاند میتوان جعفر دهقان، کامران باختر، رضا صفایی پور، میرمحمد تجدد و فیروز را نام برد. ....
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
1- نامیرا
یکی از مشهورترین کتابهای داستانی آیینی محرم میان مخاطبان، کتاب «نامیرا» نوشته صادق کرمیار است که در 336 صفحه و توسط انتشارات نیستان چاپ و منتشر شده. داستانی که در وصف کوفه پیش از واقعه کربلاست. به گفته نویسنده روایت قصه کاملاً تخیلی است اما بر بستری از واقعیت و با شخصیتهای واقعی بنا شده است.
نویسنده در رمان «نامیرا» با نگاهی نو به واقعه عاشورا پرداخته و به بیان تصمیم مردم کوفه برای دعوت از حسین بن علی (ع) و سپس تردیدها و عهدشکنی و عقبنشینی این مردم میپردازد.
کرمیار که در کتاب تأکید میکند انگیزه بسیاری از مردم کوفه از این دعوت منافع مادی و دنیوی بوده، با بیان روایتی از عبدالله بن عمیر که از شهدای واقعه عاشوراست، همین نکات مبهم رفتار مردم کوفه با امام زمانشان را بررسی و نقل میکند.
اگر به مطالعه داستانی با نگاهی نو و خواندن کتابی با پیشزمینه تاریخی و تحلیلی درباره واقعه عاشورا علاقهمندید، کتاب نامیرا را به شما پیشنهاد میکنیم.
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
2- سقای آب و ادب
از دیگر کتابهای داستانی آیینی محرم، کتاب «سقای آب و ادب» نوشته سید مهدی شجاعی است که در 264 صفحه و توسط انتشارات نیستان برای اولین بار در سال 1389 چاپ و منتشر شده، روایتی است رمانگونه از زندگی برادر زینب، عباس بن علی (ع) که شاید اطلاعات تاریخیِ شما در مورد ایشان را زیاد نکند (مگر اینکه اطلاعاتتان کم و محدود باشد!) اما میتوانید از نثر ادبی و بیان شیوای نویسنده بهره ببرید.
«سقای آب و ادب» با نثری ادبی و دلنشین، در ده فصل به معرفی عباس میپردازد. هر فصل این کتاب بیانگر رابطه شخصیتهای مختلف با پهلوان کربلاست. کسی که از نگاه علی، نوجوانی است فاتح در صفین و برای کربلا و روز عاشورا، جنگاوری را از کودکی آموخته است.
سید مهدی شجاعی در «سقای آب و ادب»، سخن از حیا و ادب عباسی میزند که دستپروردهی فاطمه کلابیه ام البنین (س) است. همو که به هنگام ورود به خانه علی، خود را کنیز علی (ع) نامید و خدمتکار فرزندان فاطمه زهرا (ع). در فصلهای مختلف، روابط عمیق عباس با سکینه، زینب و حسین را میبینیم و در فصل انتهایی کتاب که میتوان آن را چکیده کتاب خواند، سخن از عباسِ فاطمه است.
در بخشی از کتاب «سقای آب و ادب» اینگونه میخوانیم:
شریعه فرات، پیش روست و چند هزار سوار دشمن پشت سر. سوار تشنه لب، لحظه به لحظه به آب نزدیکتر میشود، با مشک خالی بر دوش و شمشیری در دست و لبخند شیرینی بر لب. لبخند، لبهای ترک خوردهاش را به خون مینشاند. اسب در زیر پایش، به عقابی میماند که مماس با زمین پرواز میکند. آنقدر رعنا و رشید و بلندبالاست که اگر پا از رکاب، بیرون کشد، سرانگشتانش، خراش بر چهره زمین میاندازد. «وقتی که تو بر اسب سوار میشوی، ماه باید پیاده شود از استر آسمان» چشمانی سیاه و درشت و کشیده دارد و ابروانی پر و پیوسته و گیسوانی چون شبق که از دو سر فرو ریخته و تاب برداشته و چهره درخشانش را چونان شب سیاه که ماه را به دامن بگیرد، در قاب گرفته است.
«ماه اگر در روز طلوع کند، از جلای خودش میکاهد. این چه ماهی است که رنگ از رخ روز میزداید و با ظهورش روشنایی روز را کمرنگ میکند؟!» چیزی به آب نمانده است. برق آب در چشمهای اسب و سوار میدرخشد. هوای مرطوب در شامه تفتیده اسب میپیچد و به او جان و توان تازه میبخشد. سوار دمی به عقب بر میگردد و کشتههای خویش را مرور میکند. همه این جنازهها اکنون در سایه سار نخل ها خفتهاند، تا لحظاتی پیش ایستاده بودهاند و سدی شکست ناپذیر مینمودهاند...
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
3- پدر، عشق و پسر
«پدر، عشق و پسر» کتاب دیگری در حوزه داستانی محرم است که توسط سید مهدی شجاعی نوشته شده و انتشارات نیستان آن را در 78 صفحه منتشر کرده، روایتی است که به زندگی حضرت علیاکبر میپردازد. راوی داستان، عقاب، اسب حضرت است و مخاطب راوی، مادر گرامی ایشان، لیلی بنت ابی عمره است. نویسنده مخاطب را در ده مجلس داستانی، به زندگی حضرت میکشاند و در مجالس پایانی، روایت را به شهادت او میرساند.
هرکدام از برشهای کتاب با بهرهگیری از زبانی لطیف و نثری روان و گویا و با ظرافتی عجیب واقعه کربلا را به تصویر میکشند و به همین دلیل؛ سطور کتاب، رنگ و بوی عاشورایی دارد و اشک را بر چشم و دل مخاطب مینشاند.
در میان منابع، اندکی هستند که درباره حضرت علیاکبر نوشته شده است، از این رو کتاب «پدر، عشق و پسر» را میتوان یک کتاب خوب برای معرفی و شناخت ایشان دانست.
در بخشی از کتاب «پدر، عشق و پسر» اینگونه میخوانیم:
دشمن درست محاسبه کرده بود. در بیابان برهوت، در کویر لم یزرع که خورشید به خاک چسبیده است، که از آسمان حرارت می بارد و از زمین آتش می جوشد، تشنگی آبدیدهترین فولادها را هم ذوب میکند. عطش، سختترین ارادهها را هم به سستی میکشد. نیاز، آهنینترین ایمانها را هم نرم میکند. اما یک چیز را فقط دشمن نفهمیده بود و آن اینکه جنس این ایمانها، جنس این عزمها و ارادهها با جنس همه ایمانها و عزمها و ارادهها متفاوت بود...
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
- از سید علی حسینی نقل شده که گفت: در مشهد مقدس روز عاشورا یکی از رفقا برای ما کتاب مقتل میخواند،به این حدیث رسید که حضرت باقر(علیهالسلام) فرمودند:
«هر کس در مصیبت حسین(علیهالسلام) اشک چشمش روان شود اگر چه به قدر بال مگسی باشد، خداوند گناهان او را بیامرزد اگر چه به قدر کف دریا باشد.»
شخصی در مجلس بود انکار این حدیث کرد و گفت: این را عقل نمیپذیرد، و بحث درگرفت و بعد از آن متفرق شدیم.
همان شب در خواب دید که قیامت بر پا شده و مردم در زمینی هموار برانگیخته شدهاند،... گرما شدت یافت و تشنگی غالب گشت، هر طرف به طلب آب رفت نیافت، تا اینکه حوض بسیار بزرگ و پرابی را دید که آب آن از برف سردتر است. و در کنار آن دو مرد و یک زن سیاهپوش محزون ایستادهاند.
پرسید: ایشان کیستند؟ گفتند: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و علی(علیهالسلام) و فاطمه(سلام الله علیها).
گفت: چرا اینها سیاه پوشیدهاند و محزون هستند؟ گفتند: مگر امروز عاشورا نیست؟ اینها به همین خاطر محزون هستند.
گوید: نزدیک حضرت فاطمه(سلام الله علیها) رفتم و درخواست آب نمودم. آن حضرت نظر تندی به من کردند و فرمودند: تو منکر فضل گریه بر نور چشم من حسین هستی؟ که او را از روی ظلم و دشمنی کشتند! خدا لعنت کند کشنده، و ستم کننده بر او، و کسی را که مانع شد از آشامیدن آب.
پس از خواب بیدار شدم و از گفته خود پشیمان گشتم و به سوی خدا توبه نمودم.[1]
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
سراج اندیشه
پایگاه اطلاع رسانی علمی و آموزشی
چند داستان عجیب از نوکری برای امام حسین
یکی از علمای بزرگ، جناب حبیب را در خواب دید که در غرفههای بهشتی به انواع نعمتهای پروردگار متنعم و بساط نشاط برای او گسترده، بعد از عرض ارادت گفت: ای حبیب! چگونه شکر این نعمت را اداء میکنی که در جوانی خدمت حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) بودی، و در پیری موی سفید خود را در راه یاری فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله) به خون خود خضاب نمودی، آیا آرزوی دیگری داری؟
فرمود: آرزو دارم به دنیا برگردم،و در جمله عزاداران حسین(علیهالسلام) داخل شوم زیرا که از سید دو عالم شنیدم که فرمود:
«هر کس در مجلس عزای فرزندم حسین(علیهالسلام) از روی معرفت اشک بریزد، خداوند کریم ثواب صد شهید به او عطا فرماید و درجات او را در بهشت بیفزاید.»..........
چند داستان عجیب
1- از سید علی حسینی نقل شده که گفت: در مشهد مقدس روز عاشورا یکی از رفقا برای ما کتاب مقتل میخواند،به این حدیث رسید که حضرت باقر(علیهالسلام) فرمودند:
«هر کس در مصیبت حسین(علیهالسلام) اشک چشمش روان شود اگر چه به قدر بال مگسی باشد، خداوند گناهان او را بیامرزد اگر چه به قدر کف دریا باشد.»
شخصی در مجلس بود انکار این حدیث کرد و گفت: این را عقل نمیپذیرد، و بحث درگرفت و بعد از آن متفرق شدیم.
همان شب در خواب دید که قیامت بر پا شده و مردم در زمینی هموار برانگیخته شدهاند،... گرما شدت یافت و تشنگی غالب گشت، هر طرف به طلب آب رفت نیافت، تا اینکه حوض بسیار بزرگ و پرابی را دید که آب آن از برف سردتر است. و در کنار آن دو مرد و یک زن سیاهپوش محزون ایستادهاند.
پرسید: ایشان کیستند؟ گفتند: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و علی(علیهالسلام) و فاطمه(سلام الله علیها).
گفت: چرا اینها سیاه پوشیدهاند و محزون هستند؟ گفتند: مگر امروز عاشورا نیست؟ اینها به همین خاطر محزون هستند.
گوید: نزدیک حضرت فاطمه(سلام الله علیها) رفتم و درخواست آب نمودم. آن حضرت نظر تندی به من کردند و فرمودند: تو منکر فضل گریه بر نور چشم من حسین هستی؟ که او را از روی ظلم و دشمنی کشتند! خدا لعنت کند کشنده، و ستم کننده بر او، و کسی را که مانع شد از آشامیدن آب.
پس از خواب بیدار شدم و از گفته خود پشیمان گشتم و به سوی خدا توبه نمودم.[1]
2ـ مرحوم نوری از استاد بزرگوار خود عالم جلیل القدر علامه شیخ عبدالحسین تهرانی نقل میکند که چون میرزا نبی خان از دنیا رفت – و او از خواص محمد شاه قاجار بود و از کسانی بود که هرگناهی را مرتکب میشد و در تظاهر به فسق و فجور ضرب المثل بود – در خواب دیدم که در باغهای سرسبز و عمارتهای عالی که گویا در بهشت است تفریح میکنم، و با من کسی بود که صاحب خانهها و قصرها را میشناخت.
بجایی رسیدیم، گفت: اینجا برای میرزا نبی خان است و اگر دوست داری او را ببینی در آنجا نشسته است،و او را نشان داد.
متوجه او شدم دیدم تنها در تالاری نشسته است، چون مرا دید اشاره کرد که بیا بالا، من نزد او رفتم، ایستاد به من سلام کرد و مرا در صدر مجلس نشانید، و خود همانند زمان حیاتش نشست.
من از حال و مکانش در فکر بودم، او از صورت من دریافت و گفت: ای شیخ، گویا تعجت میکنی از جایگاه من در اینجا، با اعمال بدم در دنیا که آتش جهنم را میطلبید!
گفتم: آری.
گفت: من در طالقان معدن نمکی داشتم که هر سال اجاره آن را به نجف میفرستادم تا صرف اقامه عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) شود، و این مکان عوض آن عمل به من داده شده است.
با تعجب از خواب بیدار شدم و فردا در مجلس درسم خواب را بیان کردم.
یکی از فرزندان عالم فاضل مولا مطیع طالقانی گفت: خوابت درست است. او در طالقان معدن نمک داشت که هر ساله نزدیک به صد تومان (به پول آن روز) اجارهاش بود، آن را به نجف میفرستاد و با نظارت پدرم صرف عزاداری حضرت سیدالشهدا(علیهالسلام) میشد.
استاد فرمودند: قبلا خبر نداشتم که او در طالقان معدن دارد و درآمدش را خرج عزاداری میکند.[2]
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده