eitaa logo
اسرار پر ابهام فکت
24.8هزار دنبال‌کننده
44.6هزار عکس
7.6هزار ویدیو
0 فایل
واقعیت های عجیب و هراس انگیز 😱😨 جهت رزرو تبلیغ محدود و گسترده @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر تخم مرغ بزرگ میخواهید برای مرغ ها موسیقی پخش کنید، آزمایش های تجربی نشان میدهند که مرغ ها با شنیدن موسیقی محبوبشان، تخم مرغ بزرگی میگذارند! 🆔 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه ویدئو از یه سینما در تگزاس آمریکا وایرال شده! تو این ویدئو مردی وسط سالن رفتارهای عجیب و ترسناکی از خودش نشون می‌ده که بعضی‌ها می‌گن دچار جن‌زدگی شده. خیلی از تماشاگران با وحشت سالن رو ترک کردند و یه کشیش هم با پاشیدن آب مقدس و دادن کارت‌های محافظت سعی کرد فضا رو آروم کنه. هنوز گزارش رسمی از علت دقیق این اتفاق نیومده، ولی ویدئو حسابی تو شبکه‌های اجتماعی آمریکا وایرال شده! 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
*شباهت بین ریه و درخت رو فهمیدی؟؟ داستان وقتی عجیب تر میشه که درخت بازدم انسان رو تنفس میکنه و ریه بازدم درخت رو!*  📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
*- یک افسانه هست که میگه اگه داشتی به آسمون نگاه میکردی و یه دونه ستاره توجه تو رو جلب کرد ، اون رو*ح یه آدم مرده هست که داره بهت نگاه میکنه* ‌       📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🐌 یه تئوری دیگه هست راجب جهان موازی که میگه همزاد های ما شاید از ما جوونتر یا پیرتر باشن چون زمان برعکس عمل میکنه اینده اونا میتونه گذشته ما باشه یا بالعکس 😶👍 !! ✖️•🎃👀 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
در خون کروکدیل مردابی ماده ای کشف شده به نام کروکودیلین که ۵۰۰ بار از آنتی بیوتیک ها قویتر است و میتواند تمام باکتری های مضر را از بین ببرد! 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱🎃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
مطالعه جدید پژوهشگران "دانشگاه سوفیا"(Sophia University) ژاپن نشان می‌دهد که گربه‌ها واقعاً نام خود را تشخیص دهند. اما دوست ندارند انسان‌ها از این کار آنها مطلع شوند و بنابراین هنگامی که انسان‌ها آنها را صدا می‌زنند آنها با بی‌تفاوتی برخورد می‌کنند! ☠📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
479.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیشتر آدما «اد و لورن وارن» رو از فیلمای کانجرینگ می‌شناسن، ولی این چندتا حقیقت ترسناک رو شاید ندونی: 👁️ لورن ادعا می‌کرد روشن‌بینه؛ می‌گفت روحارو می‌بینه و حتی باهاشون حرف می‌زنه. 👁️ اد یکی از معدود کسایی بود که بدون اینکه کشیش باشه، از طرف کلیسای کاتولیک به عنوان «شیطان‌شناس» شناخته شد. 👁️ موزه‌شون فقط آنابل نبود؛ پر بود از صدها شیء نفرین‌شده که همشون پشت شیشه قفل بودن. 👁️ لورن یه بار اعتراف کرد حتی خیره شدن طولانی به آنابل می‌تونه بدشانسی یا چیزای خیلی بدتر بیاره. 👁️ حتی بقیه کشیش‌ها هم هشدار داده بودن: خونه‌ی وارن‌ها امن نیست… چون اون شرارت می‌تونه “نشت کنه” و بیرون بیاد. اما ترسناک‌ترین نکته؟ لورن می‌گفت سال‌ها کابوس موجودی تاریک و بی‌چهره دنبالش بوده… خیلیا هم باور دارن همون الهام‌بخش شیطان «والاک» توی کانجرینگ ۲ بوده. پس… اد و لورن واقعا نگهبون خیر بودن؟ یا خودشون شرارت رو به خونه‌شون راه دادن؟ (اینجا فقط درمورد اتفاقات مفید و واقعی تاریخ می‌ذاریم) 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من نیره ام ....دختری که نه پدر و مادر به خودش دیده نه قوم و‌خویشی.... ازبچگیم چیز زیادی یادم نمیاد اینی هم که یادم میاد توی خونه حاج مظفر بودم ،چطوری سر از خونه حاج مظفر درآوردم یا اصلا از اول اونجا بودم یا نه رو‌نمیدونم‌!!!از وقتی خودم رو شناختم همه باهام بدرفتاری میکردن جز حلیمه!!! ...من یه دختر ۱۶ ساله بودم که..... ادامه دارد...
قطعا زورم بهشون نمی‌رسید اونا دو تا بودن و من یکی و مهم تر اینکه یکیشون مادر محمد بود.... برای همین باید کوتاه می اومدم و این برای من سخت ترین کار ممکن بود !!!!اون روز بعد از ناهار که با نیش و کنایه های هاجر خانم و مریم همراه بود گذشت... داشتم حرص میخوردم که اونروز رو و احتمالا روز بعد رو چطور باید بگذرونم بدون حضور حاج مظفر و محمد که یهو در هال باز شد و حاجی و محمد اومدن داخل.توی اون مدت هیچ وقت از دیدن محمد اینقدر خوشحال نشده بودم، با لبخندی از جا بلند شدم و گفتم خوش اومدی !!!گوشه لبش به حالت خنده بالا رفت و گفت سلامت باشی!!!مریم خواست کم نیاره اونم جلو رفت و گفت خسته نباشی محمد سری تکون داد و در جواب هاجر خانم که پرسید پس حاجی کو؟! گفت داره میاد !!!هاجر خانم باز گفت زود برگشتید ؟! _کارمون تموم شد.حاجی اومد داخل و همونطور که جواب سلام همه رو میداد و می‌رفت سمت اتاقش گفت نیره بیا !!!نگاهی به محمد انداختم سری به نشونه تایید تکون داد و من رفتم دنبال حاجی، وارد اتاق شدیم در رو بستم و گفتم بله ؟! _رفته بودم دنبال انتقال اموال جعفر به تو !!!شاید منتظر تشکر بود ولی خب حقی بود که باید بهم می‌رسید، سکوتم رو که دید گفت چون من هنوز هستم و تو ازدواج کردی اموالی که به علی میرسه دست من میمونه، فقط باغی که مهرت بوده به نامت میشه !!!خواستم بگم اونکه از اولم مشخص بود !ولی زبون به دهن گرفتم، در اتاق باز شد محمد اومد داخل و اونم نشست و گفت حاج بابا کاش میرفتیم سراغ نصیر خان برای اموال نیره !!!حاجی رو به من گفت هنوزم خواهان اموالی؟!گفتم حقمه درسته ؟! _حقته درست، ولی نصیر اگه میخواست میتونست تا حالا بهت بده !!!محمد گفت حق رو نمیدن حاج بابا باید بگیری !!!با محمد موافق بودم برای همین گفتم راست میگه، اگه اون حق من رو نمیده دلیل نمیشه من از حقم بگذرم !!!حاجی گفت به نظر من ارزشش رو نداره خودتون رو کوچیک کنید !! _چه کوچیک کردنی میدونید چقدر زمینه ؟! _هر چی که باشه ...با حاجی هم نظرنبودم ،یعنی چی که از حقم می‌گذشتم به خاطر نصیر خان؟! شاید اگه محمد پشتم در نیومده بود از خیرشون می‌گذشتم ،چون توان تنهایی مقابله کردن با نصیر خان رو نداشتم، ولی وقتی محمد هم پشتم در اومد و اونم حق رو به من داد انگار یه جورایی خیالم راحت شد و رو به حاجی گفتم اگه براتون سخته شما جلو نیاید، خودم انجام میدم البته با محمد !!!محمد سری به نشونه تایید تکون داد و حاجی گفت پس خود دانید ،اموال علی هم مشخصه میارم روی کاغذ تا زنده ام که دست خودمه، وقتی هم مردم میدم دست محمد !!! _دور از جون.اونروز از اتاق حاجی که اومدیم بیرون هاجر خانم گفت غریبه توی این خونه منم و مریم نه ؟!محمد گفت چه حرفیه ننه !!! _واقعیته فقط جلو من و مریم نمیشه حرفها رو زد ،باید برید توی اتاق در بسته !!! _چیزی بود که مربوط به نیره میشد _همچین میگه نیره!!! انگار کیه؟! اونم یکی مثل ماها، توی این خونه زندگی میکنه.حوصله بحث نداشتم رو به محمد گفتم میرم بالا...هاجر خانم اما جلوم ایستاد و گفت چیه چشمات به محمد می افته زبونت رو موش میخوره از صبح که خوب بلبل زبونی میکردی !!!مریم هم وارد ماجرا شد وگفت همین رو بگو خاله!!! کم مونده بود بهمون سیلی هم بزنه !!!با عصبانیت برگشتم توی صورت مریم و گفتم حرفات اونقدری زشت و بیخود بود که اگه زده بودم هم حقت بود !!!مریم عصبانی رو به محمد گفت چیزی بهش نمیگی ؟!محمد رو به من گفت نیره چه خبره ؟!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا