اشکالی نداره دیگه.
نهایتش میشه اشک قبل خواب
تار موی سفید
خیره شدن ب یه نقطه
تکون دادن پا
کندن لب
و مچاله شدن زیر پتو :)
همه چیز خاموش
همه چیز تنها
می لغزد آرام
بر روی خیالِ پوچی
دل ما دریا
ساحل فردا
طوفانی،خسته
چشم های او دیگر نیست
آنچه می باید می بود
در مهِ شب گم شد
خندهای دور افتاد
پشتِ دیوارِ سکوت
هماکنون تنها امکانِ با تـو بودن
این است که خوابت را ببینم...
پس
میروم که بخوابم:).