#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#گلبهار
#قسمت_بیستوششم
واقعا دوستش داشتم رسیدیم به عمارت اصلی و عمه با احترام پیاده شد و منم همراه عمه وارد عمارت شدم همه جا برق میزد دسته های بزرگ گل سراسر سالن و درب ورودی چیده شده بود. اون شب هم باید پیش عمه تو عمارت میموندم واتاقک کناری میخوابیدم البته راضی بودم هر جا که عمه بود، راحت بودم ، یک سری مهمان که از جای دورتر دعوت شده بودن اومده بودن و هر کدوم اتاقی مخصوص داشتن و ندیمه هاشون هم اتاقک کناریشون بودن ، همین جور که ساک عمه دستم بود و از پله ها بالا میرفتم لیلا رو دیدم که همراه ندیمه ای از پله ها پایین میومد، عمه رو که دید لبخندی زد و نیم تعظیمی کرد و با عشوه گفت به به عمه خانم چقدر از دیدنتون خوشحال شدم از دیشب همش دنبال شمامیگشتم تا اینکه سالار خان امروزشما رو آورد اینجا ، راستش عمارت بدون شما صفا نداره خیلی خوش اومدین ، عمه لبخندی زد و گفت خوشبخت بشی دختر جان ، خوبی از خودته مادر برو سالن منم الان میام.لیلا نگاهی معنی دار بهم کرد و گفت ندیمه تون ساک رو میبره بالا شما به من افتخار بدین و با من همراه بشین ، بعد دستش رو دراز کرد که دست عمه رو بگیره و کمکش کنه تا از پله بیاد پایین ، عمه گفت نه تو برو دختر جان من باید لباسم رو عوض کنم خودم میام ، گلبهار کمکم میکنه بعد هم پله رو به سمت بالا قدم برداشت. منم کنار دستش وایستادم. عمه دوست نداشت کسی دستش رو بگیره و کمکمش کنه خودش همین جوری آروم آروم بالا میرفت، واسه همین منم دستش رو نمیگرفتم فقط وسایلش رو بالا میاوردم، لیلا با من و من گفت پس عمه جان ما تو سالن منتظر شما هستیم.لیلا خیلی شاد بود ندیمه هاش هم انگار ازدماغ فیل افتاده بودن بدتر از خودش با نگاه آدم رو تحقیر میکردن، سالار گفته بود تولد فردا شبه اما اینا از شب قبل تراونجا مهمون بودن و معلوم نبود امشب چه اتفاقی میخواست بیفته که هم سالار سراغ عمه اومده بود هم این دختر این همه به خودش رسیده بود و لباس آنچنانی پوشیده بود بیخیال هم قدم باعمه از پله ها بالا رفتم و در اتاقش رو باز کردم و عمه رو داخل راهنمایی کردم و ساک لباس عمه رو باز کردم، به عمه پیشنهاد کردم لباس رنگ شاد بپوشه و کمی بشینه خستگی ش در بره بعد بره پایین سالن مهمونی ، عمه هم موافق بودمیگفت حوصله ی جمع شلوغ اینجوری رو ندارم همش میخوان فخربفروشن و حرفای چرت و پرت بگن،سالار اگه فردا صبح میومد دنبالم راضی تر بودم. امشب اینا تا دیروقت میخوان بیدار باشن و بگن و بخندن من اگه همراهشان نباشم میگن پیره و از پا افتاده اصلا دوست ندارم کسی منو از پا افتاده فرض کنه، دختره میگه دستت رو بده من ببرمت پایین انگار من چلاقم یا ازش کمک خواستم. عمه همینجور که حرف میزد لباسش هم عوض میکردگفتم نه عمه خانم شما نه تنها پیر به نظرنمیای بلکه از خیلی از جوانها هم سرزنده تر و قبراق تری، اون دختره هم منظوری نداشت میخواست خودی نشون بده و ابراز لطف کنه ، عمه گفت خدا منو ببخشه اما اصلا ازش خوشم نمیادگوشتش شیرین نیست لبخندی زدم و به عمه تو پوشیدن لباس جدید کمک کردم، عمه بعد از عوض کردن لباس گفت میرم یه سر پایین بعد از شام زود میام بالا بخوابم که مجبور نشم بمونم تادیروقت تو هم جایی نرو همین جا بمون اگه صدات کردم زود بیا ، چشمی گفتم و همراه عمه تا سالن اصلی رفتم عمه رفت داخل و منم برگشتم بالاعلیرغم اینکه هنوز مهمونی شروع نشده بود اما عمارت شلوغ بود و پر بود از مهمانهای مختلف هنوز نصف پله رو بالا نرفته بودم که صدای ارسلان رو شنیدم گلبهار، عه عمه خانم اومده اینجا؟ سریع برگشتم و احترامی گذاشتم و گفتم بله آقا،سالارخان عمه خانم رو آوردن اینجا، امشب هم اینجا هستن الان تو سالن بزرگ پیش مهمونا هستن، ارسلان نگاهی بهم کرد و گفت خوبه، تو هم همین دور و برا باش.قاطی این ندیمه های غریبه نشو،حرفی باهاشون نزن، اصلا برو تو اتاق خودت باش اگه عمه کاری داشت صدات میکنیم. چشمی گفتم و رفتم بالا ارسلان از پایین پله ها نگاه میکرد وقتی رفتم سمت اتاقک با دست اشاره کرد درب اتاق رو از داخل قفل کنم ، خنده م گرفته بود.بعضی رفتاراش مثل سالار بود غیرتی بودنش و تحکم تو گفتارش اما سالارمهربونی و لطافت خاصی داشت.ارسلان زیادی جدی و خشن بود همه ی حرفاش با تحکم بود و دستوری صحبت میکرد و کلفتی صداش خشن تر نشونش میداد. ارسلان رفت سمت سالن اصلی و منم رفتم تو اتاق و در رو قفل کردم معلوم نبود چه آدمایی اونجا هستن که هر دو برادر تاکید بر قفل کردن اتاق داشتن
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌏ترکیب سگ و روباه برای اولین بار در برزیل کشف شد😧
▪️دانشمندان: این اولین بار است که با چنین نمونهای در طبیعت روبرو شدهاند و نام آن را داگکسیم گذاشتهاند. فاکس داگ پس از تصادف با یک ماشین در سال 2021 نزد کارشناسان آمد. برای مدت طولانی، دامپزشکان نمیتوانستند بفهمند چه حیوانی جلوی آنهاست تا زمانی که آزمایش انجام دهند.
▪️این حیوان دارای ویژگی های مشخصه روباه و سگ بود. در همان زمان، معلوم شد که این حیوان دارای 76 کروموزوم است، اگرچه روباه دارای 74 کروموزوم و سگ دارای 78 کروموزوم است
▪️این حیوان از خوردن غذای معمولی امتناع میکرد، اما با لذت جوندگان زنده را میگرفت و گاهی مانند سگ پارس میکرد
📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🌎داستان پشت این چند تا عکس خیلی جالب و البته ترسناکه!
🔸- داستان عکاسی بنام "رابرت لندزبرگ" قبل از تسلیم شدن در برابر آتشفشان...
🔸"رابرت لندزبرگ" به عکاسی از "کوه سنتهلن" هنگام فوران در سال ۱۹۸۰ پرداخت.
هنگامی که متوجه شد از خاکستر آتشفشان راه فراری نداره؛ در جای خود ماند و شروع به عکاسی کرد.
سپس با بدنش از دوربین محافظت کرد تا آسیبی به عکسها وارد نشود
📌پ ن: این چند تا عکس چه راهی و پشت سر گذاشتن تا ما بتونیم به این راحتی ببینیمشون :)
📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
-کلارا جرمانا اهل شهر ماموریت سنت مایکل در ناتال، آفریقای جنوبی بود. که در سن شانزده سالگی ، جن در جسمش رخنه می کند کلارا بعد از بهبودی این اطلاعات را به پدرش هورنر اراسموس داد و توسط یک راهبه در فضای مجازی منتشر شد. کلارا به زبان هایی صحبت می کرد که هیچ دانشی از ان زبان نداشت این واقعیت نیز توسط دیگر شاهدان تصدیق شده بود که او به زبان های “لهستانی، آلمانی، فرانسوی و سایر زبانهای دیگر صحبت می کرد.”راهبه کلیسا گزارش داد که کلارا اسرار آمیز ترین تجاوزات توسط افرادی که تا به حال انها را ندیده را برملا می کرد علاوه بر این، کلارا نمی توانست حضور اشیاء پر برکت را تحمل کند و به نظر میرسید تحمل حضور راهبه ها را در اتاق نداشت و با انها درگیر می شد. برخی از شاهدان، این دختر را در حال پرواز در اتاق دیده اند این اتفاق پرونده تحقیق روان پزشکان را می بندد در نتیجه، دو کشیش کلیسای کاتولیک، برای خارج کردن شیطان از جسم کلارا اقدام کردند که دو روز به طول انجامید و در روز دوم گفته شد که شیطان خارج گردیده و دخترک شفا پیدا کرده است اما حقیقت این داستان مشخص نیست!
+پشمام:/
📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🌎یه استارتاپ هلندی اومده مزرعههای تره رو در شب اینجوری نور افشانی کرده😃
مزرعههای نوتردام از قدیم به زیبایی معروف بودن و برای زیباتر شدن هم رقابت میکنند، خیلی از تابلوهای هنری هم از روی همین مزارع کشیده شده
این استارتاپ میگه نور افشانی اونها باعث تقویت رشد گیاهان هم میشه.
این خیلی خوبه مردم یک منطقه برای زیبا شدن مزارعشون رقابت کنند و تازه خرج اینجوری هم بکنند
📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
674K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۲۵ ژانویه ۲۰۰۶ - جویس کارول وینسنت ۳۸ ساله بود و تنها در لندن زندگی میکرد و به آرامی از زندگی همه محو میشد. گفته میشود که او در اواخر سال ۲۰۰۳ درگذشته است، اما جسدش تا سالها بعد کشف نشد.
وقتی صاحبخانهاش بالاخره در آپارتمان را به زور باز کرد، او را روی مبل، تلویزیون را در حالت آماده به کار و هدایای کریسمس باز نشده در نزدیکی پیدا کردند. اجاره او همچنان تحت پوشش مزایای مسکن بود، به همین دلیل زودتر زنگ خطر به صدا در نیامد.
پلیس بعداً تأیید کرد که مرگ او به دلایل طبیعی بوده است و آنها معتقدند که او به احتمال زیاد هنگام تماشای تلویزیون دچار حمله ناگهانی آسم شده است. تقریباً سه سال، هیچ کس تماسها را بررسی نکرد. تماسها بیپاسخ ماند. حتی والدینش فکر میکردند که او از آنها عصبانی است.
داستان او بعداً به یکی از غمانگیزترین نمونههای تنهایی شهری و انزوای اجتماعی در شهرهای مدرن تبدیل شد.
به اطرافیانتان رسیدگی کنید. این موضوع بیش از آنچه فکر میکنید اهمیت دارد. 🤍
برای اطلاعات بیشتر دنبال کنید ⏳🙏
📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱