eitaa logo
اسرار پر ابهام فکت
23.2هزار دنبال‌کننده
40.2هزار عکس
6.7هزار ویدیو
0 فایل
واقعیت های عجیب و هراس انگیز 😱😨 جهت رزرو تبلیغ محدود و گسترده @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبلیغات جام جهان بین
🍩پخت انواع نان خانگی آموزش رایگان 🍰پخت و تزئین انواع کیک خانگی آموزش رایگان 🍪پخت انواع شیرینی خانگی آموزش رایگان 🍮درست کردن انواع نوشیدنی کافی شاپی آموزش رایگان https://eitaa.com/joinchat/1062732554C507242c067
گلبهار مگه بچه است خودش می‌دونه که ما به خاطر اون این کار رو کردیم چون یهو مهمون خانم و ارباب شده،زشت بود اگر با این لباس معمولی می‌رفت تو جمع ارباب و خانزاده ها، گفتم ممنون مهری خانم،ممنونم پروین خانم اما من واقعا نمی‌دونم چکار باید بکنم و کجا دعوتم پروین خانم گفت تو امشب مهمون ارباب هستی البته سالارخان دعوتت کرده، این لباسم ارباب زاده واست تهیه کرده، البته خانم بزرگ نمیدونه تو هم هیچی نگو،انگار این لباس رو از خونه ی عمه کلثوم با خودت آوردی. حالا بیا با هم بریم داخل سالن اونجا بمون تا ارباب دستورحضور بده. تعجب کرده بودم من یه کلفت بودم و تو مهمونی خان جانداشتم مگر اینکه سالار یا عمه کاری کرده بودن و اصراری کرده بودن. همین جور دنبال پروین و مهری خانم رفتم داخل سالن اصلی ، دلم شور میزد پروین منو که برد تو سالن خودش رفت سمت اتاق خانم بزرگ کمی گذشت پروین خانم از اتاق اومد بیرون و گفت گلبهار بروداخل خانم بزرگ باهات کار داره، نفسم تو سینه حبس شده بود دست و پام می‌لرزید آرزو میکردم کاش عمه خانم کنارم بود یاحداقل تو جمع خانم بزرگ رو میدیدم اینجوری تنها و بی کس واقعا جرات رفتن تو اتاق رو نداشتم بالاخره با تشری که پروین خانم بهم زد رفتم سمت اتاق خانم بزرگ، در زدم صدای خانم بزرگ اومد که گفت بیا تو .. درم پشت سرت ببند آروم در رو باز کردم.تا اون روز اتاق خانم بزرگ رو ندیده بودم. خانم بزرگ با ابروهای گره شده روی صندلی نشسته بود و حیاط رو نگاه میکرد بدون اینکه منو نگاه کنه گفت در اتاق رو ببند و بیا جلو ، در اتاق روبستم دست و پام یخ کرده بود. رفتم جلوترخانم بزرگ با صدای نسبتا کلفت و دستوری گفت بیا جلوی من وایستا ، جوری که ببینمت ، رفتم جلوتر و رو به روی خانم بزرگ با فاصله وایستادم. رنگ به صورت نداشتم حالا دیگه کاملا جلوی چشم خانم بزرگ بودم خانم بزرگ سرش رو بلند کرد و دستش رو روی عصا چرخوند و نگاهی بهم کرد و گفت گلبهار تویی درسته ؟گفتم بله خانم کلفتتون هستم ، خانم بزرگ‌ گفت خب چند روزه دیگه مونده که بدهی ت به ما تموم بشه و برگردی خونه تون؟گفتم خانم جان محصول امسال رو جمع کنن و مالیات رو بدن من تعهدم تموم میشه. خانم بزرگ تکیه ش رو به عصا داد و از روی صندلی بلند شد و اومد نزدیک تر . نگاهی به سر تا پای من کرد و گفت پس جایگاه خودت رو میدونی؟ تو کلفت مایی و پدرت نوکر و رعیت ما، فاصله ی بین ما با خانواده ت رو تشخیص میدی دیگه ؟ با صدای لرزون گفتم بله خانم جان، خانم بزرگ صداش رو بلند کرد و گفت پس غلط کردی پسر من رو فریب دادی و دلش رو بردی، اصلا تو به چه اجازه ای سمت سالار رفتی و باهاش حرف زدی ؟اصلا کی فرصت کردی دلبری کنی و دل پسر منو ببری ؟جوری که به خاطر تو دختره ی بی اصل و نسب تو روی من وایستاد و لگد به بخت خودش زد، ببینم تو واقعا فکر کردی من میزارم سالار پسر ارشد من نور چشم طایفه بیاد با تو که معلوم نیست کی هستی و از کجا اومدی و چه کاره بودی ازدواج کنه؟ سالار جوونه، احمقه ، عقلش به چشماشه براش عشوه اومدی اونم خوشش اومده، دورش رو پر میکنم از دخترای آفتاب مهتاب ندیده که دیگه چشمش تو رو نبینه، از فردا هم مرخصی میتونی برگردی خونه ی پدرت و موقع جمع آوری محصول بیای مزرعه تو برداشت کمک کنی ، دیگه این حوالی پیدات نمیشه وگرنه میدم صورتت رو شبیهه جزامی ها کنن، از این حرف و صحبتی که بینمون گذشت به هیچ‌ کس حرفی نمی‌زنی. بشنوم سالار خبردار شده بلایی سرت میارم که آرزوی مرگ کنی فهمیدی؟ حالا هم برمی‌گردی اتاق عمه خانم تا شام بیای تو سالن غذا خوری چون مهمون سالار هستی، دیگه سفارش نمیکنم دخترررر اگر کسی بویی از این دیدار ببره روزگار خودت و خانواده ت سیاهه میفهمی که چی میگم ؟ پس حواست رو جمع کن چشماتو باز کن وخوب به من نگاه کن و حرفای منو به خاطر بسپار، از عمارت که رفتی دیگه سوی سالار برنمیگردی، حتی فکرش هم از سرت بیرون می‌کنی، اگر یک زمان سالار رو دیدی و چیزی ازت پرسید میگی که عاشقش نبودی و دوستش نداشتی، یه جوری حرف میزنی که سالار پشیمون بشه، من خودم یه شوهر خوب واست پیدا میکنم و زندگی ت رو رونق میدم و هوای پدر مادرت رو دارم البته اگر دختر عاقلی باشی و حرف منو گوش بدی،زندگی خودت و خانواده ت رو نجات دادی و آینده تون رو درخشان میکنی ، حالا برو ببینم چکار می‌کنی؟ با ترس و لرز برگشتم تو اتاق عمه به حرفهای خانم بزرگ فکر میکردم، خوب بود من فردا برای همیشه از عمارت میرفتم و مطمئنأ سالار هم منو فراموش میکرد و این معضل بی عفتی ای که برام پیش اومده بود تو عمارت حل میشد، اینجوری دیگه پیش خانواده م بودم و منم عشق سالار رو فراموش میکردم، تا آخر عمر هم ازدواج نمی‌کردم این همه دختر تو روستا بودن که به خاطر فقر و نداری مجرد مونده بودن منم یکی از اونا. ادامه دارد
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه جوش و جای جوش روی صورتت داری ، این روش رو امتحان کن 💥✔️ 💯برای همیشه جوش هاتو از بین ببر وفقط در یکماه پوستت رو صاف کن ☎️همین حالا روی لینک زیر بزنید و یه تخفیف باور نکردنی بگیر👇📲 https://landing.saamim.com/eYYrN https://landing.saamim.com/eYYrN
هدایت شده از تبلیغات جام جهان بین
😢💔 میخوام سرگذشت زندگیم روبنویسم که برای همه عبرت بشه؛ 16سالم بودکه برام یه خواستگاراومد یه پسرخوب ومذهبی و متدین که اسمش علی بود و24سالش بودوقتی باهاش صحبت کردم ازش خیلی خوشم اومد پدرم بخاطر سن کمم مخالف بودولی باپافشاری علی واصرارهای من قبول کرد وقتی محرم شدیم روزبه روزبیشتر عاشقش میشدم اونم واقعا منو دوست داشت یک روزکه باهم بیرون رفته بودیم بهم گفت فرزانه میخوام یه چیزی بهت بگم اماقول بده که ناراحت نشی ومنطقی برخورد 👇🙏👇 https://eitaa.com/joinchat/318963779C640a5f2297
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- این عروسک از خودتون دور کنین 🥶💢 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
⭕️چَرخ‌ِخَیاطی‌توی‌بازار،گرون‌شُده😢‼️ با این کانال دیگه نگران قیمت محصولات نباش چــون با بهترین شرایط پــــــــــرداختی دارن ارائه میدن!😍💰 💯از چرخ خیـــــاطی و سرخکن تا مبلمان و فرش و طلا و جواهرات رو دارن🙈😁 سنجاق کانال رو ببین هم وام‌های خانگی دارن هم شرایـــــط ویــــژه گذاشتن🤯👇 https://eitaa.com/joinchat/3216311270Cdee7276d9fقیمتا رو دیدی؟🤩☝️ فوق‌العاده‌اس🥰🌿
پرنده سینه سفید بومی آفریقا که چشمانی شبیه به گل آفتابگردان دارد!😃   ‹ 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️‍🩹 امکان نداره این کلیپ رو ببینی و گریه نکنی 🥹 اینجا بدون هیچ پیش داوری و قضاوت میتونی مشکلاتت رو راحت حل کنی 👌🏻 📌 برای هر مشکلی که ذهنتون رو بهم ریخته، فقط کافیه چند جلسه تلفنی با مشاور صحبت کنی تا با راهکاراش مشکلت از ریشه حل شه👌🏻 برای دریافت مشاوره تلفنی با روانشناس متخصص روی لینک زیر بزنید👇🏻👇🏻 https://hamkadeh.com/landings/1oBlZ https://hamkadeh.com/landings/1oBlZ
هدایت شده از تبلیغات جام جهان بین
اسمم اسد هست .منو ربابه با هم ازدواج کردیمو عاشق هم بودیم همسرمو خیلی دوست داشتم اما بخاطر آینده مون مجبور شدم به دبی سفر کنم و اونجا کارکنم.عصر پنجشنبه بود که خانوادم تماس،گرفتندو گفتند حال ربابه خیلی بده، فورا برگشتم.تو بیمارستان بستری،بود مادرم تا منو دید گفت چرا برگشتی دنیا همینه، میگذره،از حرفش شوکه شدم .اما فقط دیدن ربابه برام مهم بود .ظاهرا دکترا جوابش کرده بودند منم هیچ کاری از دستم‌بر نمیومد.رفتم بالای سرربابه به زورتونست بگه بعد از مرگ ربابه وقتی خواستم غسلش بدم چیزی دیدم که خشکم زد تازه فهمیدم که ........ ⬅️ ادامه داستان ➡️
🌍 گورستان نفرین شده جاشمعی در کانزاس آمریکا! گورستانی در کانزاس قرار دارد که دروازه جهنم هم نامیده ميشود گفته ميشود این منطقه تقدس ندارد و روحانیون مسیحی حتی حاضر نیستند از بالا این قبرستان پرواز کنند ، مردم بسيار دوست دارد وارد این منطقه بشوند اما پليس برای هرکسی که بدون اجازه وارد شود یک هزار دلار جریمه به همراه شش ماه زندان تعيين نموده است 💥📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا