eitaa logo
اسرار پر ابهام فکت
25.2هزار دنبال‌کننده
44.5هزار عکس
7.5هزار ویدیو
0 فایل
واقعیت های عجیب و هراس انگیز 😱😨 جهت رزرو تبلیغ محدود و گسترده @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
اونشب سفره شام رو انداخته بودن که حاجی وارد خونه شد، جهان جلوش بلند شد روبوسی کردن و حاجی گفت چه میکنی پسر ؟!بی‌خبر میری بی‌خبر میای ؟! _کار داشتم عمو، حالا مفصل حرف میزنیم و این مفصل!!! دل من رو می لرزوند، حاجی گفت چرا عالم خانم نیومد نکنه رفته خونه نصیر خان ؟! _نه عمو همون تهرانه نخواست بیاد ده ! _آهان.شام رو خوردیم و هر کسی رفت سراغ کار خودش، اونشب تا دیر وقت منتظر موندم تا جهان بیاد، ولی نیومد !!!چند باری خواستم برم ببینم مشکلی پیش نیومده باشه ولی خب هاجر خانم اونشب مدام در حال رفت و آمد توی هال بود و من ترس اینو داشتم که من رو ببینه....صبح روز بعد هم از جهان و حاجی خبری نبود، محمد خان گفت حاج بابا کجاست ؟!هاجر خانم در جوابش گفت باز این جهان پیداش شد بابات رو هم از راه به در کرد، معلوم نیست صبح کله سحر باهم کجا رفتن!!! _با هم رفتن ؟! _اره.محمد خان ابرویی بالا انداخت و مشغول خوردن صبحانه اش شد، دلم شور میزد، فکر کردن به اینکه جهان با حاج مظفر حرف بزنه یه جورایی ترس به دلم می انداخت ...تا غروب جهان و حاجی خبری ازشون نشد ..... حلیمه که من رو کلافه دید گفت چته نیره ؟! _من؟! هیچی _هیچی که نشد حرف!!! مورچه از دست و پات داره بالا میره دو دقیقه به جا بند نمیشی ! _نمیدونم چمه.سری تکون داد و رفت سراغ کارش... هوا داشت تاریک میشد و من همراه علی توی هال بودم هاجر خانم و مریم هم بودن، در هال باز شد و اول حاجی و بعدش جهان اومدن داخل،جهان سرسری سلامی داد و رفت بالا ،حاجی هم دست و روش رو شست و گفت یه کم میخوابم کسی سراغم نیاد.هاجر خانم گفت خواب؟! این موقع؟! ناخوشی حاجی ؟ _نه زن میخوابم بخوابم ،خسته ام !!!حال هیچکدومشون میزون نبود ،طولی نکشید که جهان ساک به دست اومد پایین، رو به ماها و خطاب به هاجر خانم گفت با اجازه زن عمو زحمت دادم بهتون !!!هاجر خانم که پیدا بود خوشحاله ولی حفظ ظاهر کرد و گفت کجا این وقت شب ؟! _کار فوریه باید برم تهران !!دلم میخواست همونجا برم جلو و ازش بپرسم چی شده؟! ولی خب نمیشد از صدای حرف زدن اونها حاجی از اتاقش اومد بیرون جهان رو که ساک به دست دید گفت خیر باشه ؟! _باید برم عمو _این وقت شب ؟!مگه از خونه بیرونت کردن _هرچه زودتر برم بهتره _لازم نکرده!!! خواستی هم بری صبح برو، هوا که روشن شد یالا برگرد بالا _عمو من ...حاجی که داشت میرفت سمت اتاقش، برگشت سمت جهان و گفت همین که گفتم برگرد بالا !!!جهان که پیدا بود از اون وضعیت راضی نیست، برگشت بالا... ندیده بودم به حرف کسی گوش بده و اینکه حاجی اینطور محکم بهش گفته بود که چیکار کنه، نشون از اون داشت که بحث بزرگ شده ، هاجر خانم اروم گفت حالا هم که اون میخواست بره حاجی نمیذاره و مریم گفت از این رفتن ها رو هزار بار رفته و برگشته،باید زنش بدن تا یه جا بند بشه.هاجر خانم گفت عالم هیچکی رو در حد خودش و پسرش نمیدونه اینکه ندونی چه اتفاقی دور و برت داره می افته بد بود و بدتر اینکه حدس بزنی اون اتفاقها ربطی به تو داره که دیگه واویلا!!!! اونشب علی رو که خوابوندم خودم هم خواستم بخوابم، شب قبل تا دیروقت منتظر جهان مونده بودم و طول روز هم خسته شده بودم ...برای همین خوابم می اومد،میدونستم فکر و خیال اجازه خواب راحت نمیده ولی خب خستگی از تنم بیرون میرفت... هنوز سر روی بالشت نگذاشته بودم که کسی به پنجره زد، فوری روسری رو روی سرم کشیدم و رفتم پشت پنجره، جهان بود!!!! اومد داخل بی توجه به جای پهن شده من رفت بالای اتاق نشست، گفتم بفرمایید مزاحم نیستید !!! _حوصله ندارم نیره _چیه کشتی های مال التجاره غرق شده ؟! _نخیر...نشستم جلوش و گفتم کجا بودین با حاجی ؟! _رفتیم حرف بزنیم _در مورد ؟! _تو _حدس میزدم !!!ولی چه طولانی !!!!از صبح تا غروب، خب حرف زدی ؟! ادامه دارد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هرجا بری مثل سایه کنارتم..👁
641.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یهو تو تاریکی😱 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
مارلین مونرو باهوش تر از تصور عموم بود، ضریب هوشی او ۱۶۸ اندازه‌گیری شد!  🔸 این نمره هوشی که نزدیک به سطح نابغه (۱۷۰+) است، او را در رده‌ی افرادی مانند انیشتین قرار می‌داد. جالب اینجاست که او در مصاحبه‌ها اغلب خود را احمق معرفی می‌کرد تا تصویر «دخترک کودن» را که استودیوها برایش ساخته بودند، حفظ کند. او یک کتابخانه ۴۰۰ جلدی داشت و عاشق مطالعه آثار داستایوفسکی و فروید بود!   ‹ 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🌎سیستم هضم کفتار دارای مایعات اسیدی مختلفی است که به آن این امکان را می‌دهد که تمام شکار خود از جمله پوست، دندان، شاخ، استخوان‌ها، حتی سمها را بخورد و هضم کند 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🪼🕷🕸 راستش من تجربه های زیادی داشتم اما زیاد خاطره ی ترسناکی ندارم . البته گفتم این خاطرمو بگم . این چیزی که میگم بر اساس واقعیت در تابستون بود اگه اشتباه نکنم. برای نماز صبح بیدار شدم . به سختی خودمو به روشویی رسوندم و وضوع گرفتم . رفتم مهر رو گرفتم و نمازم رو خوندم . نشسته بودم که حس بدی داشتم . چراغ ها همه خاموش بودن جز راهرو وقتی سلام رو دادم و نمازم تموم شده بود هنوز نشسته بودم . اون لحظه ترسیدم ولی نمیدونم از چی یهو از ترس به جلو پرت شدم . انگار یکی منو هل داد ولی خودم رو به جلو پریدم و نفس نفس زدم . نمی دونم واقعا چرا ولی انگار یه لحظه کل روحم وحشت کرد اما خیلی در تعجبم چرا این بود داستان مت . شاید زیاد ترسناک نبود ولی به خدا برام اتفاق افتاده بود   ‹📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⟨اخرین عملیات⟩☣️⚠️ اینجا...اینجا کجاس...من اینجام برای چی...؟؟! اینا صداهایی بود که رضا بعد از به هوش اومدن تو اتاق تاریک بیمارستان که با یه چراغ خواب کوچیک روشن بود بیدار شد نمیتونست تکون بخوره ۲ تاجای بدنش مورد اصابت گلـوله قرار گرفته بود هر بار که سعی میکرد بلند بشه بدنش از درد ناله میکرد خیلی سعی کرد بلند بشه ولی لباس تمیز بیمارستانی که به تن داشت شروع به قرمز شدن کرد و جای زخم هاش باز شد پرستار ها به داخل اومدند و بهش ارام بخش زدن و بیهوشش کردن..! ساعت 5:00 صبح....!! نامه رو به نیرو انسانی برده بودم با خودم بهم گفتند باید خودتو معرفی کنی به تیم عملیاتی الفا رفتم اونجا و حالا وقت عملیاته دقیقا داخل اتاق مدیریت بیمارستان یه گاوصندوق هست که داخلش یه سری مدارک و شواهد هست که تیم باید به اونجا بره ولی مشکل اینجاس که اونجا یه لونه زنبوره که از هر طرف ممکنه نیش بخوری .! ۵ تا متور تریل ۲۵۰ سی سی با ۱۰ نفر فرد مسلح زیر نظر یه فرمانده آلمانی شروع به حرکت کردیم تقریبا زیاد طول نکشید که به یه ترافیک سنگینی از ماشین های فرسوده که باهم تصادف کرده بودند رسیدیم  داخل ماشین ها رو لجن برداشته بود و مرده های افتاده کنار جاده حس بدی داشتند چند تا سگ هار که از حالت سگ بودند در اومده بودند چند متر اونور تر ما پرسه میزدند به دستور فرمانده با علامت دست هاش دستور تیراندازی بهشونو داد وقتی که فکر میکردیم اون چند تا رو زدیم و حرکت کردیم از پشت خیلی ناگهانی چند تاشون به یه متور حمله کردند از همه جا صدای تیر اندازی میومد ولی فرمانده فقط دستور میداد که واینستید و با سرعت برید منم با تمام سرعت از لا به لای ماشین ها میرفتم و سرباز پشت سری هم اسکورتم میکرد و هر زامبی جلوم میدید بهش شلیک میکرد به یه پارکینگ متروکه بین راه رسیدیم و همگی یه حلقه تشکیل دادیم فرمانده پیاده شد و شروع کرد به حرف زدن با مترجمی که داخل جیبش بود من از زبان انگلیسی و لاتین چیزی نمیفهمیدم ولی انگار میخواست به بقیه قوت قلب بده.. نویسنده:Amir_Dark 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🧐در روم باستان، برده هایی که موهای قرمز داشتند از دیگر برده ها گرانتر بودند، موقرمزهای مشهور: کلئوپاترا، ملکه الیزابت اول، ناپلئون بناپارت، توماس جفرسون، وینسنت ون گوگ، چرچیل و گالیله! 🫧 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
😐گلی به شکل طوطی این گل که گونه ای از گیاه گل حناست، بومی جنوب شرقی آسیاست و وقتی از پهلو به آن نگاه میکنید شبیه طوطی در حال پرواز است. 🫧 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا