×|• آیا این حرف که "جهان از نظم تشکیل شده" واقعی؟ آیا جهان دارای نظم است؟ توی این پست میخوایم از شاخه های مختلف علمی این موضوع رو بررسی کنیم🔬
ו میخوام اول شمارو با دیدگاه ساعت آشنا کنم، در برههای از تاریخ دانشمندان فکر میکردن جهان مثل یک ساعت بزرگه و هر چرخدندش طبق قانون کار میکنه. اگر بدونی هر ذره کجاست و با چه سرعتی حرکت میکنه، میتونی آینده رو پیشبینی کنی. به این دیدگاه «جهان نیوتونی» گفته میشه، مکانیکی. دقیق. قابل پیشبینی🕰
ו اما زمان گذشت، و علم پا به دنیای زیراتمی گذاشت، جایی که ذرات نه مثل گلوله، بلکه مثل موج رفتار میکنن. جایی که نمیشه دقیق بدونی الکترون کجاست. و این تعریف «اصل عدم قطعیت» است، اینجا بود که مفهوم نظم دچار شک و تردید شد ولی فقط در ظاهر...🌌
ו با اینکه رفتار ذرات غیرقطعی بود، اما الگو داشتن. مثلاً میدونستی احتمال اینکه الکترون تو فلان ناحیه باشه، ۸۷٪ است. و این نوعی استفاده از «نظم آماری» بود. در همین زمان، یه نظریه دیگه وارد میدان شد: آشوب (Chaos). سیستمی که با قوانین کاملاً مشخص کار میکنه، ولی نتیجههاش شدیداً به شرایط اولیه حساسه📄
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"یوگنی چِس" به جای دیوار، با اسپری روی سلفون، آنهم در دل جنگل نقاشی میکند. این هنر که از دل گرافیتی برآمده، "سلوگرافیتی" نام دارد. آثار این هنرمند روس در جنگل با طبیعت در هم میآمیزند و جزیی از آن میشوند!
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃
×|• اگر بخوام یک مثال بزنم در این مورد باید بگم که: یه تغییر کوچیک در دمای اقیانوس اگر رخ بده، ممکنه دو هفته بعد، تو نیویورک بارون بیاره یا نیاره🌊
- این بینظمی، در واقع حاصل نظمهای پنهانه که به چشم نمیاد.
ו حالا از جهان فیزیک بیرون بیایم و وارد جهان زیست و دنیای عمیق سلول ها سرک بکشیم. دانشمندان دیدن که توی سلولها، همهچیز با نظم میلیمتری کار میکنه. DNA، RNA، ریبوزومها و... که هرکدوم مثل خط تولید یه کارخانه دقیقن. این ساختارها از چی ساخته شدن؟ از «جهشهای تصادفی» و «انتخاب طبیعی». یعنی از دل تصادف، نظم بیرون اومده🧬
ו بریم سراغ کهکشان ها، میلیاردها کهکشان تو یه ساختار مشبک بزرگ به اسم Cosmic Web چیده شدن. این نظم کیهانی، از یه جهان اولیِ بسیار بینظم بهوجود اومده — همون دوران بلافاصله بعد از بیگبنگ🔭
ו پس چه در دل کوانتوم، چه در دل سلول، چه در مقیاس کیهان... ما با نظمهایی سروکار داریم که یا پنهانن، یا پیچیدهان.نظم همیشه مثل جدول ضرب نیست. گاهی آماریه، گاهی غیرخطیه، گاهی بهظاهر آشفتهست. ولی جهان، هرچقدر هم عجیب، همچنان قانونمنده🌍
📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
#رمان
#نیره
من نیره ام ....دختری که نه پدر و مادر به خودش دیده نه قوم وخویشی.... ازبچگیم چیز زیادی یادم نمیاد اینی هم که یادم میاد توی خونه حاج مظفر بودم ،چطوری سر از خونه حاج مظفر درآوردم یا اصلا از اول اونجا بودم یا نه رونمیدونم!!!از وقتی خودم رو شناختم همه باهام بدرفتاری میکردن جز حلیمه!!!
...من یه دختر ۱۶ ساله بودم که.....
ادامه دارد...
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#نیره
#قسمت_دویستوپنجاهویکم
مهناز گفت کار جهانه حتما اون خبر داده به بابام !!!!پاشو! پاشو !مهناز با نارضایتی بلند شد و با هم رفتیم دم ،در با مردی که پدرش بود سلام علیکی کردیم و مهناز با دلخوری همراهش رفت، اونها که رفتن طلاگفت خاله میخواد طلاق بگیره ؟!نمیدونم مادر ،شاید !!طفلک عمو جهان،جوابی به طلا ،ندادم اول تصمیم گرفتم از اون اتفاقات به محمد چیزی
نگم ولی خب بعد ترس از محمد بهم غلبه کرد و اونشب بچه ها که شامشون رو خوردن رفتن سراغ کار خودشون استکانی چایی جلو محمدگذاشتم و گفتم امروز مهناز اینجا بود !!!مهناز ؟ خیر باشه !والا خیر و شرش رو ،نمیدونم چند وقتی ازش بی خبر بودم و تماس میگرفتم خونه نبود گفته بودم بهت که گفتی. بهتره دخالتی نکنی !!خب ؟!هیچی امروز مهناز با حال خراب اومد اینجا، گویا با جهان و عالم خانم دعوا کردن و از خونه رفته بوده خونه ،باباش اونجا هم با زن باباش دعواش شده بود اومده بود اینجا!!! ازم کمک میخواست !کاری که نکردی؟!چه کاری؟!چمیدونم پولی چیزی بهش بدی!!! نه نه ...ولی خب آوردمش خونه و یکی دو ساعت بعدش جهان تماس گرفت از کجا فهمیده بود اینجاست رو نمیدونم !!!خب جایی نداشته ،بره آدمی هم که گم میشه از همه سراغش رو میگیرن خب، ایشالا آشتی کردن و برگشتن سر خونه زندگیشون!!!نه !نه ؟!راستش انگار مشکلشون بزرگتر از این حرفاس !چطور؟!
جهان اومد ،اینجا با هم حرف زدن !محمد ابرویی بالا انداخت و گفت خب ؟!هیچی راه به جایی نبردن جهان رفت و گویا خبر به بابای مهناز داده بود،اومد دنبال دخترش !!نفهمیدی مشکل چیه ؟!
-گویا مهناز میخواد از ایران بره.یعنی کارهای رفتنش روکرده و جهان مخالفه.محمد استکانشو توسینی گذاشت و گفت باریکلا به مهناز !!!توقع همچین جوابی ،نداشتم شاید منتظر بودم محمد هم مثل من فکر کنه و حق رو به جهان بده !!!رو به محمد گفتم چی؟! باریک الله هم میگی بهش !!! اره خب مگه چیه ؟ آدمی به فکر پیشرفت توی زندگیش باشه !ولی جهان نمیخواد بره نره... البته که اشتباه میکنه میگی که کارهاش رو ،کرده، حتما پشتوانه ای هم داره !
اره- میگفت داییش اونجا زندگی میکنه
چه بهتر!!! راه و چاه رو بلده میتونه بهشون راهنمایی کنه واقعا بی عقلی میکنه جهان که نمیره !واقعا ؟!اره..... چرا اینطور تعجب کردی؟! من میتونستم میرفتم !!!تونستن میتونم منتها اگه دو تا خونه رو اداره نمیکردم واقعا جهان بی عقلی میکنه ، موقعیت اون رو داشتم خودم به زنم پیشنهاد رفتن میدادم..... تو بودی نمیرفتی ؟!عمرا...چرا ؟!آدم مملکت خودش رو ول میکنه میره دیار غربت؟ جایی که نه زبونشون رو میفهمی نه میدونی چطور زندگی میکنن نه چیزی ...نیره خانم!!! آدم باید پیشرفت کنه نمیشه بشینی و در جا بزنی، باید مدام در حال یادگیری باشی همه چی که بچه بزرگ کردن نیست !!! اونشب بهم بر خورد .... محمد علنا داشت بهم میگفت که خیلی عقب مونده ام از خیلی چیزا ...شاید هم راست میگفت ولی هیچکدوم از ماه ها به گرد پای پیشرفت محمد نمیرسیدیم همیشه اش همین بود، از ده به شهر از شهر به تهران و حالا هم طبق گفته خودش اگه موقعیتش رو داشت مهاجرت میکرد ....هر چی بود حرفهای اونشب رو گذاشتم به پای احساسی که محمد همیشه به پیشرفت داشت و زیاد جدیش نگرفتم.گذشت ...مریم و بچه هاش برگشته بودن و محمد چند روزی رو رفته بود تا به هاجر خانم سر بزنه رفت و برگشت محمد نهایت دو روز طول
میکشید، میگفت نمیتونم توی ده سر کنم ولى على ده رو دوست داشت اگه،فشار محمد سرش نبود میرفت ده میموند، ولی خب محمد بیشتر از هرچیزی روی کار و نحوه یاد گرفتن کار
بچه ها تمرکز ،میکرد از جهاتی خوب بود که کاری رو یاد میگیرند و نگرانی در مورد آینده اشون ندارم ولی اینهمه سخت گیری برای بچه هاهم زیادی بود ولی خب همه باید گوش به فرمان محمد باشن!!!تابستون تموم شد و باز بچهها رفتن مدرسه محمد، درس رو برای چه دختر ،چه پسر مقدم بر هرچیزی ،میدونست بهترین مدرسه ها بچه ها رو ثبت نام میکرد و مدام گوشزد میکرد که درسهاشونو خوب بخونن.