#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#گلبهار
#قسمت_چهلودوم
چند ماه بعد :
مجلس تموم شد و همگی مهمونا رفتن سمت عمارت و اهالی روستا هم خسته و کوفته رفتن سمت خونه هاشون که دوباره فردا ظهر برای جشن عروسی برگردن ، خیلی خسته بودم اصلا توان وایستادن نداشتم. دلم میخواست زودتر به رختخواب برسم و بخوابم ، رفتم تو اتاقی که مال خودمون بود. اتاق مرتب و تمیز بود و بوی فرش و رختخواب و پشتی نو توش پیچیده بود. یه تختخواب دو نفره ی خوشگل هم انتهای اتاق بود که با لحافی که مامان آورده بود تزیین شده بود سالار اومد تو اتاق و با خنده گفت فردا شب روی اون تخت با هم میخوابیم. امشب رو باید تحمل کنم بعد گفت تو بخواب همینجا میگم مادرت هم بیاد تو همین اتاق منم میرم تو اتاق مجردی م برای آخرین بار توش میخوابم. سالار رفت و مامان اومد تو اتاق و کمکم کرد تا اون پیرهن بلند و سنگین رو در بیارم ، مامان گفت روی تخت نخواب بزار فردا شب با داماد روی تخت بخوابین ، بعد یکی از تشک های دو نفره رو پهن کرد و کنارم دراز کشید و خوابید منم از خستگی زیاد خوابم برد ، با صدای تقه ای به در از خواب بیدار شدم ، آرایشگر بود گفت خانم دیر میشه بیایین بریم من شما رو آرایش کنم نزدیک ظهره ، الان مهمونا میان جشن عروسی تو روستای ما از ظهر شروع میشد و مهمونا ناهار میخوردن و بعد از ناهار کادوهاشون رو میدادن و تا آخر شب بزن و بکوب میکردن و بعد هم شام میخوردن و میرفتن. مامان سریع بلند شد و رختخواب رو جمع کرد و مرتب چید یه گوشه و به من کمک کرد زودتر آماده بشم و با آرایشگر برم. منم همراه آرایشگر از پله ها اومدم پایین. دو تا از کلفت ها لباس عروس رو با خودشون دنبال ما میاوردن مادر سالار کنار سالن اصلی دست به کمر وایستاده بود. لبخندی از گوشه ی لب به من زد که بیشتر شبیه تمسخر بود. منم لبخندی بهش زدم و احترام گذاشتم و از جلوش رد شدم ، تو اتاق چند تا آرایشگر منتظر ما بودن منو که دیدن گفتن بیا عروس خانم بیا اینجا بشین که دیر شده بعد هر کدوم مشغول کاری شدن یکی موهام رو شونه میکرد و یکی صورتم رو کرم میزد و یکی ... هنوز خستگی شب گذشته تو تنم بود پیش خودم فکرمیکردم امشب چکار کنم و به سالار چی بگم؟چطور این موضوع به این مهمی رو که این همه مدت از سالار پنهان کرده بودم رو بهش بگم از شدت استرس و نگرانی کمردرد و سردرد گرفته بودم هر چی به شب نزدیک تر میشد من استرسم بیشتر میشد دیگه به وضوح دستام به لرزه افتاده بود ، آرایشگر نگاهی بهم کرد و گفت چقدر ترس داری دختر ، نترس امشب هم مثل شبهای دیگه نگران چیزی نباش دختر جان ، اینجوری طاقت نمیاری مجلس عروسیت رو برگزار کنیم،از حال میری. آب قندی رو زن آرایشگردرست کرده بود خوردم و کمی حالم بهتر شدبالاخره کار آرایشگرها تموم شد و مجلس عروسی ما هم برگزار شد ، طبق رسم و رسوم روستا مهمونا ناهار رو که خوردن منو سالار روی سکوی درست شده نشستیم و همه ی اونایی که اومده بودن برامون کادو آوردن و بهمون هدیه دادن تازه بعد از هدیه گرفتن بزن بکوب و رقص و پایکوبی جوونا شروع شد. اونایی که ارباب زاده بودن و از شهر اومده بودن دیگه آخرای شب معلوم بود بی اختیار میرقصن و سالار هم وسط اونا میرقصید به نظرم سالار هم مثل جوونا زیادی خورده بود و مدل رقصیدنش دست خودش نبود شام هم صرف شد و جوونا خسته نشدن شب از نیمه گذشت و ارباب منو سالار رو سمت عمارت راهنمایی کرد و رو سرمون سکه ریخت و با رفتن ما به داخل عمارت کم کم مهمونا و جووناخودشون رو جمع و جور کردن و فهمیدن که دیگه جشن تمومه. بعضی هاشون اینقدر خسته بودن و رمق نداشتن که همونجا وسط حیاط رو صندلی ها ولو شدن. با کلی گل و نقل و سکه منو سالار به اتاق خودمون رفتیم ، حالا دیگه من مونده بودم و سالار و جمعیتی که طبق رسم اون زمان منتظر نشانه ای بودن که نشون از پاکی عروس میداد ، سالاروضعیت درستی نداشت یه جورایی تلو تلو میخورد نگاهی به تخت که روی لحافش پر از گل بود کرد و خودشو روی اون ولو کرد و گفت بیا گلبهار بیا اینجا به نظرم فرصت خوبی بود که از این حال سالار استفاده کنم و خودمو به سالار تحمیل کنم و کار تموم بشه و خیالم راحت بشه اینجوری با توجه به وضعیتی که سالار داشت اصلا متوجه نمیشد چکار کرده و منم از این استرس و فکر و خیال راحت میشدم،چون تو اون اتفاق واقعا خودم رو مقصر نمیدونستم و یه قربانی بیشتر نبودم. کمی که کنار سالار موندم فکری به سرم زد. سالار روی تخت خوابش برده بود و از شدت حال بدش هذیون میگفت حال و توان هیچ کاری رونداشت ، منم با عجله گوشه ی پام رو با چاقو بریدم و با دستمال خون روی پام رو پاک کردم و از لای در به اون زن های فضولی که پشت در اتاق منتظر بودن دادم، بعد سریع برگشتم و لباسم روعوض کردم و کنار سالار خوابیدم.
ادامه دارد
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ده فیلم «ترسناک» که بر اساس داستانهای واقعی ساخته شدهاند.
1. Jaws (1975)
2. The Conjuring (2013)
3. The Fourth Kind (2009)
4. Rogue (2007)
5. Devil’s Pass (2013)
6. The Mothman Prophecies (2001)
7. Amityville II: The Possession (1982)
8. The Amityville Horror (1979)
9. The Ghost And The Darkness (1996)
10. The Texas Chainsaw Massacre (1974)
#معرفی_فیلم
📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
947.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سال ۱۹۴۷، یک شیء عجیب در نزدیکی شهر کوچک روسول سقوط کرد.
اولین گزارش رسمی ارتش آمریکا همه رو شوکه کرد:
📰 «نیروی هوایی یک بشقابپرنده را توقیف کرد.»
اما فقط ۲۴ ساعت بعد دولت همه چیز را تکذیب کرد و گفت:
«فقط یک بالون هواشناسی بود.»
ولی مردم روسول چیزهایی دیده بودند که با هیچ بالونی جور درنمیاومد:
🔻 قطعات فلزیای که خم نمیشدن
🔻 نوشتههایی شبیه خط بیگانه روی قطعات
🔻 چراغهای رنگی و حرکات غیرعادی در آسمان
🔻 سربازهایی که در چند دقیقه منطقه را محاصره کردند
🔻 و شاهدانی که بعداً ادعا کردند بدن موجودات ناشناسی دیده بودند…
سالها بعد، اسناد طبقهبندیشده لو رفت
و معلوم شد دولت واقعاً یک پروژه محرمانه در جریان داشته
اما اینکه چی سقوط کرده، هیچوقت رسماً گفته نشد.
امروز، روسول به بزرگترین پرونده یوفو در تاریخ تبدیل شده—
پروندهای که بعد از ۷۰ سال هنوز بسته نشده.
و خیلیها معتقدند:
👁 اون چیزی که سقوط کرد، متعلق به زمین نبود…
📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سارجنت «کلیفورد استون» یکی از اسرارآمیزترین چهرههای ارتش آمریکاست.
او ادعا میکند که بهطور محرمانه اجازه داشت با موجودات فرازمینی ارتباط بگیرد؛
نه برای بازجویی، بلکه برای فهمیدن —
که چطور فکر میکنند، چطور حس میکنند
و چرا به زمین آمدهاند…
در این قسمت از Cosmic Disclosure، او از لحظاتی حرف میزند که هیچکس حاضر نبود دربارهاش اعتراف کند.
تماس نزدیک، نگاههایی که کلمات را کنار میزدند
و موجوداتی که مهمان نبودند…
بلکه ناخواسته نگهداری میشدند.
گاهی حقیقت از تخیل عجیبتره.
پشت درهای بستهی دولتها، چه چیزهایی پنهانه؟
آیا واقعا با ما تماس گرفته شده — یا ما فقط نمیخوایم ببینیم
📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی که دختر جوانی تنها در خانه بود، به طور تصادفی یک سلفی برای یکی از دوستانش فرستاد—اما پاسخی که دریافت کرد، سوالی ترسناک دربارهی شکل سایهواری بود که پشت سرش ایستاده بود. در خانه هیچ کس دیگری حضور نداشت و هیچ چیز قابل توضیحی برای شکل عجیب موجود در عکس وجود نداشت...
📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱