eitaa logo
اسرار پر ابهام فکت
22.7هزار دنبال‌کننده
40هزار عکس
6.6هزار ویدیو
0 فایل
واقعیت های عجیب و هراس انگیز 😱😨 جهت رزرو تبلیغ محدود و گسترده @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سوغاتی های من و خوراکی من قابل مقایسه با چیزی که عمه داده بود،نبود اما همونا رو چیدم تو سینی و بردم واسه عمه و گفتم که دستپخت مامان و عمه ثریامه و ازش بخوره ، عمه کلثوم کلی ازشیرینی ها تعریف میکرد و هی میگفت انگار از بهشت اومده و مزه ی این کلوچه ها با شیرینی های عمارت زمین تا آسمون فرق می‌کنه ، میدونستم عمه در واقع تعریف می‌کنه که من ناراحت نشم ، از همون روز کار تو عمارت طبق روال شروع شد. کار تمومی نداشت و از صبح مشغول بودیم دیگه موقع گل و گل کاشتن و صیفی و سبزی و ... بود این کار رو باوجود سختیش دوست داشتم در کنار عمه احساس خوبی داشتم و دلم خوش بود.اون روز چادری دور کمرم بستم و رفتم تو باغ و مشغول شخم زدن زمین شدم تا سبزی های محلی و .. بکارم ، بوی گل و نم خاک هوش از سرم میبردهمینجور که مشغول کار بودم گاهی زمزمه ای میکردم و خودم از صدام لذت می‌بردم سرم گرم کار بود. نزدیکی های ظهر بود صدای خشن مردونه ای باعث شد من سر جام خشکم بزنه با ترس دور و برم رو نگاه کردم ارسلان بود سوار اسب با فاصله از زمین های کشاورزی وایستاده بود.سریع خودمو جمع و جور کردم ارسلان گفت چه آوازی سر دادی نمیگی مرد نامحرم صدات رو می‌شنوه با ترس و من من گفتم ببخشید آقا متوجه نبودم اصلا فکر نمی‌کردم صدام بلند باشه ارسلان ابرویی بالا انداخت و گفت عمه شماها رو لوس کرده ، حد و حدودفراموش شده اصلا این همه آدم اینجا تو چرا باید تنها تو این باغ بمونی بدو برو مطبخ دیگه هم نه صداتو بشنوم نه اینجاها ببینمت ، اومدم چیزی بگم که جرات نکردم سریع از باغ اومدم بیرون و رفتم سمت مطبخ.ارسلان از بالای اسب همینجور نگاه میکرد سنگینی نگاهش و جذبه و تحکمی که تو صداش داشت آدم رو میترسوند ، با شنیدن صداش چند تا از مردها اومدن بیرون و رفتن سمتش وشروع به صحبت و عزت احترام گذاشتن کردن براش ، ارسلان همچنان روی اسب بود اومد سمت حیاط ، عمه اومد سرایوون و نگاهی کرد به اطراف و با دیدن ارسلان گفت سلام عمه جان خوش اومدی بیا بالا قربونت برم ، قدم سرچشمم گذاشتی ارسلان از اسب پریدپایین و با غرولند گفت عمه این دخترا رو تنها نفرست باغ ، جن زده میشن هوا برشون می‌داره. عمه در حالی که دستش به کمرش بود گفت بیا بالا ارسلان بیاببینم چی میگی عمه ، اینجا زن و مردنداره که هر کس هر کاری بلد باشه انجام میده به هم کمک میکنن، حالا چی شده مگه ؟ ارسلان چکمه های بلندش رو در آورد و رفت بالا تو خونه ی عمه ، هنوز بدنم از صدای ارسلان می‌لرزید دست و صورتم رو شستم و طبق روال همیشه که پذیرایی از مهمونای عمه با من بود بادستای لرزون چای آماده کردم و بردم واسه عمه اینا ارسلان با دیدن من نگاهی به سرتاپام انداخت و گفت صدای قشنگی داری اماااا نمیدونی کجا باید بخونی، عمه خندید و گفت گلبهار رو میگی ؟ گلبهارعصای دست منه هر جا هر کاری داشته باشم کمکم می‌کنه امروز هم میخواست کمک بقیه سبزی بکاره، این همه غرغر مال این بود؟ بعد رو به من گفت گلبهار دیگه نمی‌خواد بری باغ کارکنی، ارباب زاده دوست نداره ، ارسلان استکان چای رو برداشت و گفت حالا اونی که داشتی میخوندی رو اینجا بخون ببینم چی زیر لب زمزمه میکردی ، صدات سوزقشنگی داره ، خجالت می‌کشیدم و جرات هم نداشتم چیزی بخونم.عمه با خنده گفت همه ی زنای روستا سوز و صدای قشنگی دارن اما تو دل خودشون میخونن.تو مزرعه هاشون همگی زیر لب زمزمه میکنن اما تو نشنیدی و صدای گلبهار برات عجیبه ارسلان دوباره با تحکم گفت بخون یکم برامون اصلا روم نمیشد اما جرات سرپیچی هم نداشتم. عمه لبخندی زد و گفت بخون ببینم چه صدایی داری ارسلان این همه تعریف میکنه سرمو انداختم پایین و به یاد مزرعه ی بابا شروع کردم به خوندن ، عمه اون وسط هی میگفت به به ، چه صدای قشنگی آفرین دختر تو یه هنرمندی ، ارسلان چیزی نمی‌گفت من چشمام رو بسته بودم و سرم پایین بود تا بتونم بدون خجالت بخونم همینجور مشغول خواندن بودم که صدای سالار رو شنیدم که می‌گفت به به چه صدایی ، دمت گرم دختر آدم جون میگیره. با شنیدن صدای سالار اعتماد به نفسم رو از دست دادم و صدام لرزید چشمام رو باز کردم سالارکنار عمه با لب خندون نشسته بود و ارسلان با ابروهای گره شده منو نگاه میکرد هر جور بود صدامو جمع کردم و آواز رو تموم کردم و به سالار با لبخند اما احترام خاص سلام گفتم. سالار گفت خیلی قشنگ خوندی گلبهار آفرین به تو ، ادامه دارد
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ازدواج چقدر ترسناک شدع🚫🥹   ‹ 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🌐⁉️ اینا رو هرگز گوگل سرچ نکــن 💬🀄️   ‹📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🌐⁉️ اینا رو هرگز گوگل سرچ نکــن 💬🀄️   ‹📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🌐⁉️ اینا رو هرگز گوگل سرچ نکــن 💬🀄️   ‹📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🌐⁉️ اینا رو هرگز گوگل سرچ نکــن 💬🀄️   ‹📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌐⁉️ اینا رو هرگز گوگل سرچ نکــن 💬🀄️   ‹📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
تو نمیتونی اینارو انجام بدی!📛😱 ☁️🖤‹📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
تو نمیتونی اینارو انجام بدی!📛😱 ☁️🖤‹📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱