اینستاگرام را باز میکنم،
غذایم بدمزه میشود، لباسم بد ترکیب، خانهام زشت
کک و مک صورتم میزند توی ذوق، چش و چالم میرود توی دیوار، دماغم توی آفساید، پدرومادرم میشوند سخت گیرهای بیدرک،
رفقایم لا.س صمیمی، در آمدم ناچیز و شغلم بدرد نخور
اینستاگرام را باز میکنم،
همه چیز خوب است، همه رسیدهاند ..
یکی به معشوق، یکی به ماشینی که دلش میخواست .. یکی هم به در آمد سرشار،،
اینستاگرام را باز میکنم و کنسل میشوم و میبازم
به زندگی نه، به یك مقایسهی نامنصف!
فكر میکنم روی سنگ قبرم بنویسند : زندگی نکرد/مقایسه کرد
بنویسند مثل یك توپ چهلتیکهی پاره بین بازیکنان سوشال مدیا پاس کاری شد، آن هم نه در زمین چمن و واقعیت توی یك چیزی شبیه فیفا ! بدبخت به ثمر هم نرسید خورد توی تیرک و اوت ..
بنویسند زندگی نکرد مقایسه کرد،
مقایسه مرگ پیش از مُردن است! مقایسه قتل عمد است، مقایسه دست میبرد توی مغز و احساس زنده بودن را شیفت دیلیت..
باید فیلم باشگاه مشت زنی را ببینی،
ادوارد توی فیلم مشت میخورد آنقدر که احساس زنده بودن کند
مقایسه، قتلِ احساسِ زنده بودن است!
نمیر لطفاً، نود و پنج درصد آدم ها زندگیشان مثل من و توست،
نود و پنج درصد آدمها زندگیشان سوشال مدیایی نیست !
و تو درگیر پنج درصدی!، پنج درصدی که از قبل و بعد عکس هایی که اینجا منتشر میکنند خبر نداری ..
پنج درصدی که، زندگی نمیکنند/محتوا میکنند
پنج درصدی که، حیاتشان به حسرت و مقایسهی تو بند است تا درگیر«ترینها» باشی
تا شمع تولدشان را روی سنگ قبر تو روشن کنند، نمیر لطفاً!
این قصهی توست، منحصر به فرد
معنا میشود با تمام چیزهایی که داری و نداری ..
مقایسه نکن، مقایسه نکن، زندگی کن با تموم وجود! .
مسئلهیِ خیلی مهم و حیاتی برام پیش اومده ممنون میشم دعا کنین .
حالا میتونین الهی به رقیه(س)ام بگین برام:+)
_سیدمهدی
این کاربر
حیران مشهد
دلتنگ نجف
مشتاق کربلا
سرگشته کاظمین
دیوونه سامرا
در انتظار بقیع
و در حسرت دمشق هست:/
-