#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#نیره
#قسمت_صدوهشتادوهشتم
هاجر خانم باز نطق فرمودگفت نیره ،راضیه من برای راحتی عروسم حاضرم بچه رو هم پیش خودم نگه
دارم !کد خدا گفت بزرگواری شما رو میرسونه ولی بچه رو نباید از مادرش جدا کرد پسرماهم راضی به این امر نیست خب جواب چیه ؟!حاجی گفت عجله نکن کدخدا امشب همدیگه رو دیدن من با نیره حرف میزنم جواب رو میگم پس با اجازه ایشالله که خیره !!مهمونها که رفتن علی رو برداشتم و رفتم توی اتاق هیچ دلم نمیخواست اون کار پیش بره دلیل قانع کننده ای هم نداشتم که بگم نه!!چی میگفتم میگفتم من جهان رو دوست دارم اونم چند ماهه ازش بی خبرم!!!!نمیگفتن تو دیوونه ای!!! دنبال کسی هستی که ازش خبری نیست..... صدای هاجر خانم از بیرون اومد که داشت میگفت نیره یا شوهر نمیکنه یا اگه خواست شوهر کنه باید بچه رو بذاره و بره !!!! و صدای حاجی که گفت تا ابد که نمیتونه توی این خونه بمونه !خب شوهر کنه بره کی جلوش رو گرفته ؟ ولی جعفر رو نمیذارم ببره!!!دیوونه ام کردی ،زن اون بچه مادر داره چطور دلت راضی میشه از مادرش جداش کنی ؟!صدای محمد خان اومد که گفت حاج بابا ننه، راست میگه یادگار برادرم رو بدیم دست ناپدری ؟! حاجی گفت از بابت پسره خیالم راحته چند ساله میشناسمش بعدم نمیخوایم رهاش کنیم که میریم سراغش و اینکه نیره کسی نیست که بذاره کسی به بچه اش از گل نازک تر بگه . در اتاق رو باز کردم و رفتم بیرون همه نگاهها چرخید سمت من گفتم حاج بابا من بدون علی جایی نمیرم گفت خیالت راحت بچه ات از تو جدا نمیشه!هاجر خانم پرید بهم که نمیذارم ببری بچه رو اصلا، شوهر نمیخواد بمونه همین جا تا موهاش هم مثل دندوناش سفید بشه !
حاجی غرید زبون به دهن بگیر زن بعد هم رفت سمت اتاقش هاجر خانم با غضب نگاهم میکرد، محمد خان کنارم ایستاد و اروم گفت فکر این ادم رو از سرت بیرون کن و بعد هم رفت.هیچوقت توی اون سالها من و محمد خان بیشتر از سلام و خداحافظ باهم حرف نزده بودیم و حالا اینطور بی پروا حرف زدن عجیب
بود.هنوز توی شوک حرف محمد خان بودم که بازوم سوخت و اخی گفتم،هاجر خانم همونطور که بازوم رو نیشگون میگرفت گفت چیه چشمات برق میزنه من نمیذارم بچه ام رو ازم جدا کنی فهمیدی ؟! برو بابایی بهش گفتم و رفتم توی اتاق... راستش بیشتر از همه اونشب از حرفهای محمد خان تعجب کرده بودم.... توی اون مدت که جعفر مرده بود دخالتی توی کار من نمیکرد یا حتی قبلش حتی با هم چشم تو چشم هم نمی شدیم، ولی حالا داشت علنا دستور میداد و آتیش بیار معرکه بود، که بچه رو دست ناپدری نمیده!!!! البته برای من خوب بود من نمیخواستم با اون مرد یا هر کس دیگه ای ازدواج کنم و این بهانه خوبی بود... عذاب وجدان داشتم که از بچه ام به عنوان بهانه استفاده میکردم، ولی خب چاره ای هم نداشتم روز بعد حوالی غروب بود که حاجی من رو خواست اتاقش،میدونستم میخواد درباره چی حرف بزنه برای همین حرفام رو آماده کرده بودم وارداتاق که شدم گفت بیا بشین !نشستم گفت خب فکراتو رو کردی ؟!راستش حاج بابا به نظرم هاجر خانم درست میگه !چشمهاش گرد شد و گفت چی شده حرف هاجر درست شده ؟!
من ... من نمیخوام بچه ام زیر دست ناپدری بزرگ بشه و خودم هم زن
بابا بشم !!!آخرش که چی نیره؟ تا ابد که نمیتونی اینطور ،بمونی میتونی علی رو
بذاری...نگذاشتم ادامه بده و گفتم نه اونکه اصلا ... اگه اینجا سربار شما هستم ... اگه حق و حقوقم رو بدید میتونم تنها زندگی کنم.عصبانی شد از جا بلند شد و با همون عصبانیت گفت سربار کدومه دختر ؟ درسته باید حق و حقوقت رو بدم و میدم!!! ولی سربار ؟!!!!اونم سربار من ؟؟؟؟ از صد تا فحش بدتر بود،بعدم تنها زندگی کنی .... فکر میکنی خیلی راحته؟ یه زن تنها با یه بچه میتونه تنها زندگی کنه و حرفی پشتش نباشه ؟!
من
...
تو چی نیره؟ وقتی میخوای حرفی بزنی یه کم سبک سنگینش کن.
_ببخشید....
راستش فکر نمیکردم عصبانی بشه اونم.انقدر زیاد.... بهتر دیدم.حرفی نزنم تا بیشتر عصبانی نشه.
ادامه دارد
احتمال اینکه یک مسافر در سفر هوایی کشته بشه تنها ۱ در ۹۸۲۱ هست!
در سال ۲۰۱۶، ۳۲۵ نفر در سراسر جهان بر اثر سقوط هواپیما مُردن! شاید زیاد به نظر برسه؛ اما جالب بدونید که در همون سال ۲۵۰۰ نفر از افراد چپ دست دنیا به خاطر استفاده از ابزاری که برای راست دست ها ساخته شده بود، مُردن!
☠🔥𝐉𝐎𝐈𝐍 𝐂𝐇𝐀𝐍𝐍𝐄𝐋👇🏻👇🏻
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🌏پرواز وحشت در گینه نو !
▪️برطبق ادعاها هنوز موجودات ماقبل تاریخ در حال پرسه زدن در جنگلهای افریقا هستند، جای تعجب نیست که قبایل گینه نو ادعا میکنند موجودی شبیه به Pterosaurs، از شکارچیان پرنده ماقبل تاریخ را دیدهاند، موجوداتی که تصور می شد از انقراض دسته جمعی دایناسورها نجات یافتهاند.
▪️نباید تصور کرد که موجودات ماقبل تاریخ همه مرده اند. احتمال کمی وجود دارد که برخی از آنها زنده مانده باشند. علاوه بر این ، 95٪ اقیانوس ها و بسیاری از جنگل ها ، دست نخورده باقی ماندهاند، ما هنوز نمی دانیم در سایهها چه چیزی منتظر ما است ....
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱