eitaa logo
اسرار پر ابهام فکت
25هزار دنبال‌کننده
44.4هزار عکس
7.5هزار ویدیو
0 فایل
واقعیت های عجیب و هراس انگیز 😱😨 جهت رزرو تبلیغ محدود و گسترده @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
حاجی و محمد رفتن، دلم عین سیر و سرکه می‌جوشید ولی کی جرات داشت این رو نشون بده !!!هاجر خانم همونطور راحت نشسته بود و صبحانه میخورد بعد هم زیر لب گفت مال حروم خوردن این چیزا رو هم داره !!!اروم گفته بود ولی من شنیدم ،خواستم جوابی بدم ولی بیخیالش شدم ..رفتم توی اتاق همینطور راه میرفتم و حرص میخوردم حلیمه که اومد داخل اتاق بدون توجه به حال بدم،گفتم حلیمه خبری هست از جهان ؟! _چته تو دختر ؟! _من رو ول کن، بگو چیزی شنیدی یا نه ؟! _انگار یکی انبار رو آتیش زده و خب یه سری ضرر زده _ضرر به درک ،خودش چی ؟!حلیمه چشمهاش رو ریز کرد و گفت اینهمه نگرانی برای چیه ؟!انگار واکنش زیادی نشون داده بودم ،چشمهام رو بستم،کمی اروم شدم و گفتم خب یه ادمه دیگه، تو نگران نیستی ؟! _هستم ،ولی این واکنش تو ورای نگرانی برای یه ادم عادیه !!! _حلیمه ؟! _خیلی خب ،نگران نباش جهان بعدش خبر شده و رسیده اونجا !!!نفسم رو پر صدا بیرون دادم و گفتم آخیش !!! _درد و آخیش!!! نیره تو یه چیزیت هست !! _من هیچیم نیست برای خودت قصه نباف! _می بینیم و تعریف میکنیم.ظهر بود که حاجی و محمد و جهان اومدن خونه ،همه ناراحت بودن از جا بلند شدم و نگاهم به جهان بود، کلافه بود پیدا بود حوصله چیزی رو نداره، هاجر خانم گفت خدا روشکر به خیر گذشته.دورو تر از این آدم ندیده بودم به عمرم، حاجی همونطور که می نشست گفت خداروشکر !!!رو به جهان گفتم بلا به دور.همونطور سر به زیر گفت ممنون !!!بعد رو به حاجی گفت عمو من بالام و رفت سمت پله ها، هاجر خانم گفت فهمیدید کار کی بوده؟! _گویا کار کسی نبوده خودشون امنیت رو رعایت نکردن و یه جرقه باعثش شده،خدا روشکر ضرر جانی نداشته!!! _حاجی این بچه رو منصرف کن بره از اینجا ،والا ادم شهری رو چه به این کارا؟!اون لحظه دلم میخواست هاجر خانم رو خفه کنم، اما سکوت کردم خواستم برم داخل اتاق اما در هال بازشد و شاهین اومد داخل، سلام علیکی کرد و گفت مظفر خان کارایی که گفتید انجام شد!!!حاجی گفت خیر ببینی ! _جهان کو ؟! _رفت بالا بذار یه کم تنها بمونه، معلومه حال خوشی نداره ! _پس با اجازه من برم _به سلامت.شاهین که رفت ...محمد و حاجی هم رفتن توی اتاق هاشون، هاجر خانم هم علی رو برداشت و رفت تا خواب نیمروزی رو بره ،اون لحظه خوشحال بودم که علی رو نگه میداره ...رفتم توی اتاق همه جا که ساکت شد از در اتاق زدم بیرون و اروم رفتم از پله ها بالا، در اتاق جهان باز بود و دیدم‌ همونطور با همون لباسها خوابیده روی تخت.... اروم وارد شدم آرنجش رو روی چشمهاش گذاشته بود توی چارچوب در اتاق ایستادم ،نمیخواستم مزاحم استراحتش بشم، فقط اومده بودم ببینم حالش خوبه یا نه ؟!وقتی دیدم خوابیده خواستم برگردم که همونطور که خوابیده بود گفت بیدارم !!!سر جام ایستادم و گفتم با چشم بسته هم می بینی ؟! _نمیبینم ،حس میکنم.دستش رو از روی چشمش برداشت و روی تخت نشست و گفت چیزی میخواستی ؟! _نه اومدم بیینم خوبی ! _خوبم.از جا بلند شد اومد سمت من ،من رو هدایت کرد داخل اتاق و در رو بست و گفت حوصله حرف و حدیث ندارم ! _مزاحمت نمیشم میرم _بشین.خودشم نشست لب تخت روی صندلی توی اتاق نشستم و گفتم خیلی ضرر زده ؟! _ضررش به درک _پس چرا اینقدر ناراحتی ؟! _نمیخوام بهونه ای دست شاهین بدم که بگه، من گفته بودم !!!! _واقعا گفته بود _در این حد رو نه، فقط مخالف داشتن انبار توی اون قسمت بود و حالا همون رو علم کرده که، من گفته بودم !!! _بیخیال حرف زیاد زده میشه !لبخند کجی زد و گفت خوش به حالت _چرا ؟! _زندگی رو سخت نمیگیری!!!تکیه به پشتی صندلی دادم و گفتم اونقدری بهم سخت گرفته که اگه بخوام خودم هم سختش کنم دیگه چیزی ازش نمیمونه !!!نگاهش بهم بود کمی سکوت کرد بعد دست توی موهاش کشید و از جا بلند شد و گفت تا کی میخوای اینجوری زندگی کنی ؟! _چه جوری ؟! _همینجوری دیگه... زیر سایه پدرشوهر و مادر شوهر!!! _چاره ای ندارم _خب میتونی بری ؟! _برم؟! کجا؟ اونم با یه بچه!! اصلا برفرض من بخوام برم، فکر میکنی حاجی و هاجر خانم میذارن علی رو ببرم ؟!کمی راه رفت و بعد جلوم ایستاد و گفت ولی نمیتونی بمونی !!!رفتارش مشکوک بود من اومده بودم تا بهش در باره اتفاقی که افتاده بود دلداری بدم ،ولی حالا بحث کشیده شده به من و نحوه زندگیم، اونم با اون کلافگی !!!!سوالی نگاهش کردم و گفتم چرا ؟! _چون....و سکوت کرد گفتم چیزی شده ؟!انگار دود و دم زیاد بهت خورده حالت خوش نیست!!! الان باید به فکر اتفاقی که افتاده باشی نه به فکر زندگی من !! _گور بابای اتفاقی که افتاده. اومد جلو و گفت نیره مراقب باش خب؟! خیلی مراقب باش!! زیر لب گفت ببخشید!!! _مراقبت چی باشم؟! چرا اینجوری هول و ولا می اندازی توی دلم ؟! _نمیدونم ولی چیزایی شنیدم _چی ؟!صدای حاجی از پایین اومد که صدا زد جهان؟ جهان؟ ادامه دارد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻سرگذشت خلیج فارس و تنگه هرمز در طول تاریخ 💥📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فکت های ترسناک 😨🚫 💀 میدونستید کسی که بیشتر از هرکسی میتونه شما رو بکشه خودتون هستید ! 💀برای اینکه یه قاتل در کره زمین کمتر بشه دوتا قاتل باید بمیرن چون اگه شما یک قاتل رو بکشید پس خودتونم قاتلید ! 💀از هفتاد سال پیش تا به امروز بیش از ۹۰ هواپیما بدون هیچ رد و نشانی ناپدید شدند ! 💀میدونستید تو سال ۱۹۷۷ دو هواپیما در باند فرود با هم برخورد کرده و حدود ۵۰۰ نفر کشته میشن !؟ 💀یه تئوری وجود داره که میگه زخم های بی دلیلی که رو بدنتون ایجاد میشه بخاطر لمس موجودات ماورالطبیعه هستش! ✖️•🎃👀 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🔸️اسم این ماهی ornate cowfish است. یک مدل گاو ماهی ولی با شکل و شمایلی نادر، معمولا از آن در آکواریوم به عنوان ماهی خانگی استفاده نمی شود، مگر اینکه به تنهایی بخواهند از آن نگهداری کنند. گویا استرس باعث خروج سمی به نام استراسیتوکسین از پوستش می شود و ماهی های دیگر را می کشد. 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🔸 ثروتمندان چینی بدل هایی برای خودشان استخدام می‌کنند تا در صورت قانون شکنی به جای آنها تحت پیگرد و مجازات قانونی قرار بگیرند. در چین به این افراد بدل "دینگ زوئی" گفته می‌شود 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⟨اخرین عملیات⟩☣️⚠️ صدای تیر اندازی داخل کلبه شروع شد شدت درگیری خیلی بالا بود که مجید دستشو گرفته بود و به بیرون اومد و افتاد.. رضا دیگه بیخیال خفه کن سلاحش  شد  و زامبی هارو به رگبار بست..من سریع به سمت مجید رفتم و بلندش کردم گفتم: فرمانده..اون کجاس؟؟؟ گفت : فقط بریم..اون‌ دیگه زنده نیست اونها همه آلوده شدن اصلا یه نفر نبودن تو یه اتاق حدود ۱۰ نفر بودند که آلوده به ویروس شدند فقط زود بریم دارن میان..! سریع سوار ماشین شدیم شروع کردیم به برگشتن صدای گلوله ها خیلی از زامبی هارو جذب کرده بود از همه جا میومدن مجید بدون توجه کردن بهشون میزد و من از پنجره سعی داشتم جلوی اومدنشون به جاده رو بگیرم تا راه بسته نشه وقتی به پادگان نزدیک شدیم بهشون؛ توسط گروهک ها حمله شده بود و اثری از اون زامبی هایی که برامون کمین کرده بودند نبود.. مجید اوضاش خراب شده بود و حال چندان خوبی نداشت با صدایی که به زور از لــ.ــب هایش خارج میشد و تحت تاثییر استرسی که داشت لکنت گرفته بود لب میزد و میگفت : -زا..زامبی.ها او..نا همه جـــا بودن،پــشت در .برای فرمـانده کمین کرده بودند. رنگ و رویی برای مجید نمونده بود کمی که حالش بهتر شد ادامه داد: -فرمانده رو از دست دادیــم،نتونستم براش کاری کنم اون توسط یکی از زامبی ها آلــوده شـد . من میدونم هیچکدوم از ما قرار نیست از اینجا زنده بیرون بریم ..! رضا که عمیقا در دلهره دست و پا میزد سعی کرد خودشو مسلط نشون بده و بحث و عوض کنه و گفت: - اینو ولش کن اینجا چه خبره چرا به پادگان حمله شده؟؟ مجید گفت: فکنم گروهک های بومی باشند که میخان منطقه رو از دست تمام دولت ها آزاد کنند شایدم گروهی باشه که از طرف دولت های دیگه برای منافع خودشون اومدن زیاد طول نکشید که درگیری کاهش یافت ولی پادگان محاصره شده بود ما اگه نزدیک تر میشدیم به مقر فقط خودمونو داخل تله مینداختیـــم ! هوا داشت تاریک میشد و مردگان در حال گشت بودند و هرزگاهی بهمون نزدیک میشدن رضا داشت با کمک های اولیه زخم دست مجید و ضد عفونی و پانسمان میکرد اون شب.... نویسنده : Amir_Dark 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدونی داری کابوس میبینی..؟ 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حس عجیب و ترسناک این ویدیو... 😱 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
برخی از مردانی که موی سر قرمز ندارند ، ریش و سبیل قرمز رنگی دارند زیرا آن ها تنها یک نسخه از ژن MC1R را دارند. داشتن دو نسخه از این ژن می تواند تمام موهای آن ها را کاملا قرمز کند ! ☠📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا