eitaa logo
اسرار پر ابهام فکت
25هزار دنبال‌کننده
44.5هزار عکس
7.5هزار ویدیو
0 فایل
واقعیت های عجیب و هراس انگیز 😱😨 جهت رزرو تبلیغ محدود و گسترده @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
همیشه شنیده بودیم ترسناك ترین فیلم مثلا فلان فیلمه اما الان میخوام در مورد خطرناك ترین فیلم ساخته شده در ادوار سینما و هالیوود بنام Roar 1980 صحبت کنیم ، در زمان ساخت این فیلم بیش از هفتاد بازیگر و عوامل پشت صحنه به دلیل مجروحیت روانه بیمارستان شدن ، یك نفر از بازیگران در پشت صحنه مورد حمله یك شیر قرار گرفته بود و دستیار اول کارگردان توسط یك فیل پرتاب شد و یك بازیگر دیگر توسط یك شیر سرش کنده شد و پروژه ماه ها متوقف شد و در مجموع شصت نفر از عوامل توسط شیر ها دچار مجروحیت شدید شدن و به همین دلیل این فیلم لقب خطرناك ترین فیلم ادوار سینما را یدك میکشد 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
پشه ها خطرناک ترین حشرات بخاطر انتقال بیماری روی کره زمین محسوب می شوند. سالانه بیش از یک میلیون نفر بر اثر بیماری های منتقله توسط این موجودات خونخوار جان خود را از دست می دهند. نیش آنها می تواند منجر به بیماری های جدی مانند مالاریا، دنگی و ویروس زیکا شود و کنترل آنها را برای سلامت عمومی بسیار مهم می کند.  📢 برای ارتقا نشر دهید کپی بدون لینگ ممنوع 🚫 👩‍🔬 @danestanihayetebi 👨‍🔬 ☘🎃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
این موجود بامزه رو میبینید؟ درصورتی که گازتون بگیره یا لمسش کنید دچار شوک عضلانی و... میشید و دانشمندان تخمین زدن سمش در نزدیکی سم مار کبرا هستش ! تنبلِ چشم‌گرد با اسم انگلیسی Slow Loris از سمی ترین و خطرناکترین پستانداران جهان هستش +خطرناکترین خوردنی،خوردن گول ظاهر هستش 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
-تا حالا شده یهویی گوشات زنگ بزنن؟ -همه میگن بخاطره سکوته زیاده -اما اینطور نیست! -بخاطر امواج روحیه که نمیتونی ببینیش! -اون از این طریق خودشو بهت نشون میده...   ‹ 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🌍موتور سیکلت یک چرخ(آلمان /۱۹۲۵) 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من نیره ام ....دختری که نه پدر و مادر به خودش دیده نه قوم و‌خویشی.... ازبچگیم چیز زیادی یادم نمیاد اینی هم که یادم میاد توی خونه حاج مظفر بودم ،چطوری سر از خونه حاج مظفر درآوردم یا اصلا از اول اونجا بودم یا نه رو‌نمیدونم‌!!!از وقتی خودم رو شناختم همه باهام بدرفتاری میکردن جز حلیمه!!! ...من یه دختر ۱۶ ساله بودم که..... ادامه دارد...
اشکهام میریخت ،میون گریه گفتم رفت تا مادرش رو راضی کنه !!! _عجب!!! عالم خانم هم راضی نمیشه !!! الان که حلیمه خودش گفته بود که از حس من خبر داره، انگار باری از دوش من برداشته شده بود، خوب بود کسی میدونست توی دل من چی میگذره و نمیخواستم دیگه تنهایی اون بار رو به دوش بکشم ...حلیمه که من رو ساکت دید گفت به امید واهی دل بستی !!! همونطور که اشکهام رو پاک میکردم، گفتم ممنون از دلداریت _دلداری چیه دختر؟! واقعیت رو میگم ... _همچین محکم میزنی تو صورت آدم که ... _که چی هان؟! خوبه بهت بگم اره باید منتظرش بمونی، خوب کردی بهش دل بستی، جهان برمیگرده یه روزی، باید منتظر بمونی!!! خوبه؟! دلت میخواد اینا رو بشنوی ؟! _نه ولی ... _ولی چی نیره؟! دل بستن تو به جهان آب توی هاونگ کوفتنه!!! نفعی که نداره ،هیچ !!!ضرر هم داره.... از کت و کول می افتی فقط .... _مگه دست منه؟!! دله .... _لعنت به این دل _واقعا خیلی ممنون _اخه دختر کم عقل... عالم خانم تو رو به عنوان دختر خواهر خودشم قبول نداره ،اونوقت میاد تو رو بگیره برای پسر یکی یه دونه اش... بذار حالا که گفتم تا تهش بهت بگم .....تو دختر شهلایی، بابات معلوم نیست ،خانواده مادرت خود شهلا رو قبول نداشتن چه برسه به تو ...از اینا که بگذریم بیوه ای با یه بچه... اونم بیوه پسر مظفر خان ،کسی که عالم خانم به خونش تشنه اس !!!! _حلیمه من ...من فقط جهان رو دوست داشتم، اونم من رو !!! _جهان رو قبول میکنم ...اون پسر اصلا از بغض و کینه این خاندان چیزی به ارث نبرده ولی خب عالم خانم مادرشه و مادرش رو زمین نمیگذاره _آخرین بار جهان رفت تا با مادرش برگرده !!! _ولی برنگشته و معلومه که نتونسته راضیش کنه !!! _چرا خبری نداده ؟! _چه خبری بده ؟!همین که برنگشته ده یعنی اینکه کار پیش نرفته !!! _ مگه نمیگی جهان هم به من حسی دارم، خودت الان گفتی !!! _بله گفتم ،پشتش هم گفتم مادرش نمیگذاره همین !!!!بهترین کار برای تو همینه که بشی زن محمد خان _نه .... _هیچوقت اینقدر محکم حرف نزن،میخوای چه کنی؟ فکر میکنی تا کی مظفر خان زنده اس؟! یا اصلا صد سال هم عمرش باشه تا کی میتونی اینجوری توی این خونه بمونی هان ؟!با ناراحتی گفتم من که کاری به کسی ندارم !!! _تو کاری نداری ولی نمیتونی تا ابد اینجوری بمونی !!!حلیمه هم حرفهای بقیه رو میزد و این اعصاب من رو خرد میکرد، گفتم نمیخوام هیچی بشنوم _چی شد ؟!بر خلاف میلت شد نمیخوای بشنوی؟! _حلیمه ولم کن _باشه.... من دیگه چیزی نمیگم ولی به پای جهان نشستن حماقته!!!! نه اون برمیگرده نه عالم خانم تو رو به عنوان عروسش قبول میکنه !!! _ولی من منتظر خبری ازش میمونم ،از کجا معلوم شاید هنوز داره تلاشش رو میکنه !!! _7 ماهه جهان رفته... نیره 7 ماه!!!!!هیچ خبری ازش نیست... میفهمی یعنی چی؟! یعنی اینکه نمی‌خواسته باهات در ارتباط باشه _چرا ؟! _شاید اونم میخواد به این طریق تو رو رها کنه.حلیمه حرف آخرش رو زد و از در اتاق رفت بیرون ....همونجایی که ایستاده بودم نشستم و اروم اروم اشک ریختم ...دلم پر بود چرا همه مصیبت‌ها سر من می اومد؟! چرا جهان باید من رو میون اون بی‌خبری رها میکرد و می‌رفت؟! لااقل می اومد و میگفت که نتونسته مادرش رو راضی کنه توقع زیادی که نبود ...اون شب و روزها و شبهای بعدش هم گذشت.... حرف خواستگاری محمد خان از من دهن به دهن می چرخید همه میگفتن محمد خان از بیوه برادرش خواستگاری کرده !!!ولی کسی نمی‌گفت نیره گفته نه !!!مریم باهام همکلام نمیشد، هاجر خانم سایه ام رو با تیر میزد و من هر بار که قضیه خواستگاری رو میشد میگفتم جوابم همونه !!!ولی انگار حاج مظفر و محمد خان کردم میشدن موقع گفتن این حرف ...یه روز بعد از خوردن صبحانه دنبال علی در حال راه رفتن بودم و با شیطنت‌هاش لبخند روی لبهام نشسته بود، دو سالی داشتت و شیرین کاری‌هاش روز به روز بیشتر می‌شد و من دلم ضعف میرفت برای تک تک کارهاش ....در ساختمون باز شد و دیدم که محمد خان اومد داخل ،هنوز لبخندی که از دیدن علی روی لبهام بود روی صورتم نشسته بود و نگاهم نشست روی محمد خان، انگار به خودش گرفت، لبخندی زد جلو اومد و اروم گفت با خنده خوشگل تری !!!خنده روی لبهام خشک شد و خواستم حرفی بزنم که رفت سمت اتاقش با مریم ،محکم پام رو زمین کوبیدم و زیر لب گفتم لعنت !!!و این لعنت رو هر بار میدادم لعنتی هم نثار جهان میکردم ،اون بود که من رو رها کرده بود میون زمین و اسمون!!!!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
محمد خان طولی نکشید از اتاق اومد بیرون، نزدیکم شد و گفت بیرون منتظرم زود بیا !!ناخودآگاه گفتم: _کجا ؟!جوابم رو نداد و گفت علی رو نیار، خودت زود بیا خوشم نمیاد منتظر بمونم هاج و واج وسط هال ایستاده بودم علی که دامنم رو کشید به خودم اومدم، دیگه میتونست کمی حرف بزنه و با همون زبون شیرینش گفت ماما!!!بغلش کردم و گفتم جانم !دستش رو برد طرف دهنش یعنی که گرسنه اس، حلیمه داشت توی ساختمون میچرخید صداش زدم و گفتم بیا ...با هم رفتیم داخل اتاق ،گفتم گاوم زایید !!! _چرا ؟! _الان محمد خان گفته برم بیرون !!! _بیرون چیکار ؟! _نمیدونم گفت بیا علی رو هم نیار _ببین نیره بهترین کار برای تو ...نگذاشتم ادامه بده و گفتم بسه حلیمه ...از بس این حرف رو تکرار کردی خودت خسته نشدی ؟! _میخوام بلکه از رو بری _این رو ول کن، الان چه کنم ؟! _خب برو _کجا برم من ... _برو ببین چیکارت داره ! _نمی‌خوام باهاش حرف بزنم، نمیبینی که این مدت چه حرفهایی در اومده، فقط مونده مردم با چشم خودشون هم ببینن، دیگه فردای روزگار یه بچه هم بغلم میذارن.حلیمه علی رو از من گرفت و گفت برو ...هنوز حرفش تموم نشده بود که صدای محمد خان از پشت در اتاق اومد که گفت نیره ؟!نیره اونجایی؟! گفتم از اینکه منتظر بمونم خوشم نمیاد.حلیمه اروم گفت بفرما.... این جعفر خدابیامرز نیست که نازت رو بکشه، بیا برو _ولی...باز ضربه ای در خورد، روسری رو مرتب کردم و در رو باز کردم با اخمهای در هم پشت در بود، با جدیت گفت بار آخری باشه که منتظر میمونم، یالا زود بیا !!!و خودش رفت ...رو به حلیمه گفتم انگار با کلفتش حرف میزنه ... _نمی‌خوردت که دختر ،برو ببین چی میگه !!! _علی با تو _برو حواسم بهش هست.در اتاق رو که پشت سرم بستم صدای هاجر خانم اومد که گفت کجا ؟!چشمهام رو بستم تا از حرصم کم کنم، توی دلم گفتم فقط تو کم بودی !!!با این حال برگشتم سمتش و گفتم میرم تا بیرون و بر میگردم !! _کور نیستم دارم می بینم ،پرسیدم کجا ؟! _والا اونش رو خودم هم نمیدونم، محمد خان گفته برم!!!رنگش علنا پرید و گفت: محمد ؟! _بله.اومد جلو دقیقا روبروم ایستاد، قدش از من کوتاه تر بود ولی نمیتونستم منکر بشم که چهره قشنگی داشت، با اینکه سن و سالی ازش گذشته بود ولی هنوزم قشنگ بود چشم انداخت توی چشمهام و گفت با پا پس میزنی با دست پیش میکشی!!! تو که میگی نه، با محمد رفتنت چیه ؟! _من نخواستم برم هاجر خانم، اون گفت برم !!! _میگفتی نه و خلاص !!! _گفتم، ولی پسرت حرف گوش کن نیست ...خواست چیزی بگه که محمد توی در ساختمون ظاهر شد و گفت هزار بار که چیزی رو نمیگن.اشاره ای به هاجر خانم زدم و گفتم داشتم می اومد مادرتون ...هاجر خانم پرید وسط حرفم و گفت محمد کجا مادر ؟!محمد با همون سگرمه های در همش گفت برمیگردیم !!! _میدونم ،میگم کجا ؟! _از کی تا حالا من به شما میگم کجا میرم و میام ؟! _ نه با این دختر...بی توجه به حرف هاجر خانم ،محمد گفت یالا نیره! یکساعت منتظرم.با اینکه هیچ دلم نمی‌خواست با محمد خان برم ولی خب از اینکه هاجر خانم رو حرص بدم، بدم نمی اومد....برای همین با لبخندی روی لبم راهی شدم ،از در ساختمون که بیرون زدم لبخندم رو جمع کردم و رفتم سمتی که محمد خان ایستاده بود...کنار ماشین بود و این یعنی اینکه قراره مسیر طولانی بریم ...خودش پشت فرمون نشست و من کنارش !!حس خوبی نداشتم ، یه جورایی احساس می‌کردم دارم به جهان خیانت میکنم ،هر چند بی ربط بود و به قول حلیمه اگه میخواست میتونست در حد یه پیغام باهام در ارتباط باشه، ولی این نخواستن نشون میداد که اونقدری که اون جریان برای من واقعی بوده برای اون نبوده، ولی خب از اینکه داشتم با محمد خان میرفتم خودش حس بدی بهم میداد.... توی سکوت میرفت و من حتی جرات نمیکردم بپرسم کجا میره ؟!!....کلا آدم خشک و بد خلقی بود ...کمی که رفت و از ده خارج شد کنار راه ایستاد و گفت بیا پایین !!! پیاده شدم ،شروع کرد راه رفتن و خب من هم به اجبار دنبالش... کنار جوی آبی نشست و مشتی آب برداشت به صورتش زد و همونجا روی تخته سنگی نشست و زیر لب گفت میخوای همینطور وایسی ! بدون هیچ حرفی نشستم روی تخته سنگی که همون نزدیکی بود، اروم گفت خب بگو !!! _چی رو ؟! _دلیل مخالفتت رو ادامه دارد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا