eitaa logo
اسرار پر ابهام فکت
23.8هزار دنبال‌کننده
42.5هزار عکس
7.1هزار ویدیو
0 فایل
واقعیت های عجیب و هراس انگیز 😱😨 جهت رزرو تبلیغ محدود و گسترده @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
این امیرِ زبون نفهم! با اینکارش همه‌ی پل های پشت سرشم شکست مگه هیچ وقته دیگه علی اجازه میده بیادخواستگاریِ مهری!آماده شدم و به طرف نانوایی امیر و عباس حرکت کردم تا بتونم دور از همه باهاش حرف بزنم. امیر چشمش که به من افتاد شصتش خبردار شد که اوضاع از چه قراره خواست ریز بپیچونه که صداش زدم - امیر وایسا مجبورا سر جاش ایستاد،اشاره کردم بریم یه گوشه ای با هم حرف بزنیم که اطاعت کرد. سر به زیر منتظر بود حرف بزنم که گفتم - این چه کاری بود کردی ؟ من که عمه اتم هیچ حداقل فکر آبروی علی رو میکردی، فکر نکردی یه درصد علی راضی بود به تو دختر بده الان دیگه عمرا راضی بشه امیر بادی به غبغب انداخت و گفت: عمه تو ننه اشی، مادرشی همه کَسش هستی آقا علی که ...تند پریدم وسط حرفش و گفتم: ادامه نده، علی از پدر برای مهری عزیزتره اینو من نمیگم هزار بار خود مهری به زبون آورده دوما تو چرا اینقدر آتیشت تنده! هنوز اجباریت هم نرفتی دنبال زن هستی امیر یه لحظه سکوت کرد و بعد یه دفعه جلوی پام زانو زد و گفت - عمه من نه بابا دارم و نه ننه، تنها کسی که آدم حسابمون کرد تو بودی در حالی که بغضش ترکیده بود و گریه میکرد ادامه داد - عمه، مهری دختر قشنگیه من از روز اولی که پامُ تو خونتون گذاشتم عاشقش شدم نه تنها ظاهرش قشنگه بلکه خیلی دختر نجیب و با حیایی هست،میترسم برم اجباری و بیام مهری رو شوهر بدین اونوقت به مولا قسم میمیرم.با چشمانِ اشکیش زل زد تو چشمانمُ گفت: عمه بزار نشونش کنم میرم اجباری، اون سر دنیا هم باشه میرمُ میام باشه ؟گوشه ی دامنمُ از دستش کشیدم و گفتم پاشو مرد گنده،با اشک تمساح ریختن نظر من عوض کردی با علی چکار میکنی اصلا ما هیچ، مهری هست که باید نظرِ اول و آخرُ بده زود بلند شد گفت عمه حله پس لبخندی زدمُ گفتم یعنی چی اونوقت؟سرش پایین انداخت گفت عمه مهری دلش با منه ولی اونقدر با حیاست که به شما چیزی نگفته،تو رو خدا دعواش نکنین ها،ما با هم جیک تو جیک نیستیم.اخمِ مصنوعی کردمُ گفتم خوبه خوبه تو برام تعیین تکلیف نکن پاشو برو سرکارت تا ببینم چی میشه امیر سرخوش لپمُ بوسید و رفت طرف نانوایی .چی میخواستم چی شد، اومده بودم دعواش کنم ولی در عوض....رضایتِ ازدواجشُ ازم گرفت، نفسمُ بیرون دادم و رو به آسمون گفتم - خدایا خودت به همه کمک کن و از تصدق آبرویِ بقیه نگاه به من و زندگیِ دخترامم کن.به خونه برگشتم و با مهری حرف زدم و نظرش پرسیدم که دیدم از قولِ امیر راضیه و مشکلی نداره حالا مونده بود علی که فکر نمیکنم به این راحتی ها اجازه میداد.از هر راهی آمدم تا علی رضایت بده نشد آخر کم آوردم و به امیر گفتم که علی اجازه بده نیست و این وصلت سرنمیگیره، امیر که عاشق بود و غرورش برای یه عاشق بی معناست به دست و پای علی افتاد و هر کیو که میشناخت واسطه گرفت تا بالاخره بعد از شش ماه علی اجازه داد مهری به عقدِ امیر دربیاد.یه جشنِ نامزدیِ مختصری براشون گرفتیم و یه ماه بعدش امیر به اجباری رفت.حالا بعد از سالها دوباره تو تکاپویِ خرید جهیزیه واسه ی مهری افتاده بودم و علی همش بهم گوشزد می‌کرد که از هر چیزی بهترینشُ واسه ی مهری بردارم،از صبح یه حال عجیبی داشتم و چون شب قبلش هم یه خواب عجیب غریب دیدم دلشوره امونمُ بریده بود،صدقه دادم و همه چیز رو به فال نیک گرفتم تا سر ظهر که درب حیاط به صدا آمد، کلون درب که انداختم با دیدن فردی که پشت درب بود مات موندم، اصلا نمیتونستم عکس‌العملی نشون بدم،حنیفه که دید من تو شوک هستم خودشُ تو بغلم انداخت و با گریه گفت: - وای ماه صنم بزنم به تخته اصلا تکون نخوردی!اصلا ببینم میدونی به چه سختی خونت پیدا کردیم؟ چند روزه سرگردون هرشهریم تا تونستیم نشونی ازت پیدا کنیم مگه نه رحمت!!رحمت؟؟!، یعنی چی آخه، همون لحظه رحمت از کنار دیوار اومد جلوی روم! چقدر پیر شده بود مگه چند ساله ندیده بودمش، رحمت با یه حالتی که تا به حال ازش ندیده بودم بسیار مودبانه و مظلوم گفت - ماه صنم خوبی ؟ آبجی های من چطورن ؟ اجازه نمیدی بیایم داخل ؟از جلوی در کنار رفتم که رحمت و حنیفه داخل آمدن به طرف پذیرایی راهنمایی شون کردم که حسین تاتی تاتی کنان جلو آمد و به زبون بچگونه اش سلام کرد، حنیفه بغلش کردُ کلی قربون صدقه اش رفت وگفت - ای خداا ماه صنم پسرته ماشاالله چقدر نازه؟ مهری و آذر کجان ؟ امروز خبر بده آذر اگه تو این شهره بیاد پیشمون یا خودمون بریم خونش لبخندی به روی حنیفه ی که همیشه مهربون زدم و گفتم: آره پسرمه رحمت بغلش کرد و زیر لب گفت خداحفظش کنه ...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توضیحات 👇🏼❌ یه خانواده یه خونه میخرن که این درخت تنومند قدیمی کنار خونشون بوده اونا نگران افتادن درخت توی روزهای طوفانی روی خونشون بودن با اینکه صاحب قبلی خونه بهشون گفته بوده این درخت هیچ مشکلی براتون نداره و سال ها اینجا هست ولی باز اونا به شهرداری اطلاع میدن و بقیه ماجرا رو که توی کلیپ می‌بینید 🦦 🛹☠️ [ 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توضیحات 🥲❌👇🏼؛ این اتفاق ناگوار در روز سه شنبه ۱۰ مهرماه ۱۴۰۳ در شهرستان رومشکان از توابع استان لرستان رخ داد. خا..نواده او را تحت ف..شار قرار داده بود که با مر..دی ۴۰ساله و مت..أهل ازد..واج کند. فاطمه مرادپور پس از آن که بارها با این ازدواج مخا..لفت کرده بود، به زندگی خود پایان داد .. 🛹☠️ [ 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
♡چند سالت بود فهمیدی؟ 💕🕊 🛹☠️ [ 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
♡چند سالت بود فهمیدی؟ 💕🕊 🛹☠️ [ 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
♡چند سالت بود فهمیدی؟ 💕🕊 🛹☠️ [ 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
884.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خطای دید عجیب 🕸 🛹☠️ [📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
مجسمه فرشته 👼 🪽 یک زوج جوان برای اینکه یکم به خودشون استراحت بدن تصمیم می‌میگیرن به مسافرت برن و به پرستار مورد اعتماد بچه هاشون زنگ میزنن و میگن که مراقبت خوبی از بچه ها داشته باشه. پرستار بچه به خونشون میره. وقتی پرستار ميرسه خونه هردوی بچه ها در  اتاق خوابیده بودن. پرستار هم تصمیم میگیره یکم پیش بچه‌ها بمونه و اگر چیزی خواستن براشون فراهم کنه. مدتی بعد پرستار حوصله ش سر میره و تصمیم میگیره بره پایین تلوزیون ببینه. پدرومادر بچه ها تلوزیون را در اتاق خواب گذاشته بودند تابچه هاشون فیلم های نا مناسب با سنشون رو نبینن. پس پرستار به پدر بچه ها زنگ میزنه و میگه : _ میتونم برم توی اتاق شما و تلوزیون ببینم؟ _ بله حتما! _ میشه روی این مجسمه فرشته ای که در حیاط شما قرار داره پارچه ای بپوشونم چون واقعا خیلی ترسناکه و من میترسم! لحظه ای سکوت برقرار می‌شود. _ زود باش بچه ها رو با خودت بردار و از خونه برو بیرون من به پلیس زنگ میزنم ، ما هیچ مجسمه فرشته ای نداریم!!! پنج دقیقه بعد که پلیس ها به خونه میرسن بچه ها و پرستار رو غرق خون میبینن و هیچ اثری از اون مجسمه فرشته نبود! وقتی زوج جوان به خونه میرسن پلیس ها همه چیز رو براشون توضیح میدن. مادر بچه ها که افسردگی شدیدی گرفته بود تا چند شب خواب عجیبی رو پی در پی میبینه: بچه ها و پرستار داشتن تو یه پارک بزرگ بازی می‌کردن و خیلی هم خوشحال بودن اما ناگهان طوفان شدیدی رخ می‌میده و فرشته ای از میان ابر های سیاه ظاهر میشه دود سیاهی عجیبی به وجود میاره و ناگهان پرستار و بچه ها از جلوی چشم هاش محو میشن. اون همش با احساس تشنگی شدیدی از خواب می‌پرید. تصمیم گرفت به یک جادوگر مراجعه کنه و همه چیز را براش تعریف میکنه. جادوگر چیز عجیبی میگه: احتمالا پرستار و بچه های شما جزو بدن های کمیاب بودن! مجسمه فرشته همیشه دنبال روح بدن های کمیاب هست تا بتونه ازشون تغذیه کنه! حالا اکثر آدم ها دوست دارن بدنشون جزو بدن های کمیاب باشه! پایان🪽🧛‍♀️ 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توضیحات به زودی گذاشته میشه پیوستن بزن!🍼👇🏽😢 🦊☔[ 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
اسرار پر ابهام فکت
توضیحات به زودی گذاشته میشه پیوستن بزن!🍼👇🏽😢 🦊☔[ 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ #فکت #عجایب 「⃢҈
یک روز نارین به قصد رفتن به کلاس های آموزش قرآن خونه رو ترک کرد و بعد از این اتفاق هرگز برنگشت. خانواده نارین وقتی چندین ساعت منتظر موندن دلشون آروم نگرفت و به مقامات گزارش دادند که نارین گم شده. و بالاخره جستجو برای پیدا کردنش آغاز شد. در طول جستجو ، یک دمپایی در حدود 3 کیلومتری خانه نارین پیدا شد ، اما بعد از چند وقت تحقیق فهمیدن که این دمپایی متعلق به نارین نیست. ژاندارمری ، AFAD و سایر تیمهای جستجو و نجات ، همهی مکانهای اطراف مثل خونه های خالیه توی محله ، اصطبل ، مزارع اطراف ، و... را به دقت می گشتند آخرین تصاویرهای نارین که قبل از ناپ..دید شدن توی دوربینهای امنیتی منعکس شده. نشون میده که نارین به همراه چهار تا از دوستاش مشغول برگشتن به خونه بود و بعد از خداحافظی از اونا به خانه رفت. با این حال ، هیچ شوا..هدی وجود نداره که نشون بده نارین به خونه رفته باشه چیزی که با فیلمهای دوربین در تضاده‌ و نکته جالب این قضیه حرفهای نارین قبل از ناپدید شدنه که با مادرش در مورد آدمای عجیبی توی خونشون حرف میزد که سعی دارن باهاش دوست بشن و هر شب نمیذارن اون بخوابه آخه میخوان به جنگل ببرنش.. 🥲☠️ 🦊☔[📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱