eitaa logo
اسرار پر ابهام فکت
25.3هزار دنبال‌کننده
44.4هزار عکس
7.5هزار ویدیو
0 فایل
واقعیت های عجیب و هراس انگیز 😱😨 جهت رزرو تبلیغ محدود و گسترده @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
من نیره ام ....دختری که نه پدر و مادر به خودش دیده نه قوم و‌خویشی.... ازبچگیم چیز زیادی یادم نمیاد اینی هم که یادم میاد توی خونه حاج مظفر بودم ،چطوری سر از خونه حاج مظفر درآوردم یا اصلا از اول اونجا بودم یا نه رو‌نمیدونم‌!!!از وقتی خودم رو شناختم همه باهام بدرفتاری میکردن جز حلیمه!!! ...من یه دختر ۱۶ ساله بودم که..... ادامه دارد...
ساکت بودن و منتظر تا من حرفم رو ادامه بدم، کمی من و من کردم و گفتم من ...من سهم ارث مادرم یعنی شهلا رو میخوام ،بالاخره ارثش به من میرسه درسته ؟!شاهین پوزخندی زد و نصیر خان رنگش قرمز شد و حاجی گفت نیره الان وقتشه ؟! _پس کی وقتشه حاج بابا ؟!تا قبل از این رو چیزی نمیدونستم ارث و میراثی هست ولی از وقتی هم که حقیقت رو شده کسی از حق من نمیگه ،باید از حقم دفاع کنم یا نه ؟!نصیر خان به حرف اومد و با صدایی که از عصبانیت خش دار بود گفت کسی نخواست حقت رو بخوره ،گذاشته بودم بعد از ازدواج با شاهین حق و حقوقت رو بدم ! _اینا دو تا چیز جدان _به اونم رسیدگی میکنم !و دیگر منتظر نشد کسی حرفی بزنه از جا بلند شد و با اهل و عیالش رفتن.. اونها که رفتن حاجی برای اولین بار توبیخم کرد و گفت ازت توقع نداشتم نیره این چه طرز رفتار با مهمون بود ؟! _چه کردم مگه ؟!جوری حرف میزنن انگار لطف کرده اومده خواستگاری من !!! _با موقعیت تو ،اره لطف کرده !!! _مگه موقعیت خودش بهتره ؟! _یعنی چی ؟! _شاهین هم ازدواج کرده و یه بچه داره البته پیش مادرشه!!! _چییی؟! _بله دیگه، نصیر خان فکر میکنه کسی خبر نداره و میاد منت سر من میذاره _نمیدونستم،تو از کجا خبر دار شدی ؟! _بالاخره فهمیدم، منم همچین هالو نیستم که !هاجر خانم به حرف اومد و گفت تو ؟!هالو؟! نه!!! تو یه ماری که نیش میزنه فقط.توجهی بهش نکردم و علی رو برداشتم و رفتم توی اتاق ،دلم گرفته بود اونجا پیش روی همه مقاومت کرده بودم و حرفم رو زده بودم ولی توی اتاق که تنها شدم شکستم، اشکهام که روی صورتم ریخت علی رو به سینه چسبوندم تا من رو نبینه ....در اتاق زده شد و بعد صدای حاجی اومد که گفت نیره ؟!اشکهام رو پاک کردم و گفتم بله حاج بابا !!!اومد داخل نگاهی به من انداخت و گفت گریه کردی ؟! _نه _دروغم نمیتونی بگی، چشمهات سرخ سرخه!!! بشین ببینم، بشین چند کلام حرف بزنیم.نشستم حاجی هم نشست و صدا زد حلیمه؟ حلیمه ؟حلیمه توی چارچوب در ایستاده و گفت بله خان !!! _علی رو ببر _چشم.حلیمه علی رو از دست من گرفت و سوالی گفت چیزی شده ؟! _نه خوبم علی رو برداشت و رفت ،حاجی گفت ببینم نیره این حرف ارث از کجا در اومد؟! دختر یهو انداختی وسط !!! _حقمه مگه نیست !!! _هست ولی الان جاش نبود که _از نظر اونا باشه هیچوقت جاش نیست،منم باید به فکر آینده پسرم باشم ،همیشه که بچه نمیمونه، اگه چیزی نداشتم خب میگفتم ندارم، خیالم راحت بود ولی وقتی میراثی دارم چرا باید ازش بگذرم _کسی نگفت بگذر که، میگم الان نباید میگفتی !! _دیگه گفتم _میدونی دختر عجیبی هستی، درست عین شهلا!!!! اونم همینطوری بود کار خودش رو میکرد کاری به درست و غلط و اینکه دیگران چی فکر میکنن نداشت،امیدوارم بختت مثل اون نشه.....بعدم من نمردم که تو نگران آینده علی هستی !!! _خدا سایه اتون رو صد و بیست سال بالا سرمون نگه داره ولی منم باید به فکر باشم !!!حاجی دیگه در مورد ارث چیزی نگفت، فقط گفت نیره چرا شاهین رو رد کردی؟! گفت که علی رو هم قبول داره ! _نمیدونم حاج بابا، نمیتونم توی روش نگاه کنم شاید زشت باشه حرف زدن در این مورد ها ولی ... _نه.... هیچکی به اندازه من اجبار رو درک نمیکنه !!!بعدم بلند شد و رفت ...اون روزا گذشت و تا چند روز سر زبون همه این بود که نیره تو روی نصیر خان ایستاده و ادعای ارث و میراث کرده و اینکه علنا جلو همه گفته شاهین رو نمیخوام !!!از نظر مردم ده و اهالی عمارت، هر کدوم از این کارها قبیح و زشت بود و حالا من دو تاشون رو باهم انجام داده بودم، راستش اون روزا اصلا به این حرفا توجه نمیکردم فقط نگران جهان بودم نه اومده بودده ،نه خبری رسونده بود.روز 13 فروردین بود ،حاجی کل عمارت رو مرخص کرده بود که هرکسی باخانواده اش باشه این کارهای حاجی رو دوست داشتم.... ادامه دارد...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مریم و محمد خان همراه بچه هاشون رفته بودن پیش معصومه خانم که هنوز تنها توی خونه مادریش زندگی می‌کرد،هاجر خانم هم صبح زود ظرفی آب برداشت و گفت میرم سر خاک جعفر تنها نمونه بچه ام !!!حلیمه و رحیمه هم رفته بودن خونه اقوامشون و من و حاجی تنها توی خونه بودیم، نزدیک ظهر بودعلی رو که خسته از شیطنت بود رو خوابوندم و پشت پنجره رفتم ،حدود 20 روزی بود جهان رفته بود تهران و خبری ازش نبود راستش دیگه داشتم نگرانش می‌شدم برای اینکه فکر و خیال الکی نکنم در اتاق رو باز کردم و رفتم بیرون.... حاجی توی در هال بود و داشت به یکی از زنهای عمارت که زن تنهایی بود و همونجا مونده بود میگفت من میرم تا شب احتمالا بر نمیگردم کسی سراغم رو گرفت بگو رفته سمت انبارهای بالای ده !بعد هم رفت ...پیش خودم گفتم اینم از حاجی... نیره تو تنها موندی.اون زن اومد پیشم و گفت خانم جان اگه گرسنه ای ناهار بیارم برات ؟! _نه... هر موقع خواستم خودم برمیدارم برو استراحت کن !!! _پس من برم پیش بقیه اونطرف حیاط _برو راحت باش.یه عده بودن که یا کس و کاری نداشتن یا دلخوشی به اقوامشون نداشتن و توی عمارت میموندن و برای اینکه تنها نباشن دور هم جمع میشدن..... اونکه رفت منم مطمئن شدم علی خوابه و رفتم طبقه بالا ،دلم میخواست سری به اتاق جهان بزنم ولی خب در قفل بود چشم چرخوندم بلکه کلیدی روی در اتاقها ببینم ،مثل دور قبل برم داخل ولی نبود... ناراحت برگشتم پایین داشتم میرفتم سمت اتاق که دیدم ماشینی اومد داخل حیاط ،ماشین فورا پشت درختها رفت فکر کردم محمد خان برگشته، چون خود ماشین رو ندیدم.بیخیال شدم و رفتم توی اتاق،کاسه ای نخودچی کشمش برداشتم و خواستم چند تا دونه نخودچی بریزم دهنم که با دیدن جهان دم در هال دستم خشک شد و نگاهم ثابت موند روی جهان، خیلی طول نکشید که به حرف اومد و گفت یواش یواش!!! همه رو یهو نخور خفه میشی خدایی نکرده !!!دستم رو پایین آوردم و کاسه رو گوشه طاقچه گذاشتم، جهان می اومد سمت اتاق و منم می‌رفتم سمت هال، نزدیک هم که رسیدیم جهان گفت سلام ...منم خوبم ..خوش اومدم !!!از دیدنش تعجب کرده بودم و با حرص گفتم اصلا هم خوش نیومدی ! _وا چرا ؟!اینجوری استقبال میکنن ؟! _توقع استقبال هم داره آقا !!! _چیه خب ؟!تمام حرصم رو یه جا خالی کردم و گفتم معلوم هست کجایی ؟!تو رفتی که زود برگردی! 20 روز گذشته نباید خبری از خودت بدی، هیچکس خبری ازت نداره تو ...نتونستم حرفم رو ادامه بدم، چون جهان گفت هیس نفس بگیر نیره !!!سکوت کردم، جهان روبروم ایستاده بود نگاهش میخندید ولی ته ته نگاهش چیزی بود که نمیدونستم چیه؟!کمی که گذشت گفت خوبی ؟! _اوهوم _گفتن اهالی خونه نیستن منم با خیال راحت اومدم پیشت !!! _تو کجا موندی چرا خبری ازت نیست ؟! _میگم حالا !!!!تو چرا اینقدر عصبانی ای ؟! _نباشم ؟!جهان تو برای چند روز رفتی ولی الان ... _پیش میاد ،بیا بشین ببینم.نشستم نگاهش بهم بود ،چشمهام رو ازش دزدیدم که گفت دلم برات تنگ شده بود !!!اروم گفتم منم ! _بلند تر بگو نشنیدم گفتم پررو نشو !!! _چشم _گرسنه ای چیزی بیارم بخوری ؟! _بیاری خوب میشه !!اونروز سفره ای انداختم، البته توی اتاق... نمیتونستم ریسک کنم ممکن بود هر لحظه یکی از راه برسه... در اتاق رو بستم و باهم دوتایی ناهار رو خوردیم ....علی که بیدار شد و جهان رو دید لبخند نشست روی لبهاش، بچه ام جهان رو میشناخت....سفره رو که جمع کردم جهان رفت بیرون از اتاق و وقتی برگشت اسباب بازی دست جهان داد و گفت اینم عیدی این گل پسر _زحمت کشیدی.جعبه ای هم سمت من گرفت و گفت اینم عیدی شما !!! _دستت درد نکنه ولی ..... _ولی نداره بازش کن.باز کردم انگشتری قشنگی بود گفتم خیلی قشنگه ولی ...اینقدر نگو ولی، دستت کن !!! _دیگه چی؟! تا هاجر خانم بذارتم دم در عمارت!!! _بذاره خودم برت میدارم دستم کردم و جهان گفت : به دستت میاد !!! ادامه دارد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌍 به اعتقاد آیین و اساطیر زرتشتی"احتکار" یکی از پست ترین اعمال انسانی و موجب تسلط تاریکی اهریمن است. پنی دیو، یکی از فرماندهان ارتش اهریمن است. اوست که انبار میکند و به مردم نمی بخشد. سپس به هنگام گرسنگی و قحطی گزافه فروشی می کند. 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🔴 تصویر ناسا از هم‌نشینی کم‌نظیر پدیده‌های آسمانی در یک قاب 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
دانشمندان یک گونه از ماهی‌ها را معرفی کرده‌اند که فقط جنس ماده دارد و بدون برقراری رابطه جنسی و با شبیه‌سازی خود، تولید مثل می‌کند. ماهی «مولی آمازون»(Amazon molly) بیش از صد هزار سال است که بدون ایجاد جهش‌های مضر، خود را شبیه‌سازی می‌کند. آب‌های گرم مکزیک و تگزاس محل زندگی ماهی کوچکی است که بیش از ۱۰۰ هزار سال است که چیزی جز جنس ماده تولید نکرده است و جنس نر در آن دیده نمی‌شود. اساساً فرزندان این نوع ماهی کپی ژنتیکی دقیقی از مادر خود هستند و هیچ پدری در آن دخیل نیست. 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سمی‌ترین مار دنیا ▪️این مار، مار دریایی بلچر نام دارد. تنها چند میلی‌گرم از سم آن می‌تواند هزار نفر را به کام مرگ بکشاند. فقط تصور کنید: مرگ هزار نفر تنها با چند میلی‌گرم! ▪️پژوهشگران توصیه‌های کاربردی برای غواصان آماتور در صورت مواجهه با این مار ارائه داده‌اند: «مارهای دریایی می‌توانند سریع‌تر از شما شنا کنند، بنابراین تلاش برای دور شدن از آن‌ها فقط هدر دادن وقت است. سعی نکنید به مار ضربه بزنید، زیرا این کار ممکن است او را عصبانی کند. فقط به مار فرصت دهید تا تشخیص دهد شما چه هستید؛ به محض اینکه متوجه این موضوع شود، به احتمال زیاد خودش شنا کرده و از آنجا دور می‌شود.»   ‹ 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بدشانس‌ترین انسان‌های دنیا ! 1. آن هوجس در سال 1945 «77 سال پیش» زمانی که توی اتاقش خواب بود یه شهاب سنگ به سقف خونه‌اش اصابت کرد و مستقیم به پهلوی اون خورد 2. هنری زیگلند در جوانی از اصابت یه گلوله جاخالی داد و اون گلوله خورد به درخت، اما 20 سال بعد اون درخت رو منفجر کرد و همون گلوله به سرش خورد 3. ایوان لستر مگ وایر، فیلم‌بردار گروه پرش با چتر بود که آخرین بار وقتی بیرون پرید یادش رفت چترشو با خودش ببره و فوت کرد 4. ویولت جسوپ از خدمه کشتی تایتانیک بود که نجات پیدا کرد و اون برای کار به کشتی بریتانیک رفت، اما اون کشتی هم غرق شد 5. روی سولیوان 7 بار مورد اصابت صاعقه قرار گرفت و البته که زنده موند، اما احتمال این اتفاق برای هرکسی حدودا صفره   ‹ 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✖️- پِرِکاسِم‌ یا به لاتین «Parakasam» اسم دنیای خیالی توی ذهن انسانه که توسط ذهن خیال‌پرداز اون ساخته شده و می‌تونه پر از جادو، موجودات عجیب و غریب یا حتی آدم فضایی و کلی چیز دیگه باشه،پرکاسم توی افراد درونگرا معمولا رایج‌تر، بزرگ‌تر، خفن‌تر و جذاب‌تره. به‌خاطر همینه که اونا زندگی توی دنیای ذهنی‌شون رو به زندگی بین آدما ترجیح می‌دن🥀🌚 ....! •🎃👀 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱