شامپانزهها، نخستین حیوانات با "فرهنگ جنگی" ثبتشده!
🔸 شامپانزهها نه تنها هوش بالایی دارند، بلکه اولین گونه غیرانسانی هستند که دانشمندان در آنها رفتارهای جنگی سازمانیافته را ثبت کردهاند. در دهه 1970، جین گودال در پارک ملی گومبه تانزانیا شاهد "جنگ چهارساله" بین دو گروه شامپانزه بود که شامل:
- حملههای غافلگیرانه برنامهریزیشده
- کشتن نوزادان گروه رقیب
- تصرف قلمروی دشمن
جالب اینجاست که برخی شامپانزههای نر برای ترساندن رقبا، شاخههای درختان را میکوبیدند و فریادهای هماهنگی سر میدادند رفتاری که به "رژه مرگ" معروف شد! این یافتهها ثابت کرد خشونت سازمانیافته منحصر به انسان نیست.
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
Tikbalang تیکبالانگ
تیکبالانگ در کوه ها به صورت پنهانی زندگی می کند.
این موجود انسان نما، قد بلند و استخوانی است و پاهایش به طرز نامناسبی بلند است، به طوری که وقتی چمپاته می زند، زانوهایش بالا تر از سرش قرار می گیرند.
سر این موجود معمولا به شکل اسب است.
او مسافران را میترساند وآنان را چنان گمراه می کند که هرجا بروند وارد یک مسیر غلط می شوند.
☠📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
جنگل تسخیر شده "Hoia Baciu"💀
یکی از وحشتناک ترین جنگل های تسخیر شده جنگل "Hoia Baciu" است که در آن بیشتر از 100 انسان به طور عجیب گم شده اند و هرگز پیدا نشده اند
وقتی تور های مسافرتی به آنجا میروند صداهای ترسناکی را میشنوند صدا هایی مثل جیغ کشیدن زنان و... یا برخی از انسان ها در این جنگل سفینه فضایی مشاهده کردند
در این جنگل منطقه ای وجود دارد که هیچ گیاه و درختی در آن رشت نمیکند و حیوانات هرگز به آن محل نمیروند !
✅📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
#رمان
#نیره
من نیره ام ....دختری که نه پدر و مادر به خودش دیده نه قوم وخویشی.... ازبچگیم چیز زیادی یادم نمیاد اینی هم که یادم میاد توی خونه حاج مظفر بودم ،چطوری سر از خونه حاج مظفر درآوردم یا اصلا از اول اونجا بودم یا نه رونمیدونم!!!از وقتی خودم رو شناختم همه باهام بدرفتاری میکردن جز حلیمه!!!
...من یه دختر ۱۶ ساله بودم که.....
ادامه دارد...
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#نیره
#قسمت_صدوهشتادوسوم
روبروش ایستادم و گفتم
شاید چیزی که میگم به نظرتون پررویی باشه ولی خب به نظرم باید این
حرفها زده بشه !!! چیزی شده ؟!
نه فقط .... فقط میخوام باهام بیاید تا درباره ارث و میراث با نصیر خان حرف بزنم و اینکه... اینکه اگه از جعفر حق و حقوقی بهم میرسه اونا روبهم بدید
چیزی شده نیره ؟!!
نه چیزی نیست ولی خب نمیخوام فردای روزگار برای خرجی بچه ام دستم جلو هر کسی دراز باشه اگه حق و حقوقی دارم میخوام دست خودم باشه !
خیال رفتن داری ؟!
سوالش ناگهانی بود من حتی برای لحظه ای هم به رفتن فکر نکرده بودم ، چون خونه حاجی برای من امن ترین جای دنیا بود برای همین گفتم نه حاج بابا کجا برم ؟!
چمیدونم جوری حرف میزنی انگار میخوای بری
نه خیالتون راحت فقط میخوام نگران اینده علی نباشم !سری تکون داد و گفت :
حق و حقوقت رو بهت میدم ولی ازم نخواه بیام پیش پای نصیر برای ارث و میراث !
خودم که میتونم برم ؟! مختاری !!!
حاجی علنا اعلام کرد که در رابطه با ارث و میراث از نصیر خان کمکی بهم نمیکنه ولی خودم باید کاری میکردم یه روز به حاجی گفتم میخوام برم با نصیر خان حرف بزنم !
به یکی از بچه ها بگو میبرنت ده
فکر میکردم مخالفت ،میکنه ولی خیلی راحت قبول کرده بود با یکی از آدم های عمارت رفتیم ده نصیر خان جلو در خونه نصیر خان گفتم شما همین جا باش من میام
در نیمه باز عمارت رو زدم و صدایی اومد که گفت بفرما ؟!
وارد شدم بجهها توی حیاط مشغول بازی ،بودن یکی از دخترهای نصیر
خان من رو که دید جلو اومد و گفت :
نیره از این ورا ؟!چیزی شده ؟
نه اومدم با نصیر خان حرف بزنم
بابام سر زمینه.کی میاد؟!
نمیدونم
میشه بگی کجاست تا من برم ،همونجا نمیتونم معطل بشم ! صدای زن نصیر خان اومد که از بالای ایوون گفت چی میخوای اینجا دختر شهلا؟! با لحنی گفته بود دختر شهلا که از صد تا فحش بدتر بود،
به روی خودم نیاوردم و آروم گفتم سلام!علیک سلام اگه دنبال شاهینی نیستش !!!
نه من با شاهین خان. کاری ،ندارم اومدم نصیر خان رو ببینم
نیستش میدونم میشه بگید کجا میتونم پیداش کنم ؟!صبر کن تا بیاد ولی....یه لحظه
نایستاد تا من حرفم تموم بشه و رفت سمت ساختمون، حتی تعارفی هم به من نزد که لااقل برم داخل منتظر بمونم ... هوا گرم بود و هر ا گرمای هوا اضافه میشد ، دختر نصیر خان گفت میخوای بشین اینجا تا بابام بیاد!!!
انگار ترسید بدون اجازه مادرش از من دعوت کنه برم توی خونه گفتم نه بهتره توی ماشین منتظر بمونم !!! دم در عمارت بودم که صدای زن نصیر خان باعث شد سرجام بایستم، کی اومده بود باز توی ،ایوون نمیدونم!!! گفت دختر شهلا...نمیدونم چه اصراریی داشت من رو اینطوری صدا بزنه، چشمهام رو بستم تا از عصبانیتم کم بشه بعد برگشتم سمتش و گفتم
بفرما !!!بیا بالا باهات حرف دارم
با اینکه دلم نمیخواست ولی راهی طبقه بالا شدم زن نصیر خان به ظاهر زن آرومی بود ولی انگار گذاشته بود سر فرصت تمام هنرهاش رو رو کنه ... رفتم بالا و همراهش وارد اتاقی شدم ،در رو بست و گفت: کارت چیه اومدی اینجا چیکار ؟!گفتم که اومدم نصیر خان رو ببینیم !!!
میدونم گفتی کر، که نیستم شنیدم!!!! میگم چیکارش داری؟! نیومدی دید و بازدید اقوامت که !!!زورم میگرفت ازش رگ، لجبازی و سرتقیم گل کرد و گفتم شایدم اومدم از کجا معلوم ؟! ببین من میدونم اومدی دنبال ،شاهین ولی باید از روزی جسد من رد بشی تا بذارم ... حرفش رو قطع کردم و گفتم چی میگی شما؟ شاهین کیلو چند؟ من چیکار میتونم به شاهین داشته باشم ؟!
اولا شاهین خان نه شاهین!!!! بعدم فکر کردی مردم خرن، از اونور ناز میکنی از این ور میای دنبالش!!!شما مشکل داری ؟ دارم میگم اومدم نصیر خان رو ببینم
_نصیر بهونه اس
لا الله الا الله وای به حالت اگه بخوای شاهین رو باز هوایی کنی !!!چ