eitaa logo
اسرار پر ابهام فکت
25هزار دنبال‌کننده
44.4هزار عکس
7.5هزار ویدیو
0 فایل
واقعیت های عجیب و هراس انگیز 😱😨 جهت رزرو تبلیغ محدود و گسترده @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
🌎یک نوع ماشین بخار قدیمی، نیویورک دهه 1920 میلادی 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🔸 خرگوش های قطبی می‌توانند با سرعت ۶۴ کیلومتر در ساعت بدوند. این در حالی است که اوسین بولت قهرمان دوی سرعت و سریع‌ترین انسان دنیا در مسابقات دوی ۱۰۰ متر، رکورد ۳۷ کیلومتر در ساعت را ثبت کرد. 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
کوسه جیبی آمریکا...! ▪️کوسه جیبی یک گونه تازه کشف شده است ، این کوسه بسیار کوچک در خلیج مکزیک دیده شده است ، این کوسه ها در نزدیکی باله های جلو خود رنگدانه‌ های فلورسنت دارند ، که باعث میشود خود را در برابر شکارچیان در محیط اطراف استتار و پنهان کنند ☠📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من تو خونه تنهام و ترسیدم چون یک موجودی عروسکم را برداشته و تکون میده 😰 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فکر کن ساعت 3:00شب خونه تنهایی اینها بیان در خونت را بزنن: 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
خانه‌ای روی خطرناک‌ترین قله جهان ماترهورن یکی از بلندترین قله‌های آلپ با 4478 متر ارتفاع است که پس از «اورست» و «کی 2 » یکی از مرگبارترین قله‌های جهان به شمار می‌رود. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌   ‹📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
*چشمان گونه‌ای از جغدها بنام Stygian در نور می توانند انعکاس قرمز درخشان داشته باشند. در برزیل ، آنها به عنوان "coruja-Diablo" یا جغد شیطان شناخته می شوند*   ‹📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
💌 خیلی جالبه بدونین وقتی بایه زبان دیگه صحبت میکنید. میتونیدتصمیمای منطقی بگیرید.... 🎓👨‍👩‍👦‍👦 @khanevadearame 👨‍👩‍👧‍👦 کپی بدون لینگ ممنوع 🚫
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من نیره ام ....دختری که نه پدر و مادر به خودش دیده نه قوم و‌خویشی.... ازبچگیم چیز زیادی یادم نمیاد اینی هم که یادم میاد توی خونه حاج مظفر بودم ،چطوری سر از خونه حاج مظفر درآوردم یا اصلا از اول اونجا بودم یا نه رو‌نمیدونم‌!!!از وقتی خودم رو شناختم همه باهام بدرفتاری میکردن جز حلیمه!!! ...من یه دختر ۱۶ ساله بودم که..... ادامه دارد...
جهان ترسیده گفت تو بمون همین جا !!!در رو باز کرد و صداش اومد که گفت بله عمو ؟! _بیا پسر قرار بود بریم شهر برای گزارش ! _باشه عمو تا شما برسید دم عمارت من اومدم ! _بجنب پسر.جهان برگشت توی اتاق و گفت باید برم، بعدا حرف می‌زنیم بعد هم رفت ....نشستم روی صندلی و به حرفهای جهان فکر کردم چی شنیده بود که اینقدر باعث کلافگیش شده بود ،نمیتونستم بفهمم مگه اینکه برمیگشت و خودش بهم میگفت ...اونروز اروم برگشتم پایین ،تا شب خبری از کسی نبود، بعد از شام هر کسی رفت سراغ کار خودش حلیمه رو کشیدم توی اتاق و گفتم جهان نیومده؟! _نه ...نیره تو رفت و آمد این مرد رو چک میکنی ؟! _نه چیکارش دارم سر شام نبود پرسیدم ! _سر شام محمد خان هم نبود، اینو چرا نپرسیدی ؟! _خب . .خب... _نمیخواد زبون دور دهن بمالی، گوش بده به من نیره !!!اگه بفهمم خیالاتی داری من میدونم و تو ! _چه خیالاتی ؟! _چمیدونم، الکی که حضور غیابش نمیکنی این بشر رو، حتما چیزی هست _ نیست نترس!!! _میترسم نیره!!! دستی دستی خودت رو بدبخت کردی، نمیذارم دوباره بیفتی تو دام این قوم.خنده عصبی کردم و گفتم من دستی دستی کاری نکردم اگه شما ها ازم چیزی مخفی نمی‌کردید منم مثل آدم زندکی میکردم !!! _حتما شک نکن !!!داشتیم یکی به دو می‌کردیم که در اتاق رو زدن، در باز بود و اینکه کسی به در میزد نشون میداد هاجر خانم نیست، چون اون در که باز بود همینطوری می اومد داخل، اروم گفتم بفرما ؟!قامت حاجی توی در اتاق ظاهر شد نگاهی به حلیمه انداخت و گفت تو هم اینجایی ؟!حلیمه سریع گفت من دارم میرم بفرما شما.حلیمه از در رفت بیرون، حاجی اومد داخل و گفت طوری شده؟! حلیمه ناراحت بود ! _نه سر موضوعی بحثمون شد همونطور که بالای سر علی می‌نشست گفت قدر حلیمه رو بدون مادری کرده برات ! _چشم _ بشین باهات حرف دارم!نشستم کمی این پا و اون پا کرد و گفت راستش حرف زدن در موردش جالب نیست، بالاخره هنوز سال پسر جوونمرگم رو نداردیم، ولی خب چه کنم پیله کرده که باهات حرف بزنم ! _کی ؟!حاجی کمی سبک و سنگین کرد با خودش و گفت شاهین !!!با تعجب گفتم شاهین؟!! اون چی میخواد ؟! _راستش چند وقتیه دورم رو گرفته باهات حرف بزنم، ببینم نظرت در موردش چیه؟!میدونم وقتش نیست به خودشم گفتم،ولی فقط خواسته نظر تو رو بدونه و اینکه بدونه امیدوار باشه بهت یا نه !!!اگه اره که بعد از سال جعفر ...نگذاشتم حرف حاجی تموم بشه و گفتم نه اصلا!!! چطور به خودش اجازه داده همچین حرفی بزنه؟! _ببین نیره کسی چیزی نمیفهمه من و تو و شاهین !!! _حاجی نه !!!حتی اگه ده سال بعد از سالگرد جعفر هم حرفش بشه، نه !!! _شاهین بچه خوبیه، فامیل نزدیکته _نه حاجی من نمیخوام ...حاجی پرید وسط حرفم و‌گفت نگو که نمیخوای ازدواج کنی ؟!جوونی حق زندگی داری درسته عروسمی و مادر نوه ام ولی نمیتونم خودخواهی کنم در حقت و بگم چه خوب عروسم نمیخواد ازدواج کنه!!! تو یه جورایی برای من مثل بچه هامی همونطور که برای اونا خوب میخوام برای تو هم میخوام... باید برای خودت آشیونه بسازی،نمیگم حالا ،چون هنوز سال شوهرت نگذشته ولی بالاخره باید شوهر کنی و بری ...جوابی بهش ندادم از جا بلند شد و گفت به شاهین فکر کن مرد خوبیه اونجوری که نشون میده خواهانتم هست، که عجله داشته حرفش زده بشه !!منتظر جواب من نموند و راه افتاد سمت در، دم در اتاق که رسید برگشت و گفت کسی چیزی نفهمه، حتی حلیمه!!!سری به نشونه تایید تکون دادم و نشستم بالای سر علی، پس درد جهان شاهین بود !!!یعنی حدسم این بود حتما چیزی شنیده یا دیده بود که پریشون حال بود،ولی چرا؟! چه دخلی به اون داشت؟!از فکر کردن به اینکه شاهین همچین حرفی زده حالم بد میشد هیچ از شاهین خوشم نمی اومد ،حاجی نمیتونست من رومجبور کنه که با شاهین ازدواج کنم، بار اول ازدواجم اجباری بود و از طرف خودم هم بود اون اجبار ولی نمیخواستم باز برم زیر بار اجبار... پیش خودم گفتم تا موقع سال جعفر شاهین هم یادش میره !!!جهان بعد از قضیه آتیش سوزی رفت تهران و بعدش همه پاییز شد و هوا بادی و بارونی بود و کاری نمیشد انجام داد،برای همین نیومده بود ده !!!عین مرغ سر کنده بودم هر جایی دنبال جهان میگشتم، نمیدونستم با اون حالم باید چه کنم اینکه وقتی نبود اینقدر سردرگم بودم اصلا خوب نبود !!!زمستون اومد و شد سالگرد جعفر... علی 10 ماهه بود ،عین برق و باد گذشته بود اون روزا !!!روزی که مراسم سالگرد جعفر بود باز کل خونه رو سیاه زدن، مهین و بچه هاش همراه با کدخدا بعد از حدود یکسال اومدن ده ،بچه هاش بزرگ شده بودن!!! ادامه دارد...