#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#نیره
#قسمت_صدوهفتادم
اخم هاش رو کشید توی هم و گفت برای مردن حتی مورچه ای هم خوشحال نمیشم !!!از دستم دلخور شده بود ،البته که منم حرف درستی نزده بودم، برای همین گفتم ببخشید !!!با همون اخمهای در هم گفت واقعا در مورد من اینجوری فکر میکنی ؟!
_نه !!نمیدونم یهو از دهنم در رفت.دستی به صورتش کشید و کمی راه رفت و گفت وفتی جعفر فوت شد همه حواسم به تو بود ،اینکه توی اون وضعیت اتفاقی برات نیفته مدام به حلیمه سفارش میکردم حواسش بهت باشه و اینکه ازت خبر می آورد برام !!!
_جاسوس تواه پس؟!لبخند برگشت به لبهاش و گفت جاسوس نگیم، بگیم کسی که عین من نگران حال و روز تو بود و البته که هست، دیگه بقیه اش هم که خبر داری، اینم بگم صد البته که فضولی های تو هم دست کمی نداشت از دورادور مراقبت من !!!
_فضولی ؟!نشست جلوم و گفت کی بود یواشکی میرفت اتاق من ؟!
_من ...من فقط کنجکاو بودم که ...
_خب نمیخواد توجیح کنی ....توی شب نشینی هایی که باهم داشتیم هر بار خواستم حرف دلم رو بزنم ولی خب به نظرم بی حرمتی به تو و جعفری بود که هنوز سالش نشده بود ...تا اینکه شاهین حرفت رو پیش کشید اون روز توان این رو داشتم که شاهین رو خفه کنم !!!
_میکردی منم ازت ممنون میشدم !!!خنده سر خوشانه ای کرد و گفت بفهمه چیا پشت سرش میگیم خون هر دو مون حلاله ...میدونی که شاهین قبلا ازدواج کرده ؟!
_نه !!!
_اره دو سالی متاهل بوده با یه دختری از تهران، حالا چطوری و اینا دختره عاصی میشه و ازش طلاق میگیره
_پس چرا هیچکس چیزی نمیگه ؟!
_تازه یه بچه هم داره ،پیش مادرشه!!! البته که خوبیت نداره تو اینا رو بدونی ،بالاخره باید یه چوب بالا سر تو باشه... احتمالا نصیر خان قدغن کرده جلو تو حرفی نزنن که بعد دست بالا بگیرن دختر یه بار ازدواج کرده و پسر ما تنها !!!در واقع لطف کنن بهت !!!
_نه که من کشته مرده اشم!!!
_شاهین و نصیر خان دنبال چیز دیگه ان
_چی ؟!
_میراث !!!میدونی که از اون زمینی که توش ساخت و ساز میشه تو هم ارث میبری !!و اگه بخوای میتونی از کل اموال نصیر خان هم ارث ببری بالاخره شهلا هم دختر ناصر خان بوده
_اره ولی کسی که چیزی به من نداده!!!
ادامه دارد
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسرار پر ابهام فکت
دختری در لباس سفید 🥀🐚 ✖️•
من همیشه یک دختر ساکت بودم. من ترجیح میدادم تنهایی برم بیرون و بازی کنم تا اینکه دور و بر مردم باشم.
پدرم میگفت به خاطر اینه که از نظر اجتماعی رشد نکردم، مادرم کاملا قانع شده بود که من فقط خلاق تر از همسن و سال های خودمم و خیلی باهوش تر از اونیم که باهاشون ارتباط برقرار کنم.
من میرفتم به جنگل یا هرجایی بیرون از خونه و داستان هایی برای زندگیم میساختم. من ده ها داستان تخیلی با دوست های تخیلیم میساختم و ازشون میخواستم تا توی ماجراجویی هام بهم بپیوندن.
مادرم هیچوقت به خاطر اونها سوال جوابم نکرد درواقع اون این اخلاق من رو تشویق میکرد.
یکی از دوست هام بود که مورد علاقه ی من بود، اما من هیچوقت روش اسمی نذاشتم، من روی تمام دوست های دیگم اسم میذاشتم و براشون زندگی ای تو ذهنم میساختم ولی اون فقط «اون» بود...
اون چیزهایی درمورد آدم ها بهم میگفت که من به هیچ عنوان نمیتونستم ازشون با خبر بشم، حتی تو ناخودآگاهم...
اون تنها دوستم بود که هیچوقت محو نمیشد، اون یک دختر رنگ و رو پریده با پیرهن سفید بود که هروقت میدیدمش انگار از یک مریضی ای رنج میبرد، همیشه هاله ی محوی از بی حالی روی صورتش بود.
فکر کنم به خاطر این ازش بیشتر از همه خوشم میاد که مثل من ساکته و دوست داره مردم رو تماشا کنه.
وقتی باهم تو خیابان ها راه میرفتیم اون تو گوشم زمزمه میکرد و چیزهایی درمورد کسایی که از کنارمون رد میشدن بهم میگفت...
✖️•🎃👀📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
⟨اخرین عملیات⟩☣️⚠️
#part_23
هیلیکوپتر ها به آسمانحکومت میکردند ولی اون یاغی های اخرالزمانی رحمی نکردند و مارو به رگبار بستند جلوی چشام مجید از بین رفت ولی رضا چند تا گلوله بهش خورد و بیهوش شد
خودمو به زمین انداختم گفتم: رضا..رضااا...خودتو نباز خودتو نباز
هیلیکوپتر ها ساختمان و مقر اونهارو به کالیبر و موشک بستند تو یک چشم بهم زدن تموم ساختمان رو به خرابه ای مخروبه تبدیل کردند نیرو ها پیاده شده بودند و ا.نجارو محاصره کرده بودند
ولی از هر جایی که فکرشو کنید یاغی های سنگ دل و مسلح به بیرون میومدن خیلی ها زخمی و کشته شدند
از دل خرابه های در حال سوختن هنوزمبه بیرون شلیک میشد.
یه هیلیکوپتر بهم با چراغ علامت میداد مجید از دست رفته بود ولی رضا هنوزم نفس میکشید بلندش کردم و رو کولم گذاشتمش زمانی که به هیلیکوپتر نزدیک میشدم یه آر_پی_جی بهش اصابت کرد و منفجر شد
گوشام سوت میکشیدن نتونستمطاقت بیارم با رضا خوردم زمین وقتی سرمو بالا اوردم وحشت تمام وجودم و گرفت
سر و صدا باعث شده بود پای زامبی ها به این نبرد کشیده بشه اونها همه جا بودند خیلی از سرباز هارو گاز گرفته بودنو و گیر انداخته بودند بلند شدم بغل دستم یه ام پی فایر افتاده بود این اسلحه بیشتر توسط نیرو های ویژه سازمان استفاده میشد شروع کردم به زدن زامبی ها تا یکم بتونم وقت بخرم با یه دستم یقه رضا رو گرفتم و به داخل یه کانکس بردمش و در و بستم پشتش خودمو به بالا کشیدم از بالا افرادی که از مقر دشمن تیراندازی میکردند بهشون تیراندازی میکردم
طول نکشید که تانک های نظامی هیلیکوپتر های بیشتر با نیرو های بیشتر به اونجا رسیدن پی در پی دشمن زیر اتش بود تا دیگه خبری از کسی نبود بیشتر زامبی ها رو زده بودند
به پایین رفتم و فرمانده گردان و دیدم بهمگفت:..
نویسنده: Amir_Dark
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
#ارسالی_مخاطبین
چند سال پیش سیزده بدر رفته بودیم جاده ی فیروزبهرام (شنیده بودیم خیلی باصفاعه و میشه گفت نسبت به جاهای دیگه خلوت تره) ... من به خواهرم گفتم بیا بریم یه دوری اطراف جایی که نشسته بودیم بزنیم!!
شانس ما تا اومدیم تکون بخوریم یه گله گوسفند اومدن از جلوی ما رد شدن، یهو خواهرم گفت بدنش یه دفعه ای سنگین شده و سرش درد میکنه، ازم خواست که برگردیم پیش بقیه... باعث تعجب بود چون حالش خیلی خوب بود یه دفعه ای اینجوری شد!! خلاصه بنده خدا تا زمانی که ما بیرون بودیم از جاش بلند نشد میگفت بدنش سنگین شده و بی حس...تا برگشتیم خونه.
[من از بچگی یه عادتی دارم موقع خواب پاهام رو تکون میدم تا خوابم ببره اینکار یه صدای خفیفی ایجاد میکنه موقع خواب ...کسایی که خواب سبک و حساسی دارن اذیت میشن]
اونشبم طبق معمول داشتم پاهامو تکون میدادم آبجیم گفت سارا پاهاتو تکون نده اذیت میشم، منم با اینحال که خوابم نمیبرد اونجوری، پاهامو تکون ندادم اصلاً ! دو دقیقه بعد دوباره گفت سارا میگم پاتو تکون نده، من گفتم آجی باور کن تکون نمیدم! گفت: عه صداش تو سرمه فکر کردم تکون میدی .دو سه دقیقه ی دیگه با صدای بلند گفت: سارا اذیت نکن دیگه پاتو تکون نده ،گفتم به خدا تکون نمیدم! با عصبانیت گفت وقتی صداش میاد یعنی تکون میدی اما واقعا من تکون نمیدادم🤷♀
[اتاقمون مشترک بود و اینکه منظورم از تکون دادن،مالیدن پاها به همدیگه اس انگار که میخوای گرم کنی... کف دستاتون رو به هم بمالین یا همو سائیدگی متوجه میشین منظورمو]😊خلاصه این شد بساط هرشب ما ...
یه شب که طبق معمول ازم خواست پامو تکون ندم بهش گفتم اگر حرف منو باور نمیکنی من میشینم، نمیخوابم (فرداش امتحان ترم داشتم کلاً از استرس خوابم نمیبرد ) ببینم بازم شک داری که من دارم اذیتت میکنم یا نه!!
تازه چشماش گرم شده بود که یه دفعه چشماشو باز کرد (قرمز قرمز شده بودن از بیخوابی...چون اصلا نمیتونست بخوابه) گفت پاهاتو تکون نده، گفتم باور کن من نیستم😢
اونموقع بود که منم ترس تمام وجودمو گرفته بود میگفت صداش داره هر لحظه بیشتر و نزدیک تر میشه...ما اونشب دوتایی کلی نماز خوندیم و قرآن خوندیم و صلوات فرستادیم تا خواهرم آروم بشه اما اصلا فرقی نمیکرد! گوشاشو محکم میگرفت تا دیگه نشنوه اما انگار صدا تو سرش بود...
طفلک تا یه هفته همونجوری بود تا اینکه مامانم به یکی از دوستاش گفت اینجوری شده اونم گفت برین پیشِ، پیش نمازِ مسجد سَرکتاب باز کنه، مامانمم پیش سِیّد رفت... خدا بیامرزش، گفت از گله ی گوسفند رد شده همزاد اونا افتاده روی دخترتون ... چند تا آیه خوند فوت کرد روی صورت خواهرم یه چيز باور نکردنیه اما واقعا خواهرم خوب شد🤷♀
الانم حرفش میوفته چشماش اشک جمع میشه و میگه واقعا تو اون چند روز عذاب میکشیده😬
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
با عرض سلام خدمت دوستان یه چند تا از عزیزان اومدن و سوال پرسیدن و گفتن ما راجب ((دارکـ وب)) اطلاعاتمون پایین هست و یکم بیشتر راجبش بزار و...!!
البته عزیزانی که داخل این چنل هستن بیشترشون آشنایت دارن با این موضوع این متن برای اون افرادی هست که سوال پرسیدن
چطور میشه وارد شد یا چی هست اصلا!!
نمیخام زیاد سرتون و درد بیارم میخام به طور خلاصه توضیح بدم.!
دوستان دارکـ وب یک قسمت از اینترنت هست که به طور عادی نمیشه بهش دسترسی پیدا کرد و باید به کمک یک سری جستجوگر های مخصوص و داشتن لینک های مخصوص خودش که من نام نمیبرم اقدام کرد به وارد شدن که بازم مطمعن باشید شما زیر نظر میرید تا ابد
شاید یک سوال توی ذهنتون پیش بیاد که یک قسمت از اینترنته؟؟ مگه اینترنت چند قسمته باید بگم اینترنت از سه بخش تشکیل شده سطح عمومی که شما با گوگل میتونید هر سایتی رو پیدا کنید قسمت دارک وب و دیپ ویپ کاملا از دسترس مردم عادی خارج شده و کسی نمیدونه دقیقا زیر نظر کجا اداره میشه احتمالا زیر نظر یه مافیای بزرگ!
چرا نباید حس کنجکاوی کرد!؟
چون ورود به این سایت ها خطرات هک شدن حساب های کاربری و ...همه چی از جمله اسیب های جسمی و روحی رو بالا میبره پس لطفا هیچوقت حس کنجکاوی الکی نکنید
چه فعالیت هایی انجام میشه داخلش!؟
باید بگم هر چیز ناپسندی که فکرشو بکنید بیشتر فعالیت هاش هم توی آمریکا و اروپاس و خوشبختانه تو ایران انتن نمیده این چیزا!!
ولیو بخام بگم که وقتی واردش بشید یه عالمه سایت اومد بالا که هر کدومشون مربوط به یه ماجرایی بود یعنی واضح بهتون بگم یه سایت و باز کنی مثلا توش انواع گان های خارجی و روی میز های جداگونه گذاشتن رو میزی مثل دیجی کالای خودمون انواع مختلفش هست تعدادشو سفارش میدی میره تو جعبه خرید هات ولی باید اول پول و پرداخت کنی اینجاس که همه چی ۵۰_۵۰ میشه ول۹۹/۹ درصد دستگیر میشد خلاصه انواع کار هایی که من و شما تو خواب هم ندیدیدم و فکر نمیکنیم اونجا میشه پیدا کرد خرید و فروش موارد ممنـ٫ـوعـ٫ـه و..ولی اینم بگم امکان داره یه فرد روانی یا چند تا جاتو پیدا کنند زندگیتو خراب کنند یا هکر ها به حساب هات و حریم خصوصی گوشیت دست برد بزنند یا خدا میدونه امکان همه چیز هست ولی به این راحتیام نیست که هر کسی بتونه وارد بشه بیشتر اونایی که از رو کنجکاوی میرن مراحل و انجام بدن گوشی یا سیستمشون میسوزه و از کار میفته
چند تا اتفاق راجب کسایی که وارد این سایت ها شدن میزارم بعدا تا دیگ حس کنجکاوی نداشته باشید صرفا این پیام فقط جنبه آموزشی و آگاهی داره ممنون از اینکه مارو حمایت میکنید🙏👁