937.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📮 #داستان_ترسناک
-یه شب حدود 11 شب به شدت بارون گرفت
من قصد داشتم که بخوابم که ناگهان در خونه کوبیده شد. شوکه شدم، چرا که خونه من بالای کوهه و خونه ای تو نزدیکی خونه من وجود نداره. وقتی درو باز کردم یه دختر نوجوون رو دیدم که کاملا خیس شده و جلوی خونه من به دنبال پناهگاهه.
چشمهای مرواریدی، لب قرمز، گونه های نرم با فرورفتگی و موی صاف و بلندی داشت.
اون یه لباس سفید پوشیده بود. من از اون پرسیدم که چی میخواد و اون گفت وقتی با دوستاش به جنگل اومده گم شده و دنبال پناهگاهه.
اون گفت كه دوستاش باید دنبال اون باشن و اون مجبوره تا پایان بارون صبر کنه.
از اون خواستم که به داخل خونه بیاد، من به اون حوله دادم و از اون خواستم که حموم کنه، لباس خواهر بزرگترم که خارج از کشور تحصیل می کنه رو بهش دادم. شکلات داغی براش درست کردم و منتظر موندیم تا بارون بند بیاد و برگرده.
با رسیدن ساعت به 1 بامداد و دیدن این که بارون هنوز متوقف نشده بهش پیشنهاد کردم که توی خونه من بخوابه و فردا برگرده. اون قبول کرد.
من از اون خواستم که توی اتاق خواهرم بخوابه و من توی اتاق خودم.
ادامه داره...
🌱| 💙📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱