eitaa logo
اسرار پر ابهام فکت
22.7هزار دنبال‌کننده
40.1هزار عکس
6.6هزار ویدیو
0 فایل
واقعیت های عجیب و هراس انگیز 😱😨 جهت رزرو تبلیغ محدود و گسترده @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبلیغات جام جهان بین
🔴باید با همسرت تیم🫂 باشی تا بچه ات رو‌ خوب تربیت کنی بیا بهت یاد بدم👇🏻👇🏻👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/4167303191C480d8b1bf0 راهکار ،،اعتیاد به جوانت رو یاد بگیر ❌👆🏻ببین تا پاک نشده
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ازدواج چقدر ترسناک شدع🚫🥹   ‹ 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
941.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎈🎉🎈🎉🎈🎉🎈🎉🎈🎉🎈 دیگه لازم نیست وقتی تولد دوستت یا عشقته دربه در دنبال آهنگ تولد یا متن تبریک باشی😍 تو این چنل همه چی داااریم👌 https://eitaa.com/joinchat/4276421727Cd74bc631b0 🎉🎈 پروفایل های اسمی 🎈🎉تولد ، ،عاشقانه، 1404 رسید 😍👆👆
هدایت شده از تبلیغات جام جهان بین
تولدت چندم بهمن هست😍 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 بیا کانال تولد پشیمون نمیشه چون واقعا لازمه🎉🥳
🌐⁉️ اینا رو هرگز گوگل سرچ نکــن 💬🀄️   ‹📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🌐⁉️ اینا رو هرگز گوگل سرچ نکــن 💬🀄️   ‹📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🚨کانال «سربازان گمنام» در ایتا شروع به فعالیت کرد. عضو شوید👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3617980416C11748e2114
هدایت شده از تبلیغات جام جهان بین
🔴جواب دندان شکن استاد قرائتی به وهابی یک ﻭﻫﺎﺑﯽ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻘﯿﻊ ﺑﻪ آقای قرائتی ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﻓﺎﻃﻤﻪ، ﺣﺴﻦ و حسین ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﺪ؟! در حالی که ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺧﺎﮎ شده اند! آنگاه خودکاری را ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ زمین، ﻭ صدا زد: اﯼ ﺣﺴﻦ! ﺍﯼ ﺯﯾﻦ ﺍﻟﻌﺎﺑﺪﯾﻦ! ای ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ! آن قلم را به من بدهید! بعد گفت: دیدی که پاسخ ندادند! ﭘﺲ ﺍینها ﻣﺮﺩه اند و ﻫﯿﭻ ﻗﺪﺭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺭند! آقای قرائتی خودکار را گرفت و دوباره انداخت زمین و گفت...... ادامه مناظره باز شود
🌐⁉️ اینا رو هرگز گوگل سرچ نکــن 💬🀄️   ‹📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🌐⁉️ اینا رو هرگز گوگل سرچ نکــن 💬🀄️   ‹📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از تبلیغات جام جهان بین
من ! عروس کُردی که با خانزاده‌ای خوش‌تیپ به اسم نریمان ازدواج کردم. قبل ازدواجم شهروز منو می‌خواست و ادعا می‌کرد عاشقمه ولی وقتی نریمان به خواستگاریم اومد فهمیدم عشق چیه و دوست داشتن چه شکلیه. شهروز یه شهر دیگه خدمت می‌کرد و بی‌خبر ازش تو یه هفته سور و سات عروسی به پا شد. یه جشن بزرگ و مفصل گرفتیم و رفتیم تو عمارت بزرگ صمدخان. منو فرستادن داخل اتاق و قرار شد نریمان بعد اجرای مراسم بیاد کنارم. روبند قرمزی روی سرم انداخته بودن و رسم بود خود داماد روبندو باز کنه. صدای باز و بسته شدن در که اومد ضربان قلبم از هیجان بالا رفت. سرم هنوز پایین بود، با قدمای تند سمتم اومد و با حرص روبندو از صورتم کشید. انتظار داشتم ملایمتر رفتار کنه، خیلی ترسیدم. سرمو که بلند کردم دیدم...😱😥😭👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3274572511C3fc31489ab