1- نامیرا
یکی از مشهورترین کتابهای داستانی آیینی محرم میان مخاطبان، کتاب «نامیرا» نوشته صادق کرمیار است که در 336 صفحه و توسط انتشارات نیستان چاپ و منتشر شده. داستانی که در وصف کوفه پیش از واقعه کربلاست. به گفته نویسنده روایت قصه کاملاً تخیلی است اما بر بستری از واقعیت و با شخصیتهای واقعی بنا شده است.
نویسنده در رمان «نامیرا» با نگاهی نو به واقعه عاشورا پرداخته و به بیان تصمیم مردم کوفه برای دعوت از حسین بن علی (ع) و سپس تردیدها و عهدشکنی و عقبنشینی این مردم میپردازد.
کرمیار که در کتاب تأکید میکند انگیزه بسیاری از مردم کوفه از این دعوت منافع مادی و دنیوی بوده، با بیان روایتی از عبدالله بن عمیر که از شهدای واقعه عاشوراست، همین نکات مبهم رفتار مردم کوفه با امام زمانشان را بررسی و نقل میکند.
اگر به مطالعه داستانی با نگاهی نو و خواندن کتابی با پیشزمینه تاریخی و تحلیلی درباره واقعه عاشورا علاقهمندید، کتاب نامیرا را به شما پیشنهاد میکنیم.
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
2- سقای آب و ادب
از دیگر کتابهای داستانی آیینی محرم، کتاب «سقای آب و ادب» نوشته سید مهدی شجاعی است که در 264 صفحه و توسط انتشارات نیستان برای اولین بار در سال 1389 چاپ و منتشر شده، روایتی است رمانگونه از زندگی برادر زینب، عباس بن علی (ع) که شاید اطلاعات تاریخیِ شما در مورد ایشان را زیاد نکند (مگر اینکه اطلاعاتتان کم و محدود باشد!) اما میتوانید از نثر ادبی و بیان شیوای نویسنده بهره ببرید.
«سقای آب و ادب» با نثری ادبی و دلنشین، در ده فصل به معرفی عباس میپردازد. هر فصل این کتاب بیانگر رابطه شخصیتهای مختلف با پهلوان کربلاست. کسی که از نگاه علی، نوجوانی است فاتح در صفین و برای کربلا و روز عاشورا، جنگاوری را از کودکی آموخته است.
سید مهدی شجاعی در «سقای آب و ادب»، سخن از حیا و ادب عباسی میزند که دستپروردهی فاطمه کلابیه ام البنین (س) است. همو که به هنگام ورود به خانه علی، خود را کنیز علی (ع) نامید و خدمتکار فرزندان فاطمه زهرا (ع). در فصلهای مختلف، روابط عمیق عباس با سکینه، زینب و حسین را میبینیم و در فصل انتهایی کتاب که میتوان آن را چکیده کتاب خواند، سخن از عباسِ فاطمه است.
در بخشی از کتاب «سقای آب و ادب» اینگونه میخوانیم:
شریعه فرات، پیش روست و چند هزار سوار دشمن پشت سر. سوار تشنه لب، لحظه به لحظه به آب نزدیکتر میشود، با مشک خالی بر دوش و شمشیری در دست و لبخند شیرینی بر لب. لبخند، لبهای ترک خوردهاش را به خون مینشاند. اسب در زیر پایش، به عقابی میماند که مماس با زمین پرواز میکند. آنقدر رعنا و رشید و بلندبالاست که اگر پا از رکاب، بیرون کشد، سرانگشتانش، خراش بر چهره زمین میاندازد. «وقتی که تو بر اسب سوار میشوی، ماه باید پیاده شود از استر آسمان» چشمانی سیاه و درشت و کشیده دارد و ابروانی پر و پیوسته و گیسوانی چون شبق که از دو سر فرو ریخته و تاب برداشته و چهره درخشانش را چونان شب سیاه که ماه را به دامن بگیرد، در قاب گرفته است.
«ماه اگر در روز طلوع کند، از جلای خودش میکاهد. این چه ماهی است که رنگ از رخ روز میزداید و با ظهورش روشنایی روز را کمرنگ میکند؟!» چیزی به آب نمانده است. برق آب در چشمهای اسب و سوار میدرخشد. هوای مرطوب در شامه تفتیده اسب میپیچد و به او جان و توان تازه میبخشد. سوار دمی به عقب بر میگردد و کشتههای خویش را مرور میکند. همه این جنازهها اکنون در سایه سار نخل ها خفتهاند، تا لحظاتی پیش ایستاده بودهاند و سدی شکست ناپذیر مینمودهاند...
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
3- پدر، عشق و پسر
«پدر، عشق و پسر» کتاب دیگری در حوزه داستانی محرم است که توسط سید مهدی شجاعی نوشته شده و انتشارات نیستان آن را در 78 صفحه منتشر کرده، روایتی است که به زندگی حضرت علیاکبر میپردازد. راوی داستان، عقاب، اسب حضرت است و مخاطب راوی، مادر گرامی ایشان، لیلی بنت ابی عمره است. نویسنده مخاطب را در ده مجلس داستانی، به زندگی حضرت میکشاند و در مجالس پایانی، روایت را به شهادت او میرساند.
هرکدام از برشهای کتاب با بهرهگیری از زبانی لطیف و نثری روان و گویا و با ظرافتی عجیب واقعه کربلا را به تصویر میکشند و به همین دلیل؛ سطور کتاب، رنگ و بوی عاشورایی دارد و اشک را بر چشم و دل مخاطب مینشاند.
در میان منابع، اندکی هستند که درباره حضرت علیاکبر نوشته شده است، از این رو کتاب «پدر، عشق و پسر» را میتوان یک کتاب خوب برای معرفی و شناخت ایشان دانست.
در بخشی از کتاب «پدر، عشق و پسر» اینگونه میخوانیم:
دشمن درست محاسبه کرده بود. در بیابان برهوت، در کویر لم یزرع که خورشید به خاک چسبیده است، که از آسمان حرارت می بارد و از زمین آتش می جوشد، تشنگی آبدیدهترین فولادها را هم ذوب میکند. عطش، سختترین ارادهها را هم به سستی میکشد. نیاز، آهنینترین ایمانها را هم نرم میکند. اما یک چیز را فقط دشمن نفهمیده بود و آن اینکه جنس این ایمانها، جنس این عزمها و ارادهها با جنس همه ایمانها و عزمها و ارادهها متفاوت بود...
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
- از سید علی حسینی نقل شده که گفت: در مشهد مقدس روز عاشورا یکی از رفقا برای ما کتاب مقتل میخواند،به این حدیث رسید که حضرت باقر(علیهالسلام) فرمودند:
«هر کس در مصیبت حسین(علیهالسلام) اشک چشمش روان شود اگر چه به قدر بال مگسی باشد، خداوند گناهان او را بیامرزد اگر چه به قدر کف دریا باشد.»
شخصی در مجلس بود انکار این حدیث کرد و گفت: این را عقل نمیپذیرد، و بحث درگرفت و بعد از آن متفرق شدیم.
همان شب در خواب دید که قیامت بر پا شده و مردم در زمینی هموار برانگیخته شدهاند،... گرما شدت یافت و تشنگی غالب گشت، هر طرف به طلب آب رفت نیافت، تا اینکه حوض بسیار بزرگ و پرابی را دید که آب آن از برف سردتر است. و در کنار آن دو مرد و یک زن سیاهپوش محزون ایستادهاند.
پرسید: ایشان کیستند؟ گفتند: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و علی(علیهالسلام) و فاطمه(سلام الله علیها).
گفت: چرا اینها سیاه پوشیدهاند و محزون هستند؟ گفتند: مگر امروز عاشورا نیست؟ اینها به همین خاطر محزون هستند.
گوید: نزدیک حضرت فاطمه(سلام الله علیها) رفتم و درخواست آب نمودم. آن حضرت نظر تندی به من کردند و فرمودند: تو منکر فضل گریه بر نور چشم من حسین هستی؟ که او را از روی ظلم و دشمنی کشتند! خدا لعنت کند کشنده، و ستم کننده بر او، و کسی را که مانع شد از آشامیدن آب.
پس از خواب بیدار شدم و از گفته خود پشیمان گشتم و به سوی خدا توبه نمودم.[1]
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
سراج اندیشه
پایگاه اطلاع رسانی علمی و آموزشی
چند داستان عجیب از نوکری برای امام حسین
یکی از علمای بزرگ، جناب حبیب را در خواب دید که در غرفههای بهشتی به انواع نعمتهای پروردگار متنعم و بساط نشاط برای او گسترده، بعد از عرض ارادت گفت: ای حبیب! چگونه شکر این نعمت را اداء میکنی که در جوانی خدمت حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) بودی، و در پیری موی سفید خود را در راه یاری فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله) به خون خود خضاب نمودی، آیا آرزوی دیگری داری؟
فرمود: آرزو دارم به دنیا برگردم،و در جمله عزاداران حسین(علیهالسلام) داخل شوم زیرا که از سید دو عالم شنیدم که فرمود:
«هر کس در مجلس عزای فرزندم حسین(علیهالسلام) از روی معرفت اشک بریزد، خداوند کریم ثواب صد شهید به او عطا فرماید و درجات او را در بهشت بیفزاید.»..........
چند داستان عجیب
1- از سید علی حسینی نقل شده که گفت: در مشهد مقدس روز عاشورا یکی از رفقا برای ما کتاب مقتل میخواند،به این حدیث رسید که حضرت باقر(علیهالسلام) فرمودند:
«هر کس در مصیبت حسین(علیهالسلام) اشک چشمش روان شود اگر چه به قدر بال مگسی باشد، خداوند گناهان او را بیامرزد اگر چه به قدر کف دریا باشد.»
شخصی در مجلس بود انکار این حدیث کرد و گفت: این را عقل نمیپذیرد، و بحث درگرفت و بعد از آن متفرق شدیم.
همان شب در خواب دید که قیامت بر پا شده و مردم در زمینی هموار برانگیخته شدهاند،... گرما شدت یافت و تشنگی غالب گشت، هر طرف به طلب آب رفت نیافت، تا اینکه حوض بسیار بزرگ و پرابی را دید که آب آن از برف سردتر است. و در کنار آن دو مرد و یک زن سیاهپوش محزون ایستادهاند.
پرسید: ایشان کیستند؟ گفتند: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و علی(علیهالسلام) و فاطمه(سلام الله علیها).
گفت: چرا اینها سیاه پوشیدهاند و محزون هستند؟ گفتند: مگر امروز عاشورا نیست؟ اینها به همین خاطر محزون هستند.
گوید: نزدیک حضرت فاطمه(سلام الله علیها) رفتم و درخواست آب نمودم. آن حضرت نظر تندی به من کردند و فرمودند: تو منکر فضل گریه بر نور چشم من حسین هستی؟ که او را از روی ظلم و دشمنی کشتند! خدا لعنت کند کشنده، و ستم کننده بر او، و کسی را که مانع شد از آشامیدن آب.
پس از خواب بیدار شدم و از گفته خود پشیمان گشتم و به سوی خدا توبه نمودم.[1]
2ـ مرحوم نوری از استاد بزرگوار خود عالم جلیل القدر علامه شیخ عبدالحسین تهرانی نقل میکند که چون میرزا نبی خان از دنیا رفت – و او از خواص محمد شاه قاجار بود و از کسانی بود که هرگناهی را مرتکب میشد و در تظاهر به فسق و فجور ضرب المثل بود – در خواب دیدم که در باغهای سرسبز و عمارتهای عالی که گویا در بهشت است تفریح میکنم، و با من کسی بود که صاحب خانهها و قصرها را میشناخت.
بجایی رسیدیم، گفت: اینجا برای میرزا نبی خان است و اگر دوست داری او را ببینی در آنجا نشسته است،و او را نشان داد.
متوجه او شدم دیدم تنها در تالاری نشسته است، چون مرا دید اشاره کرد که بیا بالا، من نزد او رفتم، ایستاد به من سلام کرد و مرا در صدر مجلس نشانید، و خود همانند زمان حیاتش نشست.
من از حال و مکانش در فکر بودم، او از صورت من دریافت و گفت: ای شیخ، گویا تعجت میکنی از جایگاه من در اینجا، با اعمال بدم در دنیا که آتش جهنم را میطلبید!
گفتم: آری.
گفت: من در طالقان معدن نمکی داشتم که هر سال اجاره آن را به نجف میفرستادم تا صرف اقامه عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) شود، و این مکان عوض آن عمل به من داده شده است.
با تعجب از خواب بیدار شدم و فردا در مجلس درسم خواب را بیان کردم.
یکی از فرزندان عالم فاضل مولا مطیع طالقانی گفت: خوابت درست است. او در طالقان معدن نمک داشت که هر ساله نزدیک به صد تومان (به پول آن روز) اجارهاش بود، آن را به نجف میفرستاد و با نظارت پدرم صرف عزاداری حضرت سیدالشهدا(علیهالسلام) میشد.
استاد فرمودند: قبلا خبر نداشتم که او در طالقان معدن دارد و درآمدش را خرج عزاداری میکند.[2]
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
3ـ مرحوم فاضل دربندی در «اسرار الشهادة» مینویسد: شخصیتی از طائفه هندو ملقبت به افتخار الدوله – که قبلا در دولت هند مستوفی الممالکی داشته – هر سال در ماه محرم مال زیادی در اقامه عزای حضرت حسین(علیهالسلام) بذل میکرد، در یکی از سالها دو برابر سالهای قبل عطا نمود، به مرض شدیدی مبتلا گردید به طوری که به حالت احتضار و اغماء افتاد.
ناگاه صحت و سلامت برای او حاصل گردید و از جای برخاست و مسلمان شد.
از او سببش را پرسیدند، گفت: حضرت سیدالشهداء (علیهالسلام) را دیدم که فرمودند:
«قم قد عافاک الله تعالی ببرکة اقامة تعزیتی؛ برخیز که خداوند به خاطر برپاداشتن عزای من تو را عافیت بخشید».
وی در آموختن احکام الهی کوشش میکرد و با خانواده خود که آنها نیز مسلمان شده بودند از هند به کربلا هجرت کرد، و اموال قیمتی خود را به آستان حسینی هدیه نمود، و اکنون از اعبد و ازهد مردم آنجا میباشد.[3]
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
ـ محتشم پسری داشت که از دنیا رفت، چند بیت شعر در رثای وی گفت: شبی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) را در خواب دید که به او فرمودند:
«تو برای فرزند خود مرثیه میگویی ولی برای فرزند من مرثیه نمیگوئی!»
گوید: بیدار شدم ولی چون در این رشته کار نکرده بودم، ندانستم چگونه مرثیه ان حضرت را شروع نمایم.
شب دیگر در خواب آن حضرت فرمود: «چرا در مصیبت فرزندم مرثیه نگفتی؟» عرض کردم: چون تا کنون در این وادی قدم نزدهام.
فرمودند: بگو«باز این چه شورش است که در خلق عالم است».
بیدار شدم، همان مصرع را مطلع قرار دادم و آنچه میبایست سردوم، تا به این مصرع رسیدم: «هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال» در اینجا ماندم که چگونه این مصراع را به آخر برسانم که به مقام خداوند جسارتی نکرده باشم
شب حضرت ولی عصر – ا رواحنا فداه – را در خواب دیدم فرمودند: چرا مرثیه خود را به اتمام نمیرسانی؟ عرض کردم: در این مصرع ماندهام.
فرمود: بگو«او در دل است و هیچ دلی نیست بی ملال».
بیدار شدم،این مصرع را ضمیمه آن نموده و بیت را به آخر رساندم.[4]
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
ـ نقل شده که مُقبل (شاعر اصفهانی) در جوانی در نهایت ظرافت و لطافت بود، در ایام محرم به جمعی رسید که به سینه زنی در عزای سیدالشهداء (علیهالسلام) مشغول بودند، از روی مسخره چیزی خواند که عزاداران ناراحت شدند.
پس از چندی به مرض جذام مبتلا شد، به طوری که مردم از او متنفر شده و در آتش خانه حمام قرار گرفت.
سال دیگر روزی در کنار خرابه با دلی شکسته نشسته بود،جمعی از سینه زنان میخواندند:
چه کربلاست امروز چه پر بلاست امروز
سر حسین مظلوم از تن جداست امروز
آتش در نهاد مقبل افتاد و به نظر حسرت به ایشان نگریست و گفت:
روز عزاست امروز جان در بلاست امروز
فغان و شور محشر در کربلاست امروز
همان شب پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) را در خواب دید، وی را نواز ش کرده، از تقصیرش گذشتند. گویند نام او «محمد شیخا» بود و آن جناب او را «مقبل» لقب دادند.
لذا شروع به سرودن قضایای سیدالشهداء (علیهالسلام) نمود.
گویند: چون واقعه شهادت را تمام نمودم شب جمعه بود، چندان خواندم و گریستم تا آنکه در بستر به خواب رفتم، در عالم خواب خود را در حرم منور فرزند علی(علیهماالسلام) دیدم که منبری گذارده، و جناب پیغمبر(صلی الله علیه و آله) تشریف داشتن و در آن اثناء محتشم را حاضر کردند.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: امشب شب جمعه است بر منبر برو و در مصیبت فرزندم چیزی بخوان. محتشم به امر آن حضرت بر منبر رفت، خواست در پله اول بنشیند حضرت فرمود: بالا برو،چون به پله دوم رفت، فرمود: بالا برو. و همچنین تا بر پله آخر منبر نشست و خواند:
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد شور و نشور واهمه در کمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هر جا که بود آهوئی از دشت پا کشید هر جا که بود طائری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت زیاد رفت چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بیاختیار نعره هذا حسین از او سر زد چنانکه آتش او در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعه بتول رو بر مدینه کرد که یا ایها الرسول
این کشته فتاده به هامون حسین تست وین صید دست و پا زده در خون حسین تست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست زخم از ستاره بر تنش افزون حسین تست
این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه خرگاه از این جهان زده بیرون حسین تست
این خشک لب فتاده و ممنوع از فرات کز خون او زمین شده جیحون حسین تست
وین نخل تو کز آتش جانسوز تشنگی دود از زمین رسانده بگردون حسین تست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین شاه شهید ناشده مدفون حسین تست
مقبل گوید: پس از فراغ از تعزیه داری و سوگواری، جناب پیامبر(صلی الله علیه و آله) خلعتی به محتشم عطا فرمودند.
من با خودگفتم: البته اشعار من مورد قبول آن حضرت قرار نگرفته، زیرا به من دستور خواندن ندادند.
ناگاه حوریهای خدمت آن حضرت عرض کرد: جناب فاطمه زهرا(سلام الله علیها) میگویند: دستور فرمایید مقبل واقعهای در مرثیه سیدالشهداء(علیهالسلام) بخواند:
پس حضرت مرا امر فرمودند بر منبر رفتم و بر پله اول ایستادم و خواندم:
روایت است که چون تنگ شد بر او میدان فتاد از حرکت ذوالجناح وز جَوَلان
نه سیدالشهدا ، بر جدال طاقت داشت نه ذوالجناح دیگر تاب استقامت داشت
کشید پا ز رکاب آن خلاصه ایجاد برنگ پرتو خورشید بر زمین افتاد
هوا ز جور مخالف چون قیرگون گردید عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
ناگاه کسی اشاره نمود که فرود آی، دختر سید دو سرا بیهوش گشته، پس من فرود آمدم و منتظر عطایای البرایا بودم که دیدم ضریح منور سبط خیر البشر باز شد، و شخص جلیل القدری بر آمد. اما زخم سینهاش از ستاره افزون، و جراحات بدنش از شماره بیرون، خلعت فاخری به من عطا نمود.
عرض کردم: فدایت گردم تو کیستی؟ فرمود: من حسینم.[5]
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
_ علت اصلی واقعه ی کربلا چه بود ؟
جواب : حسین حکومت اموی را ظالم و گمراه میدانست و اعلام کرد که برای اصلاح امور امت اسلام قیام کرده است. در مقابل، یزید بن معاویه، حسین را برای بیعت تحت فشار قرار داد و چون او حاضر به بیعت نبود، به جنگ برخاست. حسین بن علی، پس از آنکه در مدینه تهدید شد به مکه رفت و سپس با دریافت نامههای بیعت هوادارنش از شهر کوفه عازم آنجا گشت.
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام بر حسین ( ع )
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام بر حسین
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده