eitaa logo
اسرار پر ابهام فکت
24.7هزار دنبال‌کننده
44.6هزار عکس
7.6هزار ویدیو
0 فایل
واقعیت های عجیب و هراس انگیز 😱😨 جهت رزرو تبلیغ محدود و گسترده @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
اسکناس ۱۰۰هزار دلاری دیده بودین؟ الان بیش از ۲ میلیون دلار ارزش داره و داشتنشم جرمه! ▪️سال ۱۹۳۴ و ۱۹۳۵ حدود ۴۲هزارتا ازش برای معاملات بین بانکی چاپ کردن و هرچند بعدا اکثرشون را از بین بردن ولی هنوز یه چندتایی ازش مونده. 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
سوییس تنها کشور دنیاست که در صورت بروز جنگ اتمی یا حادثه هسته ای می تواند به هر شهروند خود یک تخت درون پناهگاه استاندارد بدهد. سوئیس در سراسر کشور هزاران آژیر خطر ویژه نصب کرده و هر سال مانور آمادگی برگزار می کند. این در حالی است سوئیس نه جنگ افزار هسته ای دارد و نه حتی از انرژی صلح آمیز هسته ای استفاده می کند! 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
1- قفسه مرگ [🔗] این وسیله برای جدا کرن مفاصل قربانی از یکدیگر استفاده میشده و یکی از دردناک‌ترین شکنجه های تاریخ بوده 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من نیره ام ....دختری که نه پدر و مادر به خودش دیده نه قوم و‌خویشی.... ازبچگیم چیز زیادی یادم نمیاد اینی هم که یادم میاد توی خونه حاج مظفر بودم ،چطوری سر از خونه حاج مظفر درآوردم یا اصلا از اول اونجا بودم یا نه رو‌نمیدونم‌!!!از وقتی خودم رو شناختم همه باهام بدرفتاری میکردن جز حلیمه!!! ...من یه دختر ۱۶ ساله بودم که..... ادامه دارد...
جهان ابرویی بالا انداخت و با تعجب من رو نگاه کرد و عالم خانم گفت نه نمیخواد جهان خودش میره !!!مهناز اما بلند شد و گفت با نیره برم بیشتر خوش میگذره، این آقا کوچولو رو هم با خودمون ببریم منظورش علی بود ،دست علی رو هم گرفتم و گفتم بریم !!!محمد دنبالمون اومد و دم در ساختمون گفت نیره ورجه ورجه نکن ! _من کی ورجه ورجه میکنم آخه ؟! _خلاصه مراقب باش _چشم.از در عمارت زدیم بیرون علی همونطور که بازی می‌کرد پیش می‌رفت من و مهناز هم کنار هم قدم میزدیم،مهناز کمی که گذشت گفت شوهرت مرد خوبیه !!! _اوهوم _پیداس هوات رو داره !لبخند کمرنگی زدم ،چیزی نگفتم، مهناز باز گفت سخت نیست ؟! _چی ؟! _با هوو زندگی کردن _من عادت دارم _یعنی چی عادت داری ؟! _یعنی اصلا مادرشوهرت چیزی بهت نگفته در مورد ما؟! _نه انگار زیاد از قوم شوهرش خوشش نمیاد !! _اینو موافقم _خب تو بگو _والا نگم برات ،چون گیج میشی....اونقدر قرو قاطی هست که خودم هم بهش که فکر میکنم مغزم سوت میکشه، فقط این رو بدون من اول زن برادر محمدبودم ،شوهرم فوت شد و بعد با محمد ازدواج کردم ! _ای وایییی!!! این آقا کوچولو ؟! _از شوهر اولمه _پس خیلی وقت نیست شوهرت مرحوم شده ؟! _قبل از به دنیا اومدن علی _چه بددددد _سرنوشته دیگه کاریش نمیشه کرد!!! _ چطور زن اولش اجازه این کار رو داد ؟! _والا اجازه نداد، مجبور شد، بهتره زیاد این قضیه رو زیر و رو نکنی خودت سردرگم میمونی !!! _اره بهتره از طبیعت اینجا لذت ببرم ،کجا میریم ؟! _بریم سر قنات _بریم !!!اون روز تا نزدیکی های ظهر با مهناز گشتیم، دختر خونگرمی بود، من مونده بودم چطور با اون حب و بغض عالم خانم سر میکنه!!! چیزی از جهان یا عالم خانم نمی‌گفت دلم میخواست چیزهایی بدونم ،برای همین موقع برگشت پرسیدم :چطور با جهان آشنا شدی ؟!خیلی بی تفاوت گفت عالم خانم با نامادریم همسایه بود !!! _نامادری ؟! _اره... من بچه بودم مادرم فوت شده ،بابام زن گرفت ،هیچوقت میونه خوبی با من نداشت، مخصوصا بچه هاش که به دنیا اومدن، وقتی میفهمه عالم خانم دنبال عروس میگرده من رو پیشنهاد میده و بعدشم که ... _راضی نبودی ؟! _مگه مهم بود !!!نگاهی بهش انداختم و گفتم چرا اینقدر بی تفاوت ؟!پوزخندی زد و همونطور که با نوک کفشش خاکها رو جابجا میکرد گفت برای فرار از دست نامادری!! میدونی بابام وضع بدی نداشت یا نداره، دستش به دهنش میرسه ولی من همیشه با نداری سر کردم، حکایت سیندرلا و نامادریش دیگه.... بعد عالم خانم که اومد خواستگاریم انگار همون پسر شاهزاده اس که خواهانم شده ...بی اختیار گفتم جهان آدم بدی نیست !!! _اره من که نگفتم بده، ولی من ... _چیه دوستش نداری ؟! _بحث این نیست ...بعد ترسیده دست من رو گرفت و گفت خواهش میکنم یه وقت جایی چیزی نگی، نمیدونم چرا پرسیدی منم صادقانه جواب دادم !!! _نترس من با کسی اخت نیستم، خودم هم که خانواده ای ندارم _اااا پس تو هم مثل منی، تو چرا خانواده نداری ؟! _سر فرصت، اگه عمری باقی بود باهم حرف می‌زنیم ...بریم که الان که برسیم مادرشوهرم پوست من رو میکنه ،چرا دیر کردم !!!لبخندی زد و گفت پیداس باهات خوب نیست ! _اوهوم ...چشم دیدنم رو نداره _عجببب.با مهناز برگشتیم عمارت ....جهان روی یکی از تخت‌ها نشسته بود توی حیاط عمارت ،ما در حال خندیدن وارد عمارت شدیم و نزدیک جهان که شدیم همونطور نشسته گفت همیشه به خنده !!!بی هوا گفتم از چشم بد دور !!!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مهناز بی توجه به کنایه جهان کنارش نشست و‌گفت ده خیلی هم قشنگه ،چطور میگی چیزی نداره، البته که نیره هم خیلی جاهای قشنگی من رو برد _بله نیره اینجاها رو عین کف دستش میشناسه.راهم رو سمت عمارت کج کردم و خواستم برم ،اما گفتم زندگیم اینجا گذشته.مهناز به هوای اب خوردن رفت داخل، جهان از کنارم گذشت و‌گفت شب کنار حوضم‌ باید حرف بزنیم !!!بی توجه بهش رفتم داخل، از دستش حرص میخوردم... کمی با علی وقت گذروندم و تا شب از اتاق بیرون نرفتم ،دلم نمیخواست با جهان چشم تو چشم بشم ،حتی موقع ناهار هم علی ر‌و به حلیمه دادم و خودم حال بدم رو بهونه کردم و‌پایین نرفتم ،ولی شب نمیشد سر سفره نرفت ...کنار بقیه نشستم‌ و شام رو‌ خوردیم، مردها جدا نشستن و‌خانم ها هم جدا ...حال و حوصله حرف زدن هم نداشنم سرم رو گرم علی کردم ،عالم خانم همین طور داشت از عروسش و خانمی هاش تعریف میکرد... پیدا بود مهناز سختشه و معذب، ولی خب مگه میتونست چیزی بگه؟! هر چی بود اونشب گذشت و‌همه رفتن تا بخوابن...عمارت که توی تاریکی فرو رفت و صدای خر و پف محمد بلند شد، از جا بلند شدم و کلافه از بیخوابی وسط رختخواب نشستم، چشمم به حیاط خورد ،حس کردم کسی داخل حیاطه،خواب محمد اونقدری سنگین بود که اگه توپ هم کنارش در میکردی بیدار نمیشد، اروم بلند شدم و کنار پنجره ایستادم ،جهان بود، درست در دیدرس اتاق ایستاده بود... برگشتم سر جام ولی خوابم نبرد، اروم از جا بلند شدم و از اتاق زدم بیرون، انگار یکی من رو میکشوند سمت حیاط ،از در که بیرون رفتم جهان رو جای همیشگی دیدم‌، ترس داشتم کسی من رو ببینه ولی هبچ چیزی جلو دار من نبود، نردیکش که رسیدم ،غریدم چیه مثل مجسمه ابوالهول اینجا ایستادی؟! _بهت که گفتم منتظرم _میفهمی چه میکنی اگه کسی ما رو ... _هیسس نیره.... ببین من فقط چند کلوم حرف دارم _من ندارم‌ _پس چرا اومدی ؟! _چون اومدی ایستادی اینجا و به اون پنجره زل زدی _نیره من نخواستم اینجوری بشه من نهایت تلاشم رو کردم، نخواستم تو رو از دست بدم ولی ... _ولی دادی!!! تموم شد ...تو رفتی سراغ زندگی خودت منم زندگی خودم، موسی به دین خویش عیسی به کیش خویش!!! _نمیخوام ازم دلخور باشی!!! _باشم و نباشم دردی از من و‌تو دوا نمیکنه... فقط یه چیزی رو یاد گرفتم، اونم اینکه به حرف مرد جماعت اعتباری نیست!!! _نیره ... _کافیه و برگشتم توی اتاق .... ادامه دارد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سوییس تنها کشور دنیاست که در صورت بروز جنگ اتمی یا حادثه هسته ای می تواند به هر شهروند خود یک تخت درون پناهگاه استاندارد بدهد. سوئیس در سراسر کشور هزاران آژیر خطر ویژه نصب کرده و هر سال مانور آمادگی برگزار می کند. این در حالی است سوئیس نه جنگ افزار هسته ای دارد و نه حتی از انرژی صلح آمیز هسته ای استفاده می کند! 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
«اوموآموآ» یک نوع کاملا جدید از اجرام آسمانی است💫 یک پژوهش جدید نشان می‌دهد «اوموآموآ» اولین بازدیدکننده‌ میان‌ستاره‌ای شناخته‌شده در واقع یک پلوتوی فراخورشیدی است و در یک گروه کاملاً جدید از اجرام آسمانی قرار می‌گیرد 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🌍‌دست‌های عجیب فریتز هونکا، قاتل سریالی آلمان!😧 ‌این قاتل سریالی، زنان را با روش خفه کردن قربانی می‌کرده! 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱