eitaa logo
الله اکبر
218 دنبال‌کننده
16.2هزار عکس
12.7هزار ویدیو
82 فایل
بسـم اللّٰـه الـرحـمٰن الـرحـیمْ حــسین هــمان اسـم اعـظم است 💔 تعجیل در ظهور مـولا و آقای همه مـا صــلوات ☈(اینجا همه چی هست هــمه چــی) 🌱🟢🟩🏹📌🗡️ کـپی : صلـوات بر محمّد و آل مـحمّد و عـــجــل فــرجهم 🖤 https://eitaa.com/FATEHHAN 💚
مشاهده در ایتا
دانلود
7.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 افزایش حضور شیاطین جن و شیاطین انس، در زمین ❗️ 💫 علامت واضح
1.mp3
23.19M
🔹دوره جهاد تبیین 📅 جلسه اول: نامت را جزو مجاهدین ثبت کن 🎤استاد پناهیان
7.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 افزایش حضور شیاطین جن و شیاطین انس، در زمین ❗️ 💫 علامت واضح
8.79M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد از شیراز، عظمت حضور مردم مشهد در تشییع امروز شهدای مدافع حرم و امنیت " شهید رضا رضوانی، شهید حسین زینال زاده و شهید دانیال رضازاده" در خیابان های منتهی به حرم رضوی «در صورت تمایل به عضویت در قرارگاه سایبری آفاق __ گروه افسران جنگ نرم و گروه دشمن شناسی ، کلمه ی (یا علی) به خصوصی بنده ارسال نمایید»
تا میتونید نشر بدید..
قلمت بشکند تاریخ اگر ننویسی..... ♥الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلْفــَرَجْ‌ ♥بحق‌حضࢪٺ‌زینب‌سلام‌الله‌علیها‌🤲🏻
1.mp3
23.19M
🔹دوره جهاد تبیین 📅 جلسه اول: نامت را جزو مجاهدین ثبت کن 🎤استاد پناهیان
یه کار جهادی نابِ دِل حضرت زهرا «س» شاد کن و یه کار دشمن سوز ، «دشمنان حیا و ناموس و حجاب» یقیناً جنجال به پا میکنه چرا که الان این جنگ به بهانه حجاب هست پس غیرتی وار بیاین پای کار تبلیغ این کار باید همه جا پخش بشه و بقیه هم الگو بگیرن سال 1399 برای اولین بار این کار رو انجام دادیم و بازخورد کشوری داشت و باعث شد تو بعضی شهرها انجام بگیره جمعاً 1400 عدد چادر بین بانوان محجبه چادری که چند سالی بود توان خرید چادر رو نداشتن و سختشون بود تقسیم شد یه یازهرا «س» بگید و همه طوره سنگ تمام بذارید @seyedghafar
11.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅آفرین به شیرزن بوشهری 🌹یه معلم خوب میتونه یه نسل خوب تربیت کنه خانم معلم داره آزمایش علوم توی کلاس انجام میده درباره روشنایی عکس رهبری رو نماد خورشید قرار داده و مفهوم ولایت را به همین زیبایی یاد بچه های کلاس داد!
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎬💥 اسلحه غیرمتعارف تروریستی، مخصوص اغتشاشات 🔰 حمید رسایی: گروه‌های تروریستی پشتیبان کننده اغتشاشات اخیر، سلاح‌های مخصوص ترور کور و کشته‌سازی در شورش‌ها را به دست داعشیان داخلی رسانده‌اند تا با ریختن خون مردم بیگناه، آتش شورش را شعله ور نگه دارند. 🚨 تذکر مهم: در تجمعات اعلام شده از سوی لیدرها و شبکه‌های مجازی اغتشاشگران که عمدتا در خارج از کشور هستند، حتی به عنوان تماشاچی هم شرکت نکنید
کشیده‌ای که آقا مهدی👉🏼 از افسر عراقی خورد👉🏼 آقا مهدی از آن دسته فرماندهانی بود که شخصاً برای شناسایی وارد منطقه دشمن می‌شد. حتی در زمانی که شرایط مساعد شد،‌ به زیارت نجف و کربلا رفت. در راه برگشت وارد قرارگاه عراقی‌ها شد و به اتاق فرماندهی عراقی ها رفت، دید اتاق خالی است. برای خودش چای ریخت. در همین حین فرمانده عراقی خسته به داخل سنگر آمد و به آقا مهدی گفت برایش چای بریزد. بعد از او پرسید: سرباز جدیدی؟؟؟ آقا مهدی هم جواب داد: بله! بعد هم فرمانده عراقی یک کشیده به آقا مهدی زد. آقا مهدی بعد از شناسایی برگشت. در عملیاتی که شب بعد صورت گرفت، وارد قرارگاه عراقی‌ها شد و آن فرمانده را اسیر کرد. بعد به نیروهایش گفت: فردا که هوا روشن شد، او را پیش من بیاورید. ماشین، جلوی سنگر فرماندهی ایستاد. آقا مهدی در ماشین را باز کرد. عقب آیفا آن افسر عراقی نشسته بود. پیاده‌اش کردند. ترسیده بود. از ترس سرش را با دستانش می‌گرفت. آقا مهدی دست او را گرفت و رها نکرد. پنج متر آن طرف‌تر او را بُرد و گفت: برای این افسر عراقی کمپوت بیاورید. مدتی را چهارزانو روی زمین نشسته بودند و عربی صحبت می‌کردند. آن فرمانده عراقی باورش نمی‌شد که آقا مهدی، فرمانده لشکر باشد. او تا آیفا از مقر بیرون برود، یک‌سره به مهدی نگاه می‌کرد شـهید مـهدی زین الدین ❤️🌷
کشیده‌ای که آقا مهدی👉🏼 از افسر عراقی خورد👉🏼 آقا مهدی از آن دسته فرماندهانی بود که شخصاً برای شناسایی وارد منطقه دشمن می‌شد. حتی در زمانی که شرایط مساعد شد،‌ به زیارت نجف و کربلا رفت. در راه برگشت وارد قرارگاه عراقی‌ها شد و به اتاق فرماندهی عراقی ها رفت، دید اتاق خالی است. برای خودش چای ریخت. در همین حین فرمانده عراقی خسته به داخل سنگر آمد و به آقا مهدی گفت برایش چای بریزد. بعد از او پرسید: سرباز جدیدی؟؟؟ آقا مهدی هم جواب داد: بله! بعد هم فرمانده عراقی یک کشیده به آقا مهدی زد. آقا مهدی بعد از شناسایی برگشت. در عملیاتی که شب بعد صورت گرفت، وارد قرارگاه عراقی‌ها شد و آن فرمانده را اسیر کرد. بعد به نیروهایش گفت: فردا که هوا روشن شد، او را پیش من بیاورید. ماشین، جلوی سنگر فرماندهی ایستاد. آقا مهدی در ماشین را باز کرد. عقب آیفا آن افسر عراقی نشسته بود. پیاده‌اش کردند. ترسیده بود. از ترس سرش را با دستانش می‌گرفت. آقا مهدی دست او را گرفت و رها نکرد. پنج متر آن طرف‌تر او را بُرد و گفت: برای این افسر عراقی کمپوت بیاورید. مدتی را چهارزانو روی زمین نشسته بودند و عربی صحبت می‌کردند. آن فرمانده عراقی باورش نمی‌شد که آقا مهدی، فرمانده لشکر باشد. او تا آیفا از مقر بیرون برود، یک‌سره به مهدی نگاه می‌کرد شـهید مـهدی زین الدین ❤️🌷