eitaa logo
اسرار پر ابهام فکت
24.8هزار دنبال‌کننده
44.6هزار عکس
7.6هزار ویدیو
0 فایل
واقعیت های عجیب و هراس انگیز 😱😨 جهت رزرو تبلیغ محدود و گسترده @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
تند رفته بودم و همین بهونه خوبی دست اونها داده بود باید درستش میکردم ،برای همین گفتم آخه نمیدونی چه چیزایی بهم میگه که ؟! _بگو تا بدونم _والا زشته بگم _گفتم بگو _خیلی خب میگم ،زنت از تو شاکیه که چرا پیشش نمیری، شاکیه که چرا هر شب بالایی!!!اروم میگفتم که صدام به اتاق حاجی نرسه، شرم داشتم اون این حرفا رو بشنوه ...محمد که حسابی عصبانی بود رو به مریم گفت هر کاری دوست داشته باشم میکنم ،به تو و هیچکس دیگه هم جواب پس نمیدم ...بعدم جلو چشمهای از حدقه بیرون زده مریم گذاشت و رفت، مریم کمی که گذشت گفت روز خوش برات نمیذارم !!!!هاجر خانم خواست چیزی بگه که در اتاق مظفر خان باز شد و حاجی اومد بیرون، سکوت کرد ،خوب میدونست جلو حاجی قلدر بازی ممنوع بود ...حاجی رو به ما که وسط هال ایستاده بودیم کرد و گفت محمد کو ؟!هاجر خانم گفت رفت !!!حاجی نگاهی به هر سه تای ما کرد و گفت از بیکاری وسط هال ایستادید که چه ؟!بعد هم گذاشت و رفت بیرون ....بی توجه به اون دو تا راه پله ها رو پیش گرفته ولی صدای مریم رو شنیدم که داشت به هاجر خانم میگفت خاله کاری کن ،اینجوری کلا محمد رو از دست میدم ،کاری کن منم برم اتاق های بالا !!!و صدای هاجر خانم اومد که گفت بخواد پیشت باشه بالا و پایین نداره، یه کم کمتر نق بزن تو هم !!!سری به افسوس تکون دادم و بست نشستم توی اتاق...چقدر دلم میخواست یه جایی برم که کسی نباشه تک و تنها زندگیم رو پیش ببرم ،بدون حضور کسی!!! بدون حرف و حدیث کسی!!! همه این سالها سعی کرده بودم محکم بایستم و از حقم دفاع کنم،چه وقتی با جعفر بودم چه الان که با محمد زندگی میکردم، چه حتی زمانی که جهان امید واهی بهم داده بود، آخ جهان!!! آخ !!!!هر بار به جهان و نامردیش فکر میکردم چشمهام پر میشد ولی خودم رو موظف کرده بودم که حتی قطره اشکی در ارتباط با جهان نریزم،پیش خودم می گفتم حتی ارزش قطره اشکی رو هم نداره!!!با همه این اوصاف ازش متنفر نبودم ،یه جور عصبانیت شدید ازش داشتم ،خشمی که هر روز بیشتر میشد ولی نفرت نه !!!!چند روز بعد از حرفهای حاجی و محمد، یه روز محمد گفت امروز میریم ده نصیر خان !!!همونطور که یقه پیراهنش رو براش صاف میکردم گفتم منم بیام ؟! _اره نمیخوام نصیر خان فکر کنه چشمم دنبال ارث تواه! _باشه.بعد از صبحانه با محمد راهی شدیم ،قبلش علی رو سپردم به حلیمه،هاجر خانم دیگه طاقت نیاورد و گفت کجا به سلامتی ؟!خواستم جوابش رو بدم که محمد پیش دستی کرد و گفت یه کاری داریم حل میکنیم و میایم !!!همیشه همین بود!!! جواب سوالها رو جوری میداد که هزار تا سوال دیگه توی ذهن طرف ایجاد میشد، ولی خب کسی هم در مقابلش جرات نداشت ازش باز سوال کنه!!! سوار ماشین که شدیم روم رو سفت کردم و گفتم چرا نگفتی میریم ده نصیر خان ؟! _هر چیزی رو هر کسی قرار نیست بدونه همین و این یعنی اینکه ساکت باشم !!!اون روز نصیر خان رو دیدیم و حرفهای قبل باز زده شد و دست آخر نصیر خان گفت سالها روی زمین‌های بایری کار کردم که آباد شدن، نمیتونید ادعا کنید که این زمین‌ها ارث شهلا بوده !!!!من چیزی نمی‌گفتم ،بالاخره محمد وارد تر بود،محمد گفت ما هم نمیخوایم چیزی از سمت شما، سمت ما بیاد، ولی بالاخره حق بوده و هست ! _یه قیمت میذاریم سهمش رو میدم البته بعید میدونم چیز زیادی بشه _زمین مشترک چی ؟!اونجا رو که شهلا سهم داشته، اون رو زمینش رو میخوایم !!! _اونجا ساخت و ساز کردن منم از اونجا فقط زمین سهم دارم ،اون رو باید با جهان حرف بزنید !!! _الان من جهان رو از کجا بیارم ؟! _خود دانی !!!من پول زمین ها رو حساب کتاب میکنم و میفرستم، دیگه هم نمیخوام در این باره حرفی بزنم !حرف آخر رو زده بود ،موقع برگشت گفتم بعید میدونم کاری بکنه !محمد همونطور که یه دستش لب پنجره بود و با دست دیگه فرمون رو گرفته بود گفت میکنه!!! منتها حقت رو نمیده ،فقط به چیزی میده که نتونی بعدش حرفی بزنی !! _من حقم رو میخوام _نمیتونی ثابت کنی چقدر حقته، نهایت میگه یه زمین کنار کوه سهمش بوده _مگه میشه ؟! _میشه!!! باید با جهان ارتباط بگیرم اصل سهمت اون زمینه !
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌎عکسی فوق العاده زیبا از غروب آفتابی که نیمی از آن توسط ابر بارشی و رعد و برقی مخوف گرفته شده است... اینجا Wyndham در استرالیا است...         📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🌍 لیاس مخترع چرخ خیاطی آنرا از خوابهای خود الهام گرفت، اختراعات زیر نیز در خواب به مغز سازندگان رسید (ایده گوگل لوری پیج) (حالت مارپیچ دوگانه DNAجیمز واتسون) (جدول تناوبی دیمتری مندلیف) @L_8520 🧷لطفا به ایشون پیام بدهید🙏🏼
‌نمای وحشتناکی از پل معلق تاکوما پس از گسیختگی در سال ۱۹۴۰ این پل در سال 1940 ساخته شد و در ابتدا به عنوان یک شاهکار مهندسی به حساب می‌آمد. اما در سال 1940، پل در اثر طوفانی شدید به طرز جالبی شروع به لرزش و نوسان کرد و در نهایت سقوط کرد! این حادثه به "تجربه تاکوما نرو" معروف شد و به مهندسان درس‌های زیادی درباره طراحی پل‌های معلق داد.. 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ببین این کشاورز چطور برّه رو از دست مار نجات میده ! 🤏 این خودش نشون میده آدم در هر اتفاقی ، اگه خونسردی خودش رو حفظ بکنه، راه‌حل برون رفت از مشکلات رو پیدا می‌کنه🤌 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
اسرار پر ابهام فکت
‌ 🌿 داستان عجیب بچه‌های سبز‌رنگ یه روز تو قرن دوازدهم، کشاورزای یه روستای کوچیک به اسم وولپیت توی انگلستان، دوتا بچه‌ی کوچیک پیدا کردن که کنار یه تله‌ی گرگ وایساده بودن. یه دختر و یه پسر… ترسیده بودن، گیج بودن، و انگار اصلاً نمی‌دونستن کجا هستن. ولی چیزی که همه رو شوکه کرد این بود که… پوست‌شون سبز بود! هیچ‌کس زبونی که حرف می‌زدن رو نمی‌فهمید. لباس‌هایی تنشون بود که هیچ‌کس تا اون موقع ندیده بود. و از نور آفتاب فرار می‌کردن. چند روز هیچی نخوردن. تا اینکه یکی بهشون لوبیا داد — و اونا همون‌جوری خام‌خام خوردنش! بعد از یه مدت کم‌کم زبان انگلیسی یاد گرفتن. ولی متأسفانه پسره مریض شد و جونش رو از دست داد. دختره اما زنده موند و با مردم روستا زندگی کرد. وقتی حرف زدن یاد گرفت، یه داستان عجیب تعریف کرد: می‌گفت از جایی اومدن به اسم سرزمین سنت مارتین، یه سرزمین تاریک که هیچ‌وقت خورشید کامل طلوع نمی‌کنه و همه‌چیز سبزه. داشتن از گوسفندای پدرشون مراقبت می‌کردن که یه غار دیدن… و وقتی از اون غار بیرون اومدن، یه‌دفعه تو وولپیت بودن. بعضیا گفتن این فقط یه افسانه‌ست، یه جور داستان نمادین. ولی جالبه بدونی که دو تا مورخِ واقعی قرون وسطی این ماجرا رو ثبت کردن! و هنوزم کسی نمی‌دونه اون بچه‌ها واقعاً کی بودن یا چرا پوست‌شون اون شکلی بوده. ⸻ 🧠 نظریه‌ها و نکات جالب: 🔸 شاید سوءتغذیه داشتن و کم‌خونی شدید باعث سبز شدن پوست‌شون شده. 🔸 شاید از یه سرزمین دور و ناشناخته اومده بودن که زبان و فرهنگش متفاوت بوده. 🔸 بعضیا حتی گفتن ممکنه از یه دنیای موازی یا زیرزمینی اومده باشن 😶‍🌫️ 🔸 یه نظریه هم می‌گه شاید یادشون نبوده چطور به اون غار رسیدن چون خیلی کوچیک بودن… یا شاید هم کسی واقعاً اونا رو آورده بوده؟ ⸻ 🌀 هنوزم هیچ‌کس به‌طور قطعی نمی‌دونه واقعاً چی شده اما یه چیز مشخصه: این داستان قرن‌هاست که زنده مونده چون چیزی توش هست که ذهن آدمو درگیر می‌کنه 👇 تو چی فکر می‌کنی؟ افسانه‌ست یا یه ماجرای واقعی که هنوز رمزگشایی نشده؟ 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 گر نگهدار من آنست که من می‌دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد..!😳 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
*جالبه بدونید در سال 1942 ، یک نگهبان جنگل انگلیسی در پایین یک دره کوچک ، یک دریاچه یخ زده کاملا پر از اسکلت پیدا کرده بود*        📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
قبل از کشف واکسن فلج اطفال بیماران در داخل ریه آهنی قرار می گرفتند که تنفس را شبیه سازی میکرد، در این دستگاه ها که بیشتر شبیه به ابزار شکنجه در قرون وسطی بودند، بیمار هفته ها قادر به حرکت نبود در بالای سر بیمار آیینه ای وجود داشت که می توانست خود را ببیند و تنها در زمان بازدم قادر به حرف زدن بود 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌