3ـ مرحوم فاضل دربندی در «اسرار الشهادة» مینویسد: شخصیتی از طائفه هندو ملقبت به افتخار الدوله – که قبلا در دولت هند مستوفی الممالکی داشته – هر سال در ماه محرم مال زیادی در اقامه عزای حضرت حسین(علیهالسلام) بذل میکرد، در یکی از سالها دو برابر سالهای قبل عطا نمود، به مرض شدیدی مبتلا گردید به طوری که به حالت احتضار و اغماء افتاد.
ناگاه صحت و سلامت برای او حاصل گردید و از جای برخاست و مسلمان شد.
از او سببش را پرسیدند، گفت: حضرت سیدالشهداء (علیهالسلام) را دیدم که فرمودند:
«قم قد عافاک الله تعالی ببرکة اقامة تعزیتی؛ برخیز که خداوند به خاطر برپاداشتن عزای من تو را عافیت بخشید».
وی در آموختن احکام الهی کوشش میکرد و با خانواده خود که آنها نیز مسلمان شده بودند از هند به کربلا هجرت کرد، و اموال قیمتی خود را به آستان حسینی هدیه نمود، و اکنون از اعبد و ازهد مردم آنجا میباشد.[3]
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
ـ محتشم پسری داشت که از دنیا رفت، چند بیت شعر در رثای وی گفت: شبی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) را در خواب دید که به او فرمودند:
«تو برای فرزند خود مرثیه میگویی ولی برای فرزند من مرثیه نمیگوئی!»
گوید: بیدار شدم ولی چون در این رشته کار نکرده بودم، ندانستم چگونه مرثیه ان حضرت را شروع نمایم.
شب دیگر در خواب آن حضرت فرمود: «چرا در مصیبت فرزندم مرثیه نگفتی؟» عرض کردم: چون تا کنون در این وادی قدم نزدهام.
فرمودند: بگو«باز این چه شورش است که در خلق عالم است».
بیدار شدم، همان مصرع را مطلع قرار دادم و آنچه میبایست سردوم، تا به این مصرع رسیدم: «هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال» در اینجا ماندم که چگونه این مصراع را به آخر برسانم که به مقام خداوند جسارتی نکرده باشم
شب حضرت ولی عصر – ا رواحنا فداه – را در خواب دیدم فرمودند: چرا مرثیه خود را به اتمام نمیرسانی؟ عرض کردم: در این مصرع ماندهام.
فرمود: بگو«او در دل است و هیچ دلی نیست بی ملال».
بیدار شدم،این مصرع را ضمیمه آن نموده و بیت را به آخر رساندم.[4]
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
ـ نقل شده که مُقبل (شاعر اصفهانی) در جوانی در نهایت ظرافت و لطافت بود، در ایام محرم به جمعی رسید که به سینه زنی در عزای سیدالشهداء (علیهالسلام) مشغول بودند، از روی مسخره چیزی خواند که عزاداران ناراحت شدند.
پس از چندی به مرض جذام مبتلا شد، به طوری که مردم از او متنفر شده و در آتش خانه حمام قرار گرفت.
سال دیگر روزی در کنار خرابه با دلی شکسته نشسته بود،جمعی از سینه زنان میخواندند:
چه کربلاست امروز چه پر بلاست امروز
سر حسین مظلوم از تن جداست امروز
آتش در نهاد مقبل افتاد و به نظر حسرت به ایشان نگریست و گفت:
روز عزاست امروز جان در بلاست امروز
فغان و شور محشر در کربلاست امروز
همان شب پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) را در خواب دید، وی را نواز ش کرده، از تقصیرش گذشتند. گویند نام او «محمد شیخا» بود و آن جناب او را «مقبل» لقب دادند.
لذا شروع به سرودن قضایای سیدالشهداء (علیهالسلام) نمود.
گویند: چون واقعه شهادت را تمام نمودم شب جمعه بود، چندان خواندم و گریستم تا آنکه در بستر به خواب رفتم، در عالم خواب خود را در حرم منور فرزند علی(علیهماالسلام) دیدم که منبری گذارده، و جناب پیغمبر(صلی الله علیه و آله) تشریف داشتن و در آن اثناء محتشم را حاضر کردند.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: امشب شب جمعه است بر منبر برو و در مصیبت فرزندم چیزی بخوان. محتشم به امر آن حضرت بر منبر رفت، خواست در پله اول بنشیند حضرت فرمود: بالا برو،چون به پله دوم رفت، فرمود: بالا برو. و همچنین تا بر پله آخر منبر نشست و خواند:
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد شور و نشور واهمه در کمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هر جا که بود آهوئی از دشت پا کشید هر جا که بود طائری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت زیاد رفت چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بیاختیار نعره هذا حسین از او سر زد چنانکه آتش او در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعه بتول رو بر مدینه کرد که یا ایها الرسول
این کشته فتاده به هامون حسین تست وین صید دست و پا زده در خون حسین تست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست زخم از ستاره بر تنش افزون حسین تست
این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه خرگاه از این جهان زده بیرون حسین تست
این خشک لب فتاده و ممنوع از فرات کز خون او زمین شده جیحون حسین تست
وین نخل تو کز آتش جانسوز تشنگی دود از زمین رسانده بگردون حسین تست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین شاه شهید ناشده مدفون حسین تست
مقبل گوید: پس از فراغ از تعزیه داری و سوگواری، جناب پیامبر(صلی الله علیه و آله) خلعتی به محتشم عطا فرمودند.
من با خودگفتم: البته اشعار من مورد قبول آن حضرت قرار نگرفته، زیرا به من دستور خواندن ندادند.
ناگاه حوریهای خدمت آن حضرت عرض کرد: جناب فاطمه زهرا(سلام الله علیها) میگویند: دستور فرمایید مقبل واقعهای در مرثیه سیدالشهداء(علیهالسلام) بخواند:
پس حضرت مرا امر فرمودند بر منبر رفتم و بر پله اول ایستادم و خواندم:
روایت است که چون تنگ شد بر او میدان فتاد از حرکت ذوالجناح وز جَوَلان
نه سیدالشهدا ، بر جدال طاقت داشت نه ذوالجناح دیگر تاب استقامت داشت
کشید پا ز رکاب آن خلاصه ایجاد برنگ پرتو خورشید بر زمین افتاد
هوا ز جور مخالف چون قیرگون گردید عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
ناگاه کسی اشاره نمود که فرود آی، دختر سید دو سرا بیهوش گشته، پس من فرود آمدم و منتظر عطایای البرایا بودم که دیدم ضریح منور سبط خیر البشر باز شد، و شخص جلیل القدری بر آمد. اما زخم سینهاش از ستاره افزون، و جراحات بدنش از شماره بیرون، خلعت فاخری به من عطا نمود.
عرض کردم: فدایت گردم تو کیستی؟ فرمود: من حسینم.[5]
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
_ علت اصلی واقعه ی کربلا چه بود ؟
جواب : حسین حکومت اموی را ظالم و گمراه میدانست و اعلام کرد که برای اصلاح امور امت اسلام قیام کرده است. در مقابل، یزید بن معاویه، حسین را برای بیعت تحت فشار قرار داد و چون او حاضر به بیعت نبود، به جنگ برخاست. حسین بن علی، پس از آنکه در مدینه تهدید شد به مکه رفت و سپس با دریافت نامههای بیعت هوادارنش از شهر کوفه عازم آنجا گشت.
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام بر حسین ( ع )
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام بر حسین
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام بر حسین
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام بر حسین
داستان روز اول محرم : حضرت مسلم بن عقیل ( ع )
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام بر حسین ( ع )
داستان روز دوم محرم : شهادت حضرت قاسم ( ع )
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده 🖤
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام بر حسین ( ع )
داستان روز سوم محرم : حضرت رقیه ( ع )
https://eitaa.com/Explosion1
انفجار خنده 🖤