هدایت شده از تبلیغات جام جهان بین
⛔️خانما شومیز بالا حــــــراج شــده
فقط به مــــــــدت ۲۴ ساعت😱👆
کانال مورد تایید براتون آوردم😍
اینجا مرکز #بافت های وارداتی
#مانتو های شیک و مجلسی
#عباهای اماراتی 😍👌
✔️مانتو با ۵۰ درصد تخفیف
✔️ضمانت مرجوع✅
مستقیم از تولید کننده خرید کن👇
https://eitaa.com/joinchat/2569404723C4c871a14ed
https://eitaa.com/joinchat/2569404723C4c871a14ed
🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#گلبهار
#قسمت_بیستوچهارم
مدام میگفت لیلا جون تعارف نکن، بخور عزیزم.این سرشیر خیلی خوشمزه است و مدام از غذاهای وسط سفره تعارفش میکرد و لیلا هم با لبخند و عشوه ی خاصی ازش تشکر میکرد، دست و گردن لیلا پر بود از طلا و جواهر و این به چشم همه میومد، پدر و مادرش هم مورد عنایت و توجهه ارباب بودن و ارباب هی اشاره میکرد که ازشون پذیرایی بشه ، صبحانه که جمع شد هر کدوم از اهل عمارت و مهمونها مشغول کاری شدن یه عده رفتن سمت باغ و یه عده تو حیاط قدم زدن و بعضی ها هم تو عمارت مشغول حرف زدن و استراحت بودن عمه انگار حوصله ی هیچ کس رو نداشت.انگارفقط با همین دو تا برادرزاده ش حال میکرد و باهاشون خوشحال بود اون دو تا هم که یکیشون خواب بود و اون یکی هم پیداش نبود ، عمه از سالن اومد بیرون و منو صدا کرد و گفت گلبهار بیا بریم از اون سبزی ها که دیروز چیدی یکم بچینیم ببریم خونه ، رنگ از صورتم پرید خدایا سبزی ها رو سالار خودش آورده بود من اصلا نمیدونستم کجای این عمارت بزرگ اون سبزی ها رشد کرده بودبا کمی من من گفتم عمه خانم اون سبزی ها اینقدر کم بودن دیگه چیزی نمونده بود من خودم چند روز دیگه میام اینجا میچینم براتون اون سبزی ها وحشی ن و زود به زود در میان ، توهمین فکر و حرفا بودم که سالار از توی باغ اومد بیرون و خنده کنان اومد سمت ما ، عمه گفت کجا بودی سالار سر سفره نبودی گفتم شاید مثل داداشت خواب موندی سالار خندید و گفت من دیشب رفتم تو اتاقم خوابیدم ارسلان تا صبح بیدار بوده.من به تنبلی ارسلان نیستم ، بعد آروم چشمکی بهم زد و گفت بیایید بریم تو باغ از صبح دارم اونجا آلاچیق میزنم ناهار رو اونجا بخوریم هوا خیلی خوبه حیفه ، همش تو عمارت موندیم. عمه خوشحال پشت سر سالار رفت سمت باغ و به منم گفت بیا گلبهار بیا ، منم خوشحال از دیدن سالار پشتشون راه افتادم ، وسط باغ که رسیدیم دیدم چند تا کارگر مشغول زدن چادر هستن و کف زمین رو با تخت های پهنی با فاصله ی نیم متری از زمین درست کردن و دور و برش رو با گلهای قشنگ بهاری تزیین کردن سالار دستور داده بود و کارگرها خیلی خوشگل درست کرده بودن عمه زیر آلاچیق وایستاد و شروع کرد به صحبت کردن با کارگرا، سالار فرصت رو غنیمت شمرد و اشاره ای به من کرد و ازم خواست برم سمتش واقعا ترس داشتم از لو رفتن رابطه ی منو سالار ، نگاهی به عمه کردم و گفتم عمه خانم، سالار خان باهام کاردارن عمه گفت برو ببین چی میگه من همینجا روی این تخت ها نشستم بعد رو به سالار گفت سالار اینجا جون میده واسه غذا خوردن آفرین پسر ، آفرین به سلیقه ت ، رفتم پیش سالار ، سالار بی توجه به آدم های اونجا منو سمت درخت بزرگی راهنمایی کرد وقتی رفتم پشت درخت سالار خندید و گفت اینجا جون میده واسه حرف زدن رنگ از رخم پریدسالار گفت نترس گلبهار من اگه نخوام تو رو بگیرم بهت دست نمیزنم مطمئن باش تو عروس خوشگل خودمی همین روزا عقدت میکنم بعد میون بهت و ناباوری گفت من عاشقتم گلبهار بدنم میلرزید، سالار گفت حالا برو پیش عمه که الان شک میکنه. تو بهت و شوک بودم در حالی که صورتم گل انداخته بودرفتم پیش عمه ، عمه روی تخت نشسته بود و داشت کیف میکرد منو که دید گفت گلبهار بیا همینجا بمونیم برنگردیم عمارت سالار گفته ناهار هم همه میان اینجا همین جا ناهارمیخوریم ، گفتم عمه خانم شاید تو عمارت به کمک من احتیاج باشه عمه گفت بیخود کردن بشین همین جا تو با منی ، مال این عمارت نیستی که، اصلا پاشو برو دور این باغ چرخی بزن شاید از اون سبزی های وحشی پیدا کردی خندیدم و گفتم چشم عمه خانم الان میرم، بعد رفتم سمت باغ،سالار هنوز اون طرفا میچرخید باشیطنت گفت چیه دختر بوسه چسبیدبرگشتی یه دونه دیگه بگیری؟شایدم اومدی پس بدی بوسه ی منو؟ با خجالت گفتم عمه از اون سبزی محلی ها میخواد سالارخندید و گفت بیا ببرمت بچین ، بعد با صدای بلند گفت عمه جان من جای سبزی وحشی ها رو بلدم با گلبهار میرم تا بچینه عمه گفت برین من همینجا نشستم ، کمی که از اون محل دور شدیم سالار خودشو به من نزدیک کرد و گفت گلبهار امروز روز ماست خدا خواسته منو تو بیشتر کنار هم باشیم غریبی نکن میدونم تو منو دوست داری اما به خاطر خانزاده بودنم میترسی، اما نترس من بهت قول میدم زودتر از اونی که فکر کنی بشی خانم این عمارت انگار قلبم داشت از جا در میومد هر حرفی که سالار میزد و ابراز عشقی که میکرد قلبم رو میلرزوند و شادی خاصی بهم تزریق میکرد گوشه های دیوار باغ پر بود ازسبزی های وحشی، نشستم و مشغول چیدن شدم سالار هم کنارم نشست و آواز خوند همون جور که آواز میخوند گفت گلبهار روسریت رو بردار بعد نزدیکم شد گفتم آقا من شما رو دوست دارم اما این وصلت شدنی نیست هیچ وقت خانواده تون به اینکه یه رعیت زاده عروستون بشه رضایت نمیدن،
ادامه دارد
هدایت شده از گسترده 5 ستاره 🌟🌟🌟🌟🌟
یکم بی ادبه ، ولی حرف حق رو میزنه ! 🤣
کوتاه ولی شدیدا بیشعور😂🚷👇
https://eitaa.com/joinchat/4053139964C51d02688de
https://eitaa.com/joinchat/4053139964C51d02688de
وااای ترکیدم از خنده عالیه 😂🚷☝️🏼
هدایت شده از تبلیغات جام جهان بین
صبـح عروسـی دهـه شصتـی ها🤣🔥
دهنت سرویس از وقتی رفتم تو این کانال فقط میخندم 😂😂🔥
یکم بی ادبه ولی تَه خندس 😂🚷👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/4053139964C51d02688de
17.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#تئوری
تئوری پشم ریزون😈
Join:
📢 برای ارتقا نشر دهید
#طب_سنتی
#گیاهان_دارویی
کپی بدون لینگ ممنوع 🚫
👩🔬 @danestanihayetebi 👨🔬 ☘
هدایت شده از تبلیغات جام جهان بین
ایمپلنت ۴۸ ساعته با (اقساط ۴۸ماهه)😍
🔎 با ایمپلنت دیجیتال راحت غذا بخورید و دوباره بخندید . درمان شما توسط بهترین متخصصین کشور انجام میشود ، همراه با ارائه ضمانت نامه کتبی.
❌ جشنواره وام دندانی تا پایان بهمن❌
💳 تا ۴۸ ماه بدون پیشپرداخت
✅ تا ۶ ماه بدون سود
🙌 بدون نیاز به ضامن
🏢 ۴ شعبه فعال سریتا در سطح کشور:
📍تهران 📍 قم
📍البرز 📍 مازندران
برای اطلاع از شرایط اقساط عدد 1 رو ارسال کنید👇:
🦷 @Serita_admin
🦷 @Serita_admin
مشاهده لیست قیمت و نمونه کارها 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2993291570Cd8d400624f